تبليغاتX
مشاوره و روان درمانی - دکتر جعفر دارابی مشاوره و روان درمانی - دکتر جعفر دارابی

اختلالات اضطرابی و روشهای درمان ان .

اختلالات اضطرابی شامل چندین اختلال میشود که عبارتند از اضطراب تعمیم یافته - هراس یا ترسهای مرضی - اختلال وحشت زدگی یا پانیک - وسواس فکری و عملی و اختلال استرس پس از سانحه یا پی تی اس دی . در همه این اختلالها اضطراب ریشه اصلی است . فروید پدر علم روانکاوی اضطراب را مادر همه بیماریهای روانی میدانست . هرچند همه روانشناسان با این گفته موافق نیستند  ولی در خیلی از موارد این گفته فروید درست است و حداقل در مورد اختلالات اضطرابی میتوان انرا پذیرفت ..اضطراب عبارت است از یک ترس ناشناخته که بیمار از علت ان اگاهی چندانی ندارد .ویژگی اصلی اضطراب عبارت است از ترس از اینده که به شکل دلهره نمایان میشود . افزایش ضربان قلب - بیقراری و نا ارامی -اختلال در خواب - گوش به زنگ بودن -تکرر ادرار در موارد شدید اختلال - عرق کردن کف دستها و عدم تمرکز فکر از علایم اولیه ان است . اگر اضطراب درمان نشود در درازمدت به شکل بیماریهای دیگر ی مثل وسواس و حتی بیماریهای جسمانی مثل ناراحتیهای گوارشی و قلب و عروق و ناراحتیهای پوستی و بسیاری از بیماریهای دیگر که به اختلالات روان تنی شهرت دارد تبدیل میشود که نوعی مکانیزم دفاعی برای کاهش اضطراب ا ست .برای درمان این بیماریها از مثلث درمانی که شامل دارودرمانی - رواندرمانی و تفریح و ورزش است  باید استفاده شود .درمان دارویی در موارد شدید  این اختلالات توسط روانپزشک تجویز  می شود و رواندرمانی که یک درمان روانشناختی محسوب میشود  و  شامل روشها و متد های گوناگونی است توسط روانشناس اجرا میشود .در کنار این درمانها استفاده از هیپنوتراپی بسیار موثر است که ان هم باید توسط یک روانشناس اموزش دیده اجرا شود .در کنار این روشهای درمانی بیمار تشویق میشود که بخشی از وقت خود را به تفریح و ورزش اختصاص دهد که اثرات غیر قابل انکاری دارد . برای اگاهی از  مفاهیم رواندرمانی و هیپنو تیزم به مقالات من در این زمینه ها به همین وبلاگ مراجعه کنید .

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

 

دین و روانشناسی

 

از ديدگاه تاريخى، روان‏شناسى دين، رشته‏اى است كه فراز و نشيب‏ها و احيا و بازگشت دين را در طول زمان، بيان مى‏كند. (بيت، هالاهمى، 1974).

حاميان اين ديدگاه معتقدند كه بسيارى از شخصيت‏هاى برجسته نخستين روان‏شناسى، دين را مخاطب قرار داده‏اند. سرشناس‏ترين اين افراد «ويليام جيمز» بود كه كتاب اصول روان‏شناسى‏اش، بيانگر بالاترين حد پيشرفت در روان‏شناسى آن عصر به شمار مى‏آيد. جيمز، رئيس انجمن روان‏شناسى امريكا بود، و به پديده‏هاى دينى علاقه بسيار داشت و تلاش‏هاى خويش را در تجربه دينى فرد متمركز ساخت. سخنرانى‏هاى «گيفورد» كه در كتاب «گوناگونى تجربه دينى‏» به چاپ رسيد و امروزه حدود يك قرن از انتشار آن مى‏گذرد، از آثار ماندگار شمرده مى‏شود.

روان‏شناسان متنفذ ديگرى مانند «جى استانلى‏هال‏» نيز به مطالعه دين پرداختند و در صدد بهبود فرضيه‏هاى روان‏شناسى و تحقيق در رسوم دينى برآمدند.

در دوره‏هاى اخير، روان‏شناسان امريكايى به سوى «رفتارگرايى‏» كه از ناديده گرفتن مسائل معنوى سرچشمه مى‏گرفت، روى آوردند. روش‏هاى تقليل‏گرايانه رفتارگرايى در مورد عقيده و ايمان يا فرضيه‏هاى متناسب با آن مجال بحث‏باقى نگذاشت. بتدريج روان‏شناسى، مقوله دين را ترك نمود و به موضوعات ديگرى كه علمى‏تر تلقى مى‏شدند، پرداخت. اين امر به چندين دهه غفلت و كوتاهى در موضوع دين انجاميد.

علاقه روان‏شناسان به دين در سال 1950 ديگر بار آغاز شد. تلاش‏هاى گوردن آلپورت براى توصيف نقش دين در تجربه شخص، اثر فراموش‏نشدنى او در اين زمينه را سامان بخشيد و فرضيه تمايز انگيزه‏هاى دينى درونى و برونى را به عنوان بانفوذترين رويكرد در مطالعات روان‏شناسى دين در امريكا پديد آورد. در سال‏هاى پس از آن، براساس يك ديدگاه سنتى در روان‏شناسى دين، پيشرفت‏هاى بسيارى پيشنهاد داده شد كه تجربه احياى منافع در اين رشته، رهاورد آن شمرده مى‏شود. انتشار نشريه تخصصى، بخشى از اين پيشرفت‏ها بود. اختصاص بخشى از انجمن روان‏شناسى امريكا به مطالعات دينى و دسترسى روزافزون به كلاس‏هاى دانشگاه‏هايى كه در خصوص روان‏شناسى دين مطالعه مى‏كردند، بخشى ديگر از اين پيشرفت‏ها است. اين الگوى رشد كه به طور بسيار خلاصه بيان گرديد، اخيرا با اين نظر كه دين هرگز از سوى جريان غالب و روند كلى روان‏شناسى، مورد استقبال قرار نگرفت، روبه‏رو شده است. اين ديدگاه، معتقد است كه روان‏شناسى دين در حاشيه اين رشته و در خلال پيشرفت‏هاى آن آشكار گرديد. ولف با استفاده از اسناد منتشر شده و ساير اطلاعات تاريخى، دريافت كه نخستين نشريه در اين رشته در سال 1952، هم‏زمان با پايان «نشريه روان‏شناسى امريكايى‏» تعطيل شد. البته در نيمه نخست قرن بيستم، كتاب‏هاى اختصاصى روان‏شناسى دين نيز انتشار مى‏يافت; ولى كناره‏گيرى اجتناب‏ناپذير روان‏شناسان معروف و برجسته، به افت اين رشته علمى در اوايل دهه 90 انجاميد.

راه‏اندازى نشرياتى كه به گونه‏اى رضايت‏بخش به مطالعات تجربى دين گرايش داشتند، عامل مهم توسعه اين رشته و وضعيت كنونى آن به شمار مى‏آيد.

نشريه‏هاى «مطالعات علمى - دينى‏»، «مرورى بر تحقيقات دينى‏» و «مجله بين‏المللى روان‏شناسى دين‏»، مانند ساير سمينارهاى تخصصى، روان‏شناسان را يارى داد تا تحقيقات خويش را درباره زواياى رفتار و عقايد دينى، منتشر كنند. پيشرفت‏هاى مهم و اساسى روان‏شناسى دين، هنوز مرهون تلاش‏هاى پيوسته روان‏شناسانى است كه تحقيقاتشان را در اين نشريات ارائه دادند.

 

سازمان‏هايى در روان‏شناسى دينى

مطالعات و تحقيقات سازمان‏هاى حرفه‏اى روان‏شناسان علاقه‏مند به موضوع دين نيز رهاوردى مشابه دارد. بخش سى‏وششم انجمن روان‏شناسى امريكاييان، نخستين سازمان در اين رشته به شمار مى‏آيد. اين مركز در آغاز به عنوان انجمن روان‏شناسى امريكاييان كاتوليك، تاسيس شد و در سال 1971 با نام «روان‏شناسان علاقه‏مند به مقوله‏هاى دينى‏» مجددا سازمان‏دهى گرديد. «روان‏شناسان علاقه‏مند به مقوله‏هاى دينى‏» در سال 1975 به عضويت انجمن روان‏شناسان امريكاييان درآمدند و در سال 1993 خود را «روان‏شناس دين‏» ناميدند. اين گروه اكنون دو هزار عضو دارد كه اكثر آنها روان‏شناسان بالينى و مشاوره‏اى هستند.

به رغم نخستين سازمان‏هاى مطالعات دينى، اقليتى نيز در انجمن روان‏شناسان امريكايى وجود داشت كه شمار آنها در مقايسه با جمعيت صدوپنجاه و نه هزار نفرى انجمن روان‏شناسى امريكاييان، بسيار اندك بود و در گسترش انجمن نقشى محدود داشت. با وجود همه اين مسائل، اين سازمان موضوعاتى مهم براى جلسات بحث و گفت‏وگوهاى دين و روان‏شناسى در نظر گرفت. انگيزه تاسيس جامعه روان‏شناسى امريكاييان در سال 1988 نيز همين مسئله بود. جامعه روان‏شناسى امريكايى تلاش خود را بر دانش روان‏شناختى متمركز كرده و در برابر تاكيد انجمن روان‏شناسى امريكايى بر مراقبت‏هاى بهداشت روانى وزنه تعادل به وجود آورد.

در اين برهه از زمان، جامعه روان‏شناسى امريكايى براى روان‏شناسانى كه عقايد و رفتار دينى يا ساير محدوده‏هاى روان‏شناسى را مطالعه مى‏كردند، بخشى ويژه نداشت، البته روان‏شناسان علاقه‏مند به دين مى‏توانستند در انجمن‏ها و محافل ديگر فعاليت كنند. برجسته‏ترين آنها، انجمن روان‏شناسى تغيير شخصيت، (Transpersenal) است، كه بر مسائل تغيير حالات خودآگاهى و معنويت، بيش از دين سازمان ‏يافته تاكيد مى‏ورزد.

نشريه اين گروه، «روان‏شناسى تغيير شخصيت‏» است كه براى فرضيات و تحقيقات مربوط به تجربه‏هاى دينى ويژه پژوهش‏هاى مبتنى بر روش‏هاى غيرسنتى، راه خروج فراهم مى‏آورد. علاوه بر اين، سازمان‏هاى متعددى وجود دارند كه روان‏شناسى و سنت‏هاى دينى خاص، مانند مسيحيت و يهوديت را بهبود مى‏بخشند و اين سازمان‏ها كه روان‏شناسان مربوط به كليسا خوانده مى‏شوند، به كاربرد روان‏شناسى در مقوله‏هاى بهداشت روانى در محيطهاى دينى، شديدا گرايش دارند. انجمن امريكايى روان‏شناسان كليسايى يكى از اين گروه‏ها است. گروه ديگر انجمن مسيحيان براى علوم روان‏شناختى است كه در خدمت جامعه پروتستان‏هاى انجيلى قرار دارد. اين گروه‏ها هزاران عضو دارد; ولى به دو دليل در رتبه دوم جاى مى‏گيرند.

1. كوته‏بينى و تنگ‏نظرى ويژه روان‏شناسى امريكاييان كه روان‏شناسى را از ساير حرفه‏هاى بهداشت روانى، ارزشمندتر مى‏دانند.

2. ارزش‏هاى نهفته در سازمان، از علايق اوليه انگاشته شدن معنويت و ابراز رشد معنوى بودن روان‏شناسى كه افزايش پندارها در ميان روان‏شناسان آزاد و بى‏تعصب مى‏انجاميد.

با اين همه، روان‏شناسان، كاركنان اجتماعى و روحانيون اين سازمان‏ها، نخستين منبع مراقبت‏هاى بهداشت روانى را براى بسيارى از مردم فراهم مى‏آورند و تاثير عملى اين سازمان‏ها قابل ارزيابى و برآورد نيست.

در نهايت‏سازمان‏هاى ميان‏رشته‏اى، مانند جامعه مطالعات علمى دين و انجمن مطالعات دينى نيز وجود دارند. روان‏شناسانى كه در مورد دين به تحقيق مى‏پردازند، اغلب از نشريات اين سازمان‏ها بهره مى‏برند و اكثر آثار اين نشريات را داراى كيفيت‏بالا مى‏دانند. در كنفرانس مشترك اين سازمان‏ها، تحقيقات جامعه‏شناسى از بررسى و چيرگى فزون‏ترى برخوردار است.

 

ديدگاه‏هاى روان‏شناختى دين

رالف هود، از شخصيت‏هاى مهم در روان‏شناسى دين امريكا، شش مكتب فكرى روان‏شناسى در خصوص دين پيشنهاد داد:

 

1. «مكتب روانكاوى‏» برگرفته از آثار فرويد بود و مى‏كوشيد انگيزه‏هاى ناخودآگاه عقايد دينى را آشكار سازد. تفاسير روانكاوى لزوما دين‏ستيز نيست.

 

2. «مكتب تحليل‏گرايى‏» از توصيف‏هاى يونگ در مورد زندگانى معنوى الهام گرفته است. البته اكثر روان‏شناسان توضيح‏هاى يونگ را ناهم‏سو با تحقيقات علمى و داراى نقشى محدود در روان‏شناسى ارزيابى مى‏كنند.

 

3. «مكتب objedrelation » توسط روان‏شناسان شكل گرفت، اما تلاش‏هاى خود را بر نفوذ و تاثير مادر بر فرزند متمركز ساخت. اين مكاتب بر مطالعات بالينى و ساير روش‏هاى توصيفى و تشريحى كه بر نمونه‏هاى ساده استوار است، متكى بودند.

 

4. مكتب تغيير شخصيت مى‏كوشد در مسير روبه‏رو شدن مستقيم با معنويات قرار گيرد. اين مكتب، پديده‏هاى معنوى را حقيقى مى‏داند و از شيوه‏هاى گوناگون براى مطالعه تجربيات ماوراى علم بشر استفاده مى‏كند.

 

5. مكاتب پديدارشناسى بر فرضيات نهفته تجربه دينى و رايج كردن اين تجربه‏ها ميان مردم تاكيد مى‏ورزد. اين گروه از دانشمندان واكنش‏هاى انتقادى در مسايل تجربى و سنجشى را تاييد مى‏كند.

6. مكاتب سنجشى (اندازه‏گيرى) اكنون روش غالب در روان‏شناسى دين در امريكا به شمار مى‏آيد. پيروان اين انديشه جهت استفاده از شيوه‏هاى روان‏شناختى در گستره مطالعه زندگى دينى اميال و آرزوها را تقسيم مى‏كند.

 

با وجود سنت‏سنجش، مدل گرايش‏هاى برونى - درونى دينى آلپورت، بيش از سى سال اين رشته را شكل داد. در راستاى جست‏وجوى رابطه گرايش‏هاى درونى و برونى نگرش‏ها و رفتارهاى اجتماعى، مطالعات بسيار انجام گرفته است. دورنماى درونى و برونى، اساس مطالعات مهم باتسون و ديگران بود. مطالعات و تحقيقات به منظور كشف نقش دين در فائق آمدن بر مسائل نيز در روان‏شناسى رايج است. «پارگامنت‏» از برجسته‏ترين افراد اين رشته بود كه چگونگى استفاده مردم را از دين براى مقابله با فشارهاى روحى، مورد مطالعه قرار داد.

روان‏شناسان، امكان مرحله‏اى بودن پيشرفت‏هاى دينى را كشف كردند. در اين خصوص، تئورى اتصال (ضميمه) بسيارى از اذهان را به خود معطوف ساخت. در روان‏شناسى شناختى يا شناخت‏نگر كه توسط اسپيلكا طرح شد، به موضوع كاربرد دين مى‏پردازد.

تئورى‏هاى روان‏شناسى اجتماعى - از قبيل تئورى جذب و جذابيت - به منظور آزمايش شرايط تجربيات دينى يا درك تحولات دينى به كار مى‏رفته است.

ترس از مرگ و نقش آن در تجربه دينى در اين محدوده، به عنوان حلقه ارتباط دين و روان‏شناسى مطالعه شده است. مكاتب سنجش در هر كدام از اين محدوده‏ها از شيوه‏هاى روش‏شناسى علمى سنتى كه در ارتباط با پديده‏هاى دينى ارتباط دارد، استفاده مى‏كنند. آنها در اين كار بر اين نكته كه دين با دانسته‏هاى ما در مورد رفتار و انديشه‏هاى انسانى مرتبط است، تاكيد مى‏ورزند. شواهد موجود نشان مى‏دهد كه علاقه به مسائل دينى و يا دست كم موضوعات مذهبى در ميان روان‏شناسان امريكايى، رشد داشته است. براى مثال موضوع برنامه تلويزيونى انجمن روان‏شناسى امريكا، در ماه آگوست‏سال 1996، دين بوده است. اين انجمن كتاب‏هاى مختلفى نيز چاپ كرده است كه نقش دين را در تمرين روان‏شناسى بالينى و مشاوره‏اى، بر مى‏رسد.

در ميان اين كتاب‏ها، كتاب «ريچاردز وبرگين‏» به موضوع درمان مؤثر هنگام مخاطب قرار دادن محترمانه عقايد دينى، مى‏پردازد و امكان برخوردارى از «روان‏شناسى خداشمول‏» را فراهم مى‏آورد. ديدگاه دائرة‏المعارفى دين در روان‏شناسى بالينى در ايالات متحده امريكا در كتاب شافرانسكه يافت مى‏شود. او در اين كتاب ديدگاه‏هايى متفاوت ارائه داده است كه همه آنها مطلوبند و در مقوله دين‏درمانى و عقايددرمانى مى‏گنجند. اين جنبش در آغاز بحث‏هاى تاريخى گوناگون ميان آلن‏برگين و آلبرت‏آليس پديد آورد كه در نشريه روان‏شناسى بالينى و مشاوره به چاپ رسيد. اين مناظره‏ها اختلافات فاحش فرضيات طبيعت‏گرايانه آليس و فرضيه‏هاى مبتنى بر وجود خدا و وحدانيت‏برگين را آشكار مى‏سازد و فضاى آن روزگار را كه از نگرانى‏هاى روزافزون پست‏مدرن در مورد ارزش‏ها و فرضيات روبه گسترش علم آكنده بود، باز مى‏نماياند.

اين فضا سبب شد كه روان‏شناسان با ديد بازتر به مطالعه دين و كاربرد مقوله‏هاى بهداشت روانى روى آورند. البته علاقه دانشجويان به روان‏شناسى دين كافى بود تا اين دروس در بسيارى از دانشگاه‏ها و دانشكده‏ها باقى بماند و روش‏هاى گوناگون ديدگاه‏هاى روان‏شناسى در مورد دين، همچنان مورد مطالعه قرار گيرد.

 

گرايش‏هاى اخير و جهت‏هاى آينده

روان‏شناسى دين در امريكا با مشكلات و فرصت‏هاى بسيار روبه‏رو است و اين امكان وجود دارد كه در آينده از اهميت افزون‏ترى برخوردار گردد. بى‏ترديد دروس و رشته‏هاى عملى روان‏شناسى دين در امريكا، همچون ديگر كوشش‏هاى انسانى، از خطا پيراسته نيست. در اين گستره، انتظار از روان‏شناسان به دلايلى كه ادامه تنش ميان روان‏شناسى رايج‏بوده و دين يكى از آنان به شمار مى‏آيد، محدود خواهد بود. اين دو حوزه، فرضيات مختلف را درباره آنچه شواهد درست پديد مى‏آورد، استوار گرديده‏اند. هنوز هم روان‏شناسانى وجود دارند كه مى‏كوشند فرضيات تغيير يافته را مورد توجه قرار دهند. موفقيت كتاب ريچاردز وبرگين كه در زمان انتشارش از پرفروش‏ترين كتاب‏هاى انجمن روان‏شناسى امريكا شمرده شد، چنان اظهار مى‏دارد كه روان‏شناسان منفرد در كارهاى پيشرفته خويش با دين درگيرى دارند. اين موضوع نشان مى‏دهد كه در آينده، مقوله‏هاى مربوط به دين، توجه روان‏شناسان بيشترى را به خود جلب خواهد كرد و در ميان روان‏شناسان محقق، تنش علمى، فزونى مى‏يابد; همانند روان‏شناسى عصبى، روان‏شناسى تكاملى و ساير زيررشته‏هايى كه به ترقى و پيشرفت ادامه مى‏دهند. ممكن است روان‏شناسان علاقه‏مند به دين با توسعه تحقيقات و تئورى‏هاى موفقيت‏آميز به شكاف‏هاى موجود بپردازند. براى مثال تئورى ضميمه مى‏تواند با روان‏شناسى تكاملى سازگار باشد; هر چند اين پژوهش‏ها، رشته‏اى را پيشنهاد مى‏دهد كه به روان‏شناسى بيش از دين توجه دارد. روان‏شناسى دين بر فرايند درك و فهم ما از دين، تاكيد مى‏ورزد. روان‏شناسى دينى بر تفاسير مذهبى روان‏شناسى پاى مى‏فشارد. مشكل هميشگى روان‏شناسى دين، تامين بودجه و سرمايه‏گذارى در امر تحقيق است. اين رشته هرگز پشتيبانى مالى بسيارى در امريكا دريافت نكرده است. دانش ما در اين گستره با شكاف‏هايى مهم روبه‏روست. با كمبود سرمايه‏گذارى، پيشرفت تحقيقات در مقايسه با ساير رشته‏ها كندتر خواهد بود و اجراى يك تحقيق كامل و بى‏نقص، ناممكن مى‏نمايد. براى مثال اين رشته به مطالعات طولى سخت نياز دارد، اما مشكلات و هزينه‏هاى اين شيوه تحقيق، اجراى آن را بدون پشتيبانى مالى غيرممكن مى‏سازد. اين مسئله كه پيشرفت در اين رشته را به تاخير مى‏اندازد، بدان واقعيت‏بازمى‏گردد كه اكثر روان‏شناسان علاقه‏مند به مقوله دين، يا بالينى‏اند يا مشاوره‏اى.

نيازهاى نگهدارى و ادامه كارهاى بالينى، ارائه تحقيقات برپايه روان‏شناسى دين را براى آنان دشوار مى‏سازد. با اين وجود در مقايسه با گذشته، دلايل خوشبينانه‏ترى نيز وجود دارد; بطور كلى اين گونه رقابت‏ها ممكن است نحوه سرمايه‏گذارى و بودجه تحقيقات دينى را بهبود بخشد. افزون بر اين، تلاش‏هاى اخير انجمن روان‏شناسان امريكا در تاسيس «روان‏شناسى مثبت‏» نيز سبب خوش‏بينى است. اين نوع روان‏شناسى بر عواملى كه ممكن است در بهداشت روانى مؤثر باشد، توجه و تمركز دارد. دست كم يك روان‏شناس برجسته، تاثيرهاى دين در بهبود بهداشت روانى را بيان كرده است و به نظر مى‏رسد اين تلاش‏ها ادامه يابد. بدون در نظر گرفتن اين حمايت‏ها در مورد تحقيقات، اين نكته كه پژوهش‏ها بايد از نظر روش‏شناسى سالم و بى‏نقض باشد، هميت‏بسيار دارد. اگر روان‏شناسى دين بخواهد از تاثير گسترده‏تر در جامعه روان‏شناسى امريكا برخوردار باشد، بايد از نظر روش‏شناسى بسيار دقيق و موشكافانه باشد.

 

نتيجه‏گيرى

مطالعه روان‏شناسى دين، بخش با اهميت و هدف‏مند روان‏شناسى در امريكا به شمار مى‏آيد. روان‏شناسى دين با درك ما درباره مردم ارتباط دارد; زيرا با توجه به اين كه بيش از 90 درصد امريكاييان خداباورند، بعد مهمى از زندگى در امريكا را مورد خطاب و توجه قرار مى‏دهد. روان‏شناسى دين براى مطالعه نگرش‏ها، حس نوع‏دوستى و گذشت و بسيارى ديگر از پديده‏ها كه روان‏شناسان به آن علاقه‏مندند، منبعى غنى از اطلاعات به شمار مى‏آيد. روان‏شناسى دين، همچنين ابتكار و خلاقيت روان‏شناسان را در اجراى تحقيقات ساختارى كه نمى‏توان آنها را از طريق آزمايش به سادگى مطالعه كرد، به چالش مى‏اندازد. به طور خلاصه، پيوند بين روان‏شناسى و دين، به روان‏شناسى كمك مى‏كند تا ارتباط تاريخى خويش را با فلسفه حفظ كند. از آن جا كه روان‏شناسى در پى استخدام فنون و علوم طبيعى است، روان‏شناسى دين به ما يادآورى مى‏كند كه ريشه ما در فلسفه قرار دارد و فرضياتى كه در خصوص موضوعاتمان پديد مى‏آوريم، براى علوم مفاهيمى مهم به ارمغان مى‏آورد. نقل از مثبت من دات بلاگفا دات کام



 

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |
وسواس و روشهای درمان ان.
وسواس يك ايده، فكر، تصور، احساس يا حركت مكرر يا مضر كه با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بيمار متوجه بيگانه بودن حادثه نسبت‏به شخصيت‏خود بوده از غير عادى و نابهنجار بودن رفتار خودآگاه است.روانشناسان وسواس را نوعى بيمارى از سرى نوروزهاى شديد مى‏دانند كه تعادل روانى و رفتارى را از بيمار سلب و او را در سازگارى با محيط دچار اشكال مى‏سازد و اين عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشكار است.
روانكاوان نيز وسواس را نوعى غريزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى‏كنند و آن را حالتى مى‏دانند كه در آن، فكر، ميل، يا عقيده‏اى خاص، كه اغلب وهم‏آميز و اشتباه است آدمى را در بند خود مى‏گيرد، آنچنان كه حتى اختيار و اراده را از او سلب كرده و بيمار را وامى‏دارد كه حتى رفتارى را برخلاف ميل و خواسته‏اش انجام دهد و بيمار هرچند به بيهودگى كار يا افكار خودآگاه است اما نمى‏تواند از قيد آن رهايى يابد.
وسواس به صورتهاى مختلف بروز مى‏كند و در بيمار مبتلاى به آن اين موارد ملاحظه مى‏شود :
اجتناب؛ تكرار و مداومت؛ترديد؛شك در عبادت؛ترس؛دقت و نظم افراطى؛اجبار و الزام؛احساس بن بست؛عناد و لجاجت.
علائم ديگر:در مواردى وسواس بصورت، خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جايى، درآوردن جامه خود، بيقرارى، بهانه‏گيرى، بى‏خوابى، بدخوابى، بى‏اشتهايى،... متجلى مى‏شود آنچنانكه به اطرافيانش اين احساس دست مى‏دهد كه نكند ديوانه شده باشد.
انواع وسواس:وسواسهايى كه تمام فكر و انديشه افراد را تحت تاثير قرار داده و احاطه‏شان مى‏كند معمولا بصورتهاى زير است:
وسواس فكرى:
اين وسواس بصورتهاى مختلف خود را نشان مى‏دهد كه برخى از نمونه‏هاى آن بشرح زير است:
انديشه درباره بدن:
بدين گونه كه بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فكرى بيمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشك مراجعه مى‏كند و در صدد به‏دست آوردن دارويى جديد براى سلامت‏بدن است.
رفتار حال يا گذشته:
مثلا در اين رابطه مى‏انديشد كه چرا در گذشته چنين و چنان كرده؟ آيا حق داشته است فلان كار را انجام دهد يا نه؟ و يا آيا امروز كه مرتكب فلان عملى مى‏شود آيا درست مى‏انديشد يا نه؟ تصميمات او رواست‏يا ناروا ؟
در رابطه با اعتقادات: زمانى فكر وسواسى زمينه را براى تضادها و مغايرت‏هاى اعتقادى فراهم مى‏سازد. مسايلى در زمينه حيات و ممات، خير و شر، وجود خدا و پذيرش يا طرد مذهب ذهن او را بخود مشغول مى‏دارد.
انديشه افراطى:
زمانى وسواس در مورد امرى بصورت افراط در قبول يا رد آن است‏با اينكه بيمار خلاف آن را در نظر دارد ولى بصورتى است كه گويى انديشه مزاحمى بر او مسلط است كه او را ناگزير به دفاع از يك انديشه غلط مى‏سازد، از آن دفاع و يا آن را طرد مى‏كند بدون اينكه آن مساله كوچكترين ارتباطى با زندگى او داشته باشد; مثلا در رابطه با دارويى عقيده‏اى افراطى پيدا مى‏كند بگونه‏اى كه طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مى‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتيجه‏اى دست نيابد.
2- وسواس عملى:
وسواس عملى به شكلهاى گوناگون خود را بروز مى‏دهد كه ما به نمونه‏ها و مواردى از آن اشاره مى‏كنيم :
شستشوى مكرر: مردم بر حسب عادت تنها همين امر را وسواس مى‏دانند و اين بيمارى در نزد زنان رايجتر است.
رفتار منحرفانه:
جلوه آن در مواردى بصورت دزدى است و اين امر حتى در افرادى ديده مى‏شود كه هيچ‏گونه نياز مادى ندارند.
دقت وسواسى:
نمونه‏اش را در منظم كردن دگمه لباس و... مى‏بينيم و وضعيت فرد بگونه‏اى است كه گويى از اين امر احساس آرامش مى‏كند.
شمردن:
شمردن و شمارش‏ها در مواردى مى‏تواند از همين قبيل بحساب آيد مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر اين كه اشتباهى در اين امر صورت نگيرد.
راه رفتن:
گاهى وسواس‏ها بصورت راه رفتن اجبارى است. شخص از اين سو به آن سو راه مى‏رود و اصرار دارد كه تعداد قدمها معين و طبق ضابطه باشد. مثلا فاصله بين دو نقطه از ده قدم تجاوز نكند و هم از آن كمتر نباشد.
3- وسواس ترس:
صورتهاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محيط محدود - ترس از امرى خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو.
4- وسواس الزام:
در اين نوع وسواس نمى‏تواند خود را از انجام عمل و يا فكرى بيرون آورد و در صورت رهايى از آن فكر و خوددارى از آن عمل موجبات تنش در او پديد خواهد آمد.
وسواس در چه كساني بروز مي كند؟
الف) در رابطه با سن
تجارب حيات عادى افراد نشان مى‏دهد كه وسواس همگام با بلوغ و در غليان شهوت در افراد پايه گرفته و تدريجا رشد مى‏كند. اگر در آن ايام شرايط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پديد مى‏آيد وگرنه بيمارى سير مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جايى كه خود بيمار به ستوه مى‏آيد.
ب) در رابطه باهوش:
بررسيهاى علمى نشان داده‏اند كه وضع هوشى آنها در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسى‏هايى كه داراى هوش اندك و يا با درجه ضعيف باشند بسيار كمند بر اين اساس رفتار آنها نبايد حمل بر كم‏هوشى شان شود.
ج) در رابطه با اعتقاد:
د) در رابطه با شخصيت و محيط:
تجارب نشان داده‏اند آنهايى كه در زندگى شخصى حساس‏ترند امكان ابتلايشان به بيمارى وسواس بيشتر است و غلبه وسواس بر آنها زيادتر است. در بين فرزندانى كه والدينشان معمولا محكومشان مى‏كنند اين بيمارى بيشتر ديده مى‏شود.
پاره‏اى از تحقيقات نشان داده‏اند كه شخصيت والدين و حتى صفات ژنتيكى، روابط همگن خويى و محيطى در اين امور مؤثرند بهمين نظر وسواس در بين دوقلوهاى يكسان بيشتر ديده مى‏شود تا در ديگران، اگر چه ريشه‏هاى اساسى و كلى اين امر كاملا مشهود نيست.
مساله شخصيت را اگر با دامنه‏اى وسيعتر مورد توجه قرار دهيم خواهيم ديد كه اين امر حتى در برگيرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس بر خلاف بيمارى هيسترى است كه اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده ديده مى‏شود، در جوامع بظاهر متمدن و پيشرفته و حتى در بين افراد هوشمند هم بميزانى قابل توجه ديده مى‏شود.
ريشه‏هاى خانوادگى وسواس
در مورد ريشه و سبب اين بيمارى مطالب بسيارى ذكر شده كه اهم آنها عبارتند از وراثت، شخصيت زير ساز يا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابت‏ها، منع‏ها و... كه ما ذيلا به مواردى از آن اشاره مى‏كنيم.
الف) وراثت:
تحقيقات برخى از صاحبنظران نشان داده است كه حدود چهل درصد وسواسيها، اين بيمارى را از والدين خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهى ديگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قايل شده‏اند، انتقال زمينه‏هاى عصبى مى‏تواند ريشه و عاملى در اين راه باشد.
ب) تربيت :
در اين مورد مباحثى قابل ذكرند كه اهم آنها عبارتند از:
1- دوران كودكى:اعتقاد گروهى از محققان اين است كه پنجاه درصد وسواس‏هاى افراد در سنين جوانى و پس از آن از دوران كودكى پايه‏گذارى شده و تاريخچه زندگى آنها حاكى از دوران كودكى ويژه‏اى است كه در آن كشمكش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختى‏هاى فوق العاده وجود داشته و كودك در برابر خواسته‏هاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.
2- شيوه تربيت:در پيدايش گسترش وسواس براى شيوه تربيت والدين نقش فوق العاده‏اى را بايد قايل شد. بررسيها نشان مى‏دهد مادران حساس و كمال جو بصورتى ناخودآگاه زمينه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مى‏كنند و مخصوصا والدينى كه رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود بصورت دقيق مى‏خواهند و انعطاف پذيرى كمترى دارند در اين رابطه مقصرند. تربيت‏خشك و مقرراتى در پيدايش و گسترش اين بيمارى زياد مؤثر است. نحوه از شير گرفتن كودك بصورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و كنترل كودك در رفتار مربوط به نظم و تربيت و دقت او هم در اين امر مؤثر است.
3- تحقير كودك:عده‏اى از بيماران وسواسى كسانى هستند كه دائما اين عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بى عرضه‏اى هستى، لياقت ندارى، در خور آدم نيستى، بدرد زندگى نمى‏خورى... و از بابت عدم لياقت‏خود توسط والدين، مربيان، خواهران، و برادران ارشد ركوفت‏شنيده و تنبيه شده‏اند. اين گونه برخوردها بعدا زمينه را براى ناراحتى عصبى و يا وسواس آنها فراهم كرده است.
4- ناامنى‏ها:پاره‏اى از تحقيقات نشان داده‏اند برخى از آنها كه دوران حيات كودكى آشفته‏اى داشته و با ترس و نا امنى همساز بوده‏اند بعدها به چنين بيمارى دچار شده‏اند. آنها در مرحله كودكى وحشت از آن داشته‏اند كه نكند كار و رفتارشان مورد تاييد والدين و مربيان قرار نگيرد. اينان در دوران كودكى براى راضى كردن مربيان خود مى‏كوشيدند و سعى داشته‏اند كه دقتى افراطى درباره كارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باريك‏بينى و موشكافى وارد شوند.
5- منع‏ها:گاهى وسواس فردى بزرگسال نشات گرفته از منع‏هاى شديد دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدين و مربيان، ايرادگيريهاى بسيار، توقعات فوق العاده از زير دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پديد آورد معلوم نيست عاقبت‏خوش و ميمونى داشته باشد.
6- خانواده افراد وسواسى: بررسيها نشان داده‏اند:
- اغلب وسواسى‏ها والدين لجوج داشته‏اند كه در وظيفه خواهى از فرزندان سماجت‏بسيار نشان مى‏داده‏اند.
- ايرادگير و عيبجو بوده‏اند اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مى‏ديدند، آن را به رخ فرزندان مى‏كشيدند.
- خسيس و ممسك بوده‏اند به طورى كه كودك براى دستيابى به هدفى ناگزير به شيوه‏اى اصرارآميز بوده است و بالاخره افرادى كم گذشت، طعنه زن، ملامتگر، بوده‏اند و كودك سعى مى‏كرده خود را در حضور آنها دائما جمع و جور كند تا سرزنش نشود. (6)
درمان :
براى درمان مى‏توان از راه و رسم‏ها و وسايل و ابزارى استفاده كرد كه يكى از آنها تغيير محيطى است كه بيمار در آن زندگى مى‏كند.
1- تغيير آب و هوا: دور ساختن بيمار از محيط خانواده و اقامت او در يك آسايشگاه و واداشتن او به زندگى در يك منطقه خوش آب و هوا براى تخفيف اضطراب و درمان بيمار اثرى آرامش بخش دارد و اين امرى است كه اولياى بيمار مى‏توانند به آن اقدام كنند.
2- تغيير شرايط زندگى:از شيوه‏هاى درمان اين است كه زندگى بيمار را در محيطى ديگر بكشانيم و وضع او را تغيير دهيم. او را بايد به محيطى كشاند كه در آن مساله حيات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى شخصيت او از دستبردها دور و در امان باشد بررسيهاى تجربى نشان مى‏دهند كه در مواردى با تغيير شرايط زندگى و حتى تغيير خانه و محل كار و زندگى بهبود كامل حاصل مى‏شود.
3- ايجاد اشتغال و سرگرمى:تطهيرهاى مكرر و دوباره‏كارى‏ها بدان خاطر است كه بيمار وقت و فرصتى كافى براى انجام آن در خود احساس مى‏كند و وقت و زمانى فراخ در اختيار دارد. بدين سبب ضرورى است در حدود امكان سرگرمى او زيادتر گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات يكى پس از ديگرى او را وادار خواهد كرد كه نسبت‏به برخى از امور بى‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.
4- زندگى در جمع:فرد وسواسى را بايد از گوشه‏گيرى و تنهايى بيرون كشاند. زندگى در ميان جمع خود مى‏تواند عاملى و سببى براى رفع اين الت‏باشد. ترتيب دادن مسافرتهاى دستجمعى كه در آن همه افراد ناگزير شوند شيوه واحدى را در زندگى پذيرا شوند، در تخفيف و حتى درمان اين بيمارى مخصوصا در افرا كمرو مؤثر است.
5- شيوه‏هاى اخلاقى:رودربايستى‏ها و ملاحظات فيمابين كه هر انسانى بنحوى با آن مواجه است تا حدود زيادى سبب تخفيف اين بيمارى مى‏شود. طرح سؤالات انتقادى توام با لطف و شيرينى، بويژه از سوى كسانى كه محبوب و مورد علاقه بيمارند در امر سازندگى بيمار بسيار مؤثر است و مى‏تواند موجب پيدايش تخفيف هايى در اين رابطه شوند و البته بايد سعى بر اين باشد كه انتقاد به ملامت منجر نشود روح بيمار را نيازارد. احياى غرور بيمار در مواردى بسيار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خوارى ناشى از پذيرش رفتارهاى ناموزون وسواسى است و به بيمار قدرت مى‏دهد. بايد گاهى غرور فرد را با انتقادى ملايم زير سؤال برد و با كنايه به او تفهيم كرد كه عرضه اداره و نجات خويش را ندارد تا او بر سر غرور آيد و خود را بسازد. بايد به او القا كرد كه مى‏تواند خود را از اين وضع نجات دهد. همچنين بايد به بيمار اجازه داد كه درباره افكار خود اگر چه بى معنى است صحبت كند و از انتقاد ناراحت نباشد.
6- تنگ كردن وقت:بيش از اين هم گفته‏ايم كه گاهى تن دادن به ترديدها ناشى از اين است كه بيمار خود را در فراخى وقت و فرصت‏ببيند و براى درمان ضرورى است كه در مواردى وقت را بر فرد وسواسى تنگ كنند. در چنين مواردى لازم است‏با استفاده از متون و شيوه‏هايى او را به كارى مشغول داريد به امر و وظيفه‏اى او را وادار نماييد تا حدى كه وقتش تنگ گردد و ناگزير شود با سر هم كردن عمل و وظيفه كار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏سريعا انجام دهد. تكرار و مداومت در چنين برنامه‏اى در مواردى مى‏تواند بصورت جدى در درمان مؤثر باشد.
7- زيرپاگذاردن موضوع وسواس:در مواردى براى درمان بيمار چاره‏اى نداريم جز اينكه به او القا كنيم به قول معروف به سيم آخر بزند، حتى با پيراهنى كه آن را او نجس مى‏داند و يا با دست و بدنى كه او تطهير نكرده مى‏شمارد و به نماز بايستد و وظيفه‏اش را انجام دهد. به عبارت ديگر بيمار را وا داريم تا همان كارى را كه از آن مى‏ترسد انجام دهد. تنها در چنين صورت است كه در مى‏يابد هيچ واقعه‏اى اتفاق نمى‏افتد.
شيوه‏هاى اصولى در درمان وسواس:
الف) روانپزشكى:اگر رفتار و يا عمل وسواسى شديد شود نياز به متخصص روانى و درمانگرى است كه در اين زمينه اقدام كند. كسى كه تعليمات تخصصى و تحصيلى‏اش در روان پزشكى او به او اجازه مى‏دهد كه براى شناخت ريشه بيمارى و درمان بيمار اقدام نمايد. علاوه بر اينكه در زمينه ريشه‏يابى‏ها كار و تلاش كرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتى بعمل آورده و لااقل حدود 300-200 ساعتى هم در رابطه با شناخت‏خويش گام برداشته است. اينان اجازه دارند كه در موارد لازم نسخه بنويسند و يا داروهايى تجويز كنند و يا شيوه‏هاى ديگرى را براى درمان لازم مى‏بينند بكار گيرند.

بيماران را گاهى لازم است كه در مؤسسات روان‏پزشكى و گاهى هم در بيمارستان‏ها به طرق روانكاوى و روان‏درمانى درمان نمايند و در موارد ضرور بايد آنها را بسترى نمود. درمان بيمارى براى برخى از افراد بسيار ساده و آسان و براى برخى ديگر بسيار سخت است ; بويژه كه شرايط اقتصادى و اجتماعى بيمار هم در اين امر مؤثر است.
ب) روان درمانى:نوعى درمان است كه توسط  روانشناس بالینی صورت مى‏گيرد. رواندرمانی شرایط جدید یادگیری است در این روش روانشناس با کمک بیمار و همکاری او اگاهی بیمار را از بیماری خود افزایش داده و به او تکنیکهایی را اموزش میدهد تا بیمار بتواند با بیماری خود مبارزه کند واز پس ان بر اید .این روش  يك همكارى آزاد بين بيمار و درمان كننده مبتنى بر اعمال متقابل است كه بر اساس روابطى نسبتا طولانى و طبق هدف و برنامه ريزى مشخصى به پيش مى‏رود. درمان اختلال به‏صورت مكالمه و صحبت و يا هر شيوه مفيدى كه قادر به اصلاح زندگى روانى فرد باشد انجام مى‏گيرد. در اين درمان گاهى هم ممكن است دارو مورد استفاده قرار گيرد. البته اصل بر اين است كه بر اساس شيوه مصاحبه و گفتگو زمينه براى يك تحول درونى فراهم شود. در رواندرمانی همکاری بیمار بسیار حائز اهمیت است . اجرای تمرینهایی که توسط روانشناس تجویز میشود در بهبود علائم بیماری بسیار مهم و حیاتی است .تکنیکهای رفتار درمانی که از اصول یادگیری اخذ شده است در ردیف درمانهای درجه اول وسواس محسوب میشود. نکته اخر اینکه اگر بیماری به موقع درمان نشود در درازمدت مزمن شده و درمانهای روانشناسی جندان موثر واقع نمیشود .و بیمار باید در بیمارستانهای اعصاب و روان بستری شده تا با استفاده از ای. سی.تی یا شوک الکتریکی مورد درمان قرار بگیرد و حتی درمان به جراحی مغزی نیز منجر میشود.برای نمونه بیماری داشته ام (خانمی ۵۴ ساله) که به علت وسواس قادر به حمام رفتن نبود .زیرا اگر به حمام میرفت قادر نبود بیرون بیاید و دایم شک میکرد که بدنش باز هم کثیف و نجس است و گاهی ۸ ساعت در حمام میماند. به این دلیل تصمیم گرفت دیگر حمام نرود و با الکل بدنش را تمیز کند . موقعی که برای درمان به من مراجعه کرد ۳ ماه حمام نرفته بود.او به همین دلیل ازدواج هم نکرده بود چون معتقد بود هیج مردی او را تحمل نخواهد کرد. بنابر این توصیه میشود که این بیماری وهر مشکل روانی دیگر را از همان ابتدا جدی بگیرید تا خدای نکرده مشکلتان مزمن و غیر قابل درمان نشود.موفق باشید.

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

 

 افسردگی چیست؟

افسردگی با علائمی چون احساس غمگینی، شکست- ناراحتی و كلافگی، هیجان و استرس، بی علاقگی به همه چیز و گاه همه كس مشخص می شود؛ در واقع بیمار با بیان این علائم، ناراحتی خود را بروز می دهد. افسردگی مجموعه ای از حالات مختلف روحی و روانی است كه از احساس خفیف ملال تا سكوت و دوری از فعالیت روزمره بروز می كند . در برخی موارد یک زندگی پر استرس می تواند محرکی برای افسردگی شود و در برخی موارد علت کاملاً به شخصیت فرد مربوط باشد.

[علائم

از دست‌ دادن‌ علاقه‌ و ناتوانی‌ از لذت‌ بردن، ‌ احساس‌ نا امیدی بی‌حالی‌ و خستگی، ‌ اندیشیدن به مرگ یا  خود کشی. بیقراری و مبادرت کردن به خودکشی،  احساس گناه و بی‌ارزشی، خواب‌ زیاد  یا اختلال در خواب. فــقدان علاقه یا لذت بردن از سرگرمیها و فعالیتهایی که سابقاً (برای فرد) لذت بخش بوده اند، مثل لذت جنسی  . ‌بی انگیزگی، زود خسته شدن، اشکال در تمرکز کردن،  شیدایی، شادی غیرطبیعی یا بیش از حد، اندیشه های بزرگ غیر طبیعی، احساس‌ گناه‌ شدید به‌ خاطر وقایع‌ بی‌اهمیت‌ یا خیالی، سردردها، ناراحتیهای گوارشی، و درد مزمن، پر گویی، یبوست . زودرنجی غیرعادی، ‌ یكباره‌ به‌ گریه‌ افتادن‌ بدون‌ توضیح‌ مشخص‌‌، مشکل در تصمیم‌گیری‌؛ مشكل‌ در تمركز، رفتار اجتماعی نامناسب، خوشحالی‌ ناگهانی‌ پس‌ از احساس‌ نومیدی‌ طولانی‌ مدت، گوشه گیری از خانواده‌ و دوستان‌و عدم‌ توجه‌ به‌ ظاهر خود ‌.

استرس: وقایع پراسترس زندگی، به ویژه از دست دادن یا تهدید به از دست دادن یک فرد محبوب با شغل می تواند محرک افسردگی باشد.

عوامل‌ اجتماعی: نارضایتی از جامعه و عوامل روانی مرتبط با اجتماع ‌ نیز می‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.

شخصیت: صفات شخصیتی خاصی مانند عزت نفس پایین و وابستگی شدید، بد بینی و حساسیت در برابر استرسها می تواند شما را مستعد افسردگی نماید . شخصیتی‌ وسواسی‌، منظم‌ و جدی‌، تكامل‌گرا، یا شدیداًوابسته‌ نیز احتمال ابتلا به افسردگی را افزایش می دهند.

ارث : محققین جند ژن را که ممکن است با اختلالات دو قطبی مربوط باشند را مشخص کرده اند، آنان به دنبال ژنهایی می گردند که با سایر اشکال افسردگی مرتبط باشند. اما همه افرادی که سابقه فامیلی افسردگی را دارند به این اختلال دچار نمی شوند.

اعتیاد الکل و سوء استفاده از مواد : کارشناسان تصور می کردند افراد افسرده الکل، نیکوتین و داروهای تغییر دهنده خلق را به عنوان راهی برای کاهش افسردگی استفاده می کنند. اما در واقع استفاده از این مواد می‌تواند با افسردگی و اضطراب  مرتبط باشد.

داروها : استفاده طولانی مدت از برخی داروها مانند داروهایی که جهت کنترل فشار خون استفاده می‌شوند، قرصهای خواب یا قرصهای جلوگیری از بارداری می توانند علائم افسردگی را در بعضی افراد ایجاد کنند


بیماریها : ابتلا به یک بیماری مزمن، مثل بیماریهای قلبی و سکته های مغزی و الزایمر  باعث می شود که شما در خطر بیشتری برای افسردگی قرار بگیرید. مطالعات یک ارتباط  بین افسردگی و بیماری قلبی را نشان می دهد. افسردگی در بسیاری از افرادی که ناراحتیهای قلبی داشته اند اتفاق می افتد. افسردگی درمان نشده می تواند بیمار را در خطر بیشتری برای مرگ در سالهای اول پس از سکته قلبی قرار دهد. ابتلا به کم کاری تیرویید حتی اگر خفیف باشد هم می تواند باعث بروز افسردگی شود.

شكست‌ در زندگی: شکست در كار، ازدواج  یا روابط‌ با دیگران می تواند باعث بروز افسردگی شود، مرگ‌ یا فقدان‌ یكی‌ از عزیزان‌، از دست‌ دادن‌ یك‌ چیز مهم‌ (شغل‌، خانه‌، سرمایه‌)، تغییر شغل‌ یا نقل‌ مكان‌ به‌ یك‌ جای‌ جدید، انجام‌ بعضی‌ از اعمال‌ جراحی‌ مثل‌ برداشتن‌ پستان‌ به‌ علت‌ سرطان و گذر از یك‌ مرحله‌ از زندگی‌ به‌ مرحله‌ای‌ دیگر، مثلاً یائسگی یا باز نشستگی مصرف قرص های ضد بارداری تاتیر مستقیم در افسردگی خانمها دارد .شاید این موضوع اتبات نشده باشد ولی همه خانمها آنرا تجربه کرده اند

  • [ درمان
  • بزای درمان افسردگی روشهای دارو درمانی و روان درمانی با توجه به علل ان پیشنهاد میشود. در مواردی که علت افسردگی زمینه های ارثی و ژنتیک باشد روش دارو درمانی و در صورت نیاز رواندرمانی توصیه میشود. اما بیشتر بیماران افسرده به دلیل عوامل روانی مثل تجربیات ناخوشایند دوران کودکی وناهشیار ونیز سبک زندگی و باورهای غیر منطقی به این بیماری گرفتار میشوند ولذا رواندرمانی و روانکاوی در اکثر موارد موثر واقع میشود به این شرط که توسط یک روان شناس مجرب و کاردان انجام گیرد . روش موثر دیگر هیپنوتیزم درمانی است .برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به کتاب هیپنوتیزم در رواندرمانی تالیف اینجانب مراجعه کنید.پیروز باشید.
نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

با سلام و احترام عید نوروز باستانی که نشانه هویت و سر زندگی و هوشمندی ما ایرانیان است را به همه هموطنان عزیز خودم در سراسر این گیتی تبریک عرض می کنم و سالی توام با نشاط وشادابی و صلح و دوستی رابرای همه ارزو دارم .....   دکتر دارابی.

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

نقش خانواده (والدین) در گرایش فرزندان به اعتیاد

با وجود آگاهی هایی که مدارس در خصوص مضر بودن مواد مخدر به کودکان ارائه میدهند، والدین می بایست در نظر داشته باشند که مهم ترین نقش را در بازداشتن فرزندان از اعتیاد به مواد مخدر بازی می کنند.

والدین از جمله مهمترین افرادی هستند که فرزندان از روی آنها الگو برداری می نمایند. عقیده آنها در مورد مواد مخدر مستقیماً بر روی فرزندان تاثیر می گذارد. کودکانی که تصمیم می گیرند هیچ گاه در زندگی خود از مشروبات الکلی و یا مواد مخدر دیگر استفاده نکنند، این کار را به دلیل سیستم ارزشی موجود در خانواده انجام می دهند. والدین وظیفه دارند که به فرزندان خود توضیح دهند که چرا یک نوع کار خاصی را انجام می دهند و انتخاب هایی که در حال حاضر در زندگی خود انجام می دهند چگونه میتواند در آینده ی زندگی آنها تاثیر گذار واقع شود.

زمانی که صحبت از مواد مخربی مانند الکل، تنباکو، و سایر مواد مخدر به میان می آید، فرزندان باید به طور قطعی موضع شما را در برابر یک چنین مسائلی بدانند. اگر در برخورد با این مسائل با قطعیت برخورد نکنید، آنها تمایل به استفاده از آن را پیدا می کنند. به آنها بگویید که مصرف الکل، تنباکو و مواد مخدر برای آنها ممنوع است و دلیلش هم این است که شما آنها را دوست می دارید و نمی خواهید که کارهای نادرست انجام دهند. به او بگویید که این قانون را حتی اگر به خانه دوستانش نیز بروند، باید رعایت کنند. آیا او به حرف هایتان گوش خواهد داد؟ به احتمال زیاد این کار را انجام میدهد. تحقیقات حاکی از این امر هستند که هنگامیکه کودک در معرض استفاده از مواد مخدر قرار می گیرد، ابتدا از خود سوال میکند که: "اگر من این کار را انجام دهم، والدینم چه فکری می کنند؟"

همچنین باید برای او عواقب عدم رعایت قوانین را نیز توضیح دهید. به او دقیقاً بگویید که مجازاتش چه چیزی خواهد بود و چگونه انجام خواهد شد.

عواقب موجود باید در راستای میزان شکستن مرزها پیش رود. مجازات های شما باید کاملاً منطقی باشند. به عنوان مثال اگر فرزندتان را در حال سیگار کشیدن دیدید، میتوانید روابط اجتماعی او را برای مدت زمانی در حدود دو هفته محدود کرده و در طول این زمان مقالات و کتاب های متعددی در مورد مضرات سیگار در اختیارش قرار دهید تا برای سلامت خود نیز بیشتر ارزش قائل شود.

بسیاری از والدین هستند که از قبل، قوانینی را تعیین می کنند، اما زمانیکه نوبت به مرحله اجرا می رسد، قدری کوتاهی می کنند. فرزندان باید به خوبی بدانند که وقتی شما قانونی را تعیین می کنید، قدرت اجرای آن را نیز دارید. این امر همچنین آنها را در زمان ارتکاب به عمل نادرست مانند نوعی بازدارنده عمل کرده و اجازه نمی دهد تا کار نادرست را انجام دهند.

در عین حال زمانیکه به قوانین احترام می گذارند، باید تشویقشان کنید و خوشحالی خود را از این امر نشان دهید. به جای اینکه بر روی اشتباهاتشان تمرکز کنید، کارهایی را که به درستی انجام داده اند را بزرگ کرده و به خاطر انجام این امور از آنها قدردانی کنید.

بطور موثر با فرزندان در مورد مواد مخدر صحبت کنید

در دنیای پیچیده و شلوغ امروزی، کمتر اتفاق می افتد که والدین وقت لازم را برای برقراری ارتباط با کودکان خود در زمینه مواد مخدر بدست آورند. باید سعی کنید در برنامه های روزانه خود وقتی را به این موضوع اختصاص دهید که تمام افراد خانواده در کنار هم جمع شده و یکدیگر را ملاقات کنند. سعی کنید این کار را حداقل دو مرتبه در هفته انجام دهید، می توانید در طول این زمان با آنها بازی کنید، آنها را به کتابخانه ببرید، و یا با هم به بستنی فروشی بروید. این کار به شما کمک می کند تا افراد خانواده به یکدیگر نزدیک تر شده و راحت تر بتوانند در مورد مسائل مختلف با هم صحبت کنند.

بد نیست هفته ای یک مرتبه هم که شده جلسات مربوط به خانواده را برگزار کنید. در این جلسات هر کس باید این موقعیت را داشته باشد که آزادانه و بدون وجود هیچ گونه ترس و واهمه ای تمام نظرات و عقاید خود را بازگو کند. یک سری قواعد کلی نیز در یک چنین جلساتی بیان می شود: همه افراد حق سخن گفتن دارند، در حین زمانیکه یک نفر مشغول حرف زدن می باشد دیگران حق ندارند حرف او را قطع کنند، همه باید به حرف های او گوش دهند و تنها انتقاد های سازنده و مثبت پذیرفته خواهند شد. برای اینکه آنها را به این موضوع جذب کنید می توانید قبل از شروع جلسه دور هم پیتزا میل کنید و یا آنها را در حین جلسه به سمت اعمال کننده قوانین برگزینید.

یکی دیگر از روش هایی که با اتکا به آن می توانید فرزند خود را از ابتلا به مواد مخدر بازدارید، استفاده بجا از "لحظات عبرت آمیزی" است که همه روزه شاهد آن هستیم.

1- اگر با فرزندانتان از خیابان رد می شدید و عده ای از نوجوانان را در حال سیگار کشیدن و یا مشروب خوردن دیدید، به او در مورد مضرات و جنبه های منفی سیگار و الکل صحبت کنید.

2- در کنار او به تماشای تلویزیون بنشینید و از او بخواهید که نظرش را در مورد مسائل مختلفی که در تلویزیون تماشا می کند، به شما بگوید.

3- اگر در تلویزیون تبلیغی ضد استفاده از مواد مخدر مشاهده کردید، می توانید از آن به عنوان مقدمه ای برای بازگشایی بحث در مورد مواد مخدر استفاده کنید. از او بخواهید تا نظرش را در مورد آگهی تبلیغاتی با شما در میان بگذارد.

4- کارهایی که به طور روزانه انجام می دهید می تواند تاثیر بسزایی بر روی تغییر روند زندگی کودکان بگذارد.

5- به حرف هایی که می زنند، خوب گوش دهید.

6- زمانی که در حال صحبت کردن با شما هستند به صورتشان نگاه کرده و با آنها ارتباط چشمی برقرار کنید.

7- مطلع باشید که روز خود را چگونه سپری کرده اند، در مدرسه چه اتفاقاتی برایشان افتاده و با دوستانشان به کجا رفته اند.

8- در وقایع مهم زندگی با آنها شریک باشید: به تماشای مسابقات ورزشی، و نمایش های مدرسه ای شان بروید.

9- با آنها بازی کنید.

10- با آنها صحبت کنید.

11- دوستانشان را بشناسید.

12- بدانید که کجا هستند.

13- برای رفتارهایشان توضیح موجه بخواهید.

14- در رعایت انضباط و آموزش آنها کاملاً ثابت قدم باشید.

15- به آنها روحیه داده و تشویقشان کنید.

16- اجازه دهید که خودشان در تصمیم گیری های مهم زندگی شان نقش داشته باشند.

17- از آنها نظر خواهی کنید.

18- به آنها بگویید که برایتان مهم هستند.

19- زمانی که از عهده انجام کاری بر آمدند، از آنها تشکر و قدردانی کنید.

20- در مورد خطرات استفاده از مواد مخرب با آنها صحبت کنید.

اگر در خانواده مورد اعتیاد به مواد یا لکل وجود داشته باشد

اگر در خانواده نمونه هایی از فشار خون بالا یا دیابت وجود داشت، باید به بچه ها هشدار دهید که امکان دارد آنها نیز به این بیماری مبتلا شوند. به همین روش باید آنها را در مورد استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکی هشدار دهید. کودکانی که در خانواده هایی هستند که در آنها از الکل یا سایر مواد مخدر استفاده می شود، بیشتر در معرض ابتلا به اعتیاد قرار دارند. همچنین این امکان وجود دارد که ژن هایی را به ارث ببرند که در برابر استفاده از الکل و مواد مخدر واکنش متفاوتی داشته باشند.

زمانیکه از مثال های زنده موجود در خانواده برای آنها استفاده می کنید تا به آنها نشان دهید که به چه علتی می بایست از مصرف اینگونه مواد پرهیز کنند، باید مراقب بوده و از لغات و عبارات درست استفاده نمایید. اگر استفاده از مواد مخرب در خانواده به وفور یافت می شود، باید او را آگاه کنید که چه چالش هایی ممکن است در آینده زندگی برایش اتفاق بیفتد و بهتر است که از همین حالا از درگیر شدن در شرایط ناسالم پرهیز کنند.

همچنین زمانی که فرزندتان از شما در مورد استفاده شخصی خودتان از الکل و مواد مخدر می پرسد، باید بدانید که چه پاسخی می بایست در مقابل این پرسش به او بدهید.

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

برای خودتان زندگی میکنید یا برای دیگران ؟؟

یکی از عقاید متداول بین اکثر مردم این است که، اگر بقیه آدم ها تاییدتان نکنند، شما فردی بی ارزش هستید.

یکی از بزرگترین موانع برای افرادی که می خواهند اعتماد به نفسشان را بالا ببرند، نیاز مبرم آنها به تایید و تصدیق دیگران است. آنها احساس می کنند اگر کسی به آنها نگوید که چه کار محشری انجام داده اند یا چقدر عالی بوده اند، حتماً به اندازه ی کافی خوب نبوده اند. آنها به خودشان ایمان ندارند و نیاز دارند که کسی را پیدا کنند که آنها را باور داشته و تاییدشان کند.

مشکل اینجاست که وقتی به خودتان اعتماد داشته باشید، دیگر مهم نخواهد بود که بقیه در مورد شما چه نظری دارند و چه می گویند، چون مهمترین فرد خودتان هستید.

شما دائماً دنبال افراد بیشتر و بیشتری هستید که بگویند با ارزشید. این جستجو آنقدر ادامه پیدا می کند تا کسی را پیدا می کنید که دقیقاً نظر خودتان را در مورد شما داشته باشد؛ یعنی اعتقاد داشته باشد که شما فردی کاملاً شکست خورده و ناتوان هستید. بعد از این حتی اگر یک میلیون انسان هم شما را تایید کرده باشند، دیگر برایتان مهم نخواهد بود و فقط آن اظهار نظر منفی در ذهنتان خواهد ماند.

همه چیز در خودتان است

تاییدی که به آن نیاز دارید باید از جانب خودتان باشد و این فقط زمانی میسر خواهد شد که دست از جستجوی تایید دیگران بردارید و برای خوب کردن خودتان زمان بگذارید.

گاهی فقط هوشیاری از اعمال خودتان بهترین درمان برای شما خواهد بود. پس برای خودتان زمان گذاشته و و به بررسی احساساتتان بپردازید و ببینید که چرا و از کجا آمده اند. وقتی اینکار را انجام دادید، دیگر برای آن احساس خاص، نیازی به تایید دیگران نخواهید داشت.

آزادی

آن لحظه ای که ناگهان متوجه می شوید که دیگر نیازی به تایید دیگران ندارید برایتان غیرقابل باور خواهد بود. آرامشی غیرمنتظره در وجودتان ایجاد می شود که آن را سراسر لذت می کند. مثل این می ماند که ناگهان از یک کابوس بیدار شده اید و الان آزادید که فقط خودتان باشید. کل زندگیتان یکباره تغییر خواهد کرد. و می بینید که برای اولین بار در زندگیتان حس "راضی" و "خوشحال" بودن را درک می کنید.

اما چطور باید به جایی برسید که دیگر نیاز به تایید یا خوشامد دیگران نداشته باشید؟ شاید خودتان هم خبر نداشته باشید که کل زندگیتان تلاشتان بر این بوده است.

چطور تایید دیگران را جلب می کنید؟

خوب، اول باید بفهمید که چطور تایید دیگران را جلب می کنید. مثلاً:

آیا تا وقتیکه نفهمیده اید احساس دیگران درمورد نظراتتان چیست، درمورد چیزی نظر نمی دهید؟

آیا معمولاً بهانه هایتان برای بهتر نشان دادن خودتان است؟

آیا قبل از اینکه هر تصمیمی بگیرید، نظر همه را می پرسید؟

آیا خیلی نگران وضعیت لباس پوشیدن خود هستید؟

آیا فکر می کنید خیلی خجالتی هستید و نمی دانید که در جمع چه باید بگویید؟

آیا به کسی جواب منفی نمی دهید چون می ترسید که درمورد شما چه فکری بکنند؟

آیا دائماً در حال خوشنود کردن و راضی نگهداشتن دیگرانید؟

آیا خرید میکنید که بقیه فکر خوبی درمورد شما داشته باشند؟

آیا همه ی کارهایتان را فقط برای تحت تاثیر قرار دادن بقیه انجام می دهید؟

اینها چند راه متداولی است که احتمالاً برای جلب تایید دیگران از آن استفاده می کنید.

یک علامت مهم

علامت مهمی که نشان می دهد شما در جلب تایید دیگران هستید این است که دفعه بعدی که با کسی برخورد دارید ببینید آیا احساس پریشانی و اضطراب به شما دست می دهد و در عذابید؟ از خودتان بپرسید آیا این احساس برای جلب تایید و خوشامد دیگران است؟ لازم نیست این آدم حتماً کسی باشد که بشناسید، می تواند یک فرد کاملاً غریبه باشد.

وقتی کاری انجام می دهید یا حرفی می زنید که دیگران را خوشنود کنید یا آنها را تحت تاثیر قرار دهید یا بخواهید کنترشان کنید، احساسی توام با ترس، و درد خواهید داشت. پس اگر شما هم در برخورد با دیگران چنین احساسی را تجربه کردید، میتواند نشانه ی این باشد که خودتان را برای جلب آن تایید و تصدیقی که در خودتان نمیتوانید پیدا کنید، آزار می دهید.

وقتی فهمیدید که برای تحت تاثیر قرار دادن و راضی کردن دیگران چه می کرده اید، میتوانید بفهمید که کدام جنبه از شما نیاز به درمان و بهبودی دارد.

حتی متوجه می شوید که چقدر از آدم های اطراف شما هم برای جلب رضایت و خوشنودی دیگران خودشان را در چنین مخمسه هایی می اندازند. و شگفت زده خواهید شد که تنها نیستید. 
                                 

           

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

کاربرد هیپنوتیزم در اصلاح و تغییر لهجه

هیپنوتیزم دارای فواید و کاربردهای زیادی است . از جمله میتوان به کاربرد هیپنوتیزم در تغییر لهجه اشاره کرد . افرادی که دارای لهجه هستند مشکلات زیادی در روابط بین فردی دارند  و به لحاظ اجتماعی با محدودیتهای عدیده ای روبرو میشوند . . این مشکل برای افرادی که در تماس بیشتری با دیگران هستند و زبان ابزار مهمی برای ارائه مهارتهای شغلی انها است مثل معلمان - اساتید دانشگاه -مددکاران اجتماعی - پزشکان و پرستاران - هنرپیشه های تئاتر و سینما - مسئولان اداری و سیاسی و سخنرانان وافرادی که داشتن لهجه را نوعی نقص در خودشان می دانند  بیشتر به چشم می اید و شاید مورد تمسخر دیگران قرار گیرند . یادم میاید در دوره دبیرستان معلمی داشتیم که با لهجه غلیظ اذری تدریس میکرد و بارها در کلاس مورد تمسخر دانش اموزان قرار میگرفت . افرادی که بیشتر در تعامل با دیگران هستند بیشتر به این مشکل دچار میشوند . در کشور ما به خاطر زبانها و گویشهای متعدد مثل زبانها و گویشهایی از قبیل اذری-گیلکی و مازندرانی(طبری)-لری -سیستانی-شیرازی- عربی - اصفهانی و یزدی - کرمانی و ...لهجه های متعددی وجود دارد که با لهجه و گویش اصلی و رسمی کشور که گویش فارسی است تفاوت دارد که هر چه این تفاوت بیشتر باشد مشکل هم بیشتر خواهد بود .. لهجه در اثر تکرار و اثرات فیزیولوژیک بوجود می اید. به عبارت دیگر  در اثر گویش  سیستم مغز و حنجره تحت تاثیر قرار میگیرد ویک اثر پایدار فیزیولوژیکی را ایجاد میکند که تغییر ان به تمرین و ممارست زیادی نیاز دارد.یکی از راههای تغییر سریعتر لهجه استفاده از علم هیپنوتیزم است . در شرایط ارامش عمیق که اصطلاحا خلسه نامیده میشود امکان تغییر پذیری در همه ویژگیهای روانی و جسمانی  چندین برابر بیشتر میشود . برخی از هیپنوتیزم درمانگرها میزان این تغییر را در مقایسه با شرایط معمولی بیش از شش برابر میدانند.تجربیات چندین ساله اینجانب در هیپنوتیزم این موضوع را مورد تایید قرار میدهد . در صورت نیاز با شماره مطب تماس بگیرید.

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

 اهمیت تفکر یا اندیشه در زندگی

بسیاری از مردم اصلاً به این مطلب توجهی ندارند که به چه چیزهایی فکر می کنند. شاید کمی عجیب به نظر برسد، اما می توانم بیشتر برایتان توضیح دهم. اکثریت قریب به اتفاق مردم معمولاً  نمی دانند که در ذهنشان چه می گذرد و از این مهمتر حتی نمی دانند که این افکار چه تاثیری می توانند بر روی آنها و محیط اطرافشان داشته باشد.

اندیشه چیست:

افکار نشان می دهند شما چه فردی هستید

نماینده احساسات درونی شما هستند

زاییده تخیلات ذهنیتان می باشند

بازتاب دهنده ضمیر ناخودآگاه شما هستند

زبان گذشته شما می باشند

زمانی که چیزی را با هشیاری احساس کنیم، ذهن ما آنرا به قطعات معنا دار زبانی تبدیل می کند که می توان به این قطعات عبارت اندیشه را اطلاق کرد. این قطعات زبانی در ذهن ما شناور می شوند و با واژه فکر ما آنها را برچسب دار می کنیم.

این افکاری که در ذهن ما بوجود می آیند، از ادراک ما در گذشته نشات می گیرند. برای خود تعابیر مختلفی از واژه های متفاوت را در ذهن قائل می شویم، با حواس خود مطالب مختلف را درک کرده و به ذهن می فرستیم، آموزش های فرهنگی و برنامه ریزی های آموزشی را در غالب فکر به ذهن خود وارد میکنیم و تمام احساست خود را تبدیل به قطعات زبانی کرده و وارد ذهنمان می کنیم. به همین دلیل می توان اظهار داشت که اندیشه یک مفهوم کاملاً انتزاعی است. به عنوان مثال، به این دلیل می گوییم یک برگ "سبز" است چراکه به عنوان یک قرارداد، رنگی که برگ به چشم های ما انعکاس می دهد، سبز نامگذاری شده.

یکی از مهم ترین گام هایی که می تواند هر فرد را در زندگی خود به سوی شادکامی و موفقیت سوق دهد، انعطاف پذیری ذهن اوست. من لازم نمی بینم که توضیح زیادی در این مورد برایتان بدهم چراکه همه شما با چشم های خودتان این مورد را تجربه کرده اید. بدبخت ترین افراد کسانی هستند که همیشه به یک نظریه اشتباه می چسبند و حاضر نیستند به هیچ وجه از آن بگذرند.

افراد منفی معمولاً دایره افکار محدودی دارند و مرتباً به دور یک حلقه تدافعی می گردند و یک دور تسلسل منفی برای خود ایجاد می کنند. آنها اغلب در مورد موقعیت، افرادی که اطرافشان هستند، خودشان، و به طور کلی همه چیز منفی صحبت می کنند. آنها همان حرف های تکراری شان را بارها و بارها تکرار می کنند. آنها انگشتانشان را آماده نگه داشته اند تا به طور مداوم اطرافیان را مقصر کارهای خودشان کنند و فراموش می کنند که خودشان مسئول تمام وقایعی هستند که برایشان اتفاق می افتد. بعد تعجب هم می کنند که چرا همیشه ناراحت هستند.

البته منظور من این نیست که بر روی احساسات خود درپوش بگذارید. احساسات یک مرحله عمیق تر از افکار هستند. به هر حال اگر احساس بدی داشته باشید باز هم به طور عمقی تر نوعی حس منفی به شما دست می دهد و باعث ایجاد منفی گرایی در درون شما می شود؛ اما به نظر می رسد که بیشتر اوقات افراد هیچ گونه کنترلی بر روی احساسات آنی خود ندارند. با خواندن این مقاله یاد میگرید که تا آنجایی که بخواهید می توانید افکار خود را کنترل نمایید.

بیشتر دانشمندان قرن اخیر بر این باورند که به هر چیزی که فکر می کنید و بر روی آن تمرکز می کنید، برایتان اتفاق می افتد و به حقیقت می پیوندد. اندیشه پس از مدتی به عینیت مبدل می گردد. برای بدست آوردن چیزهای بهتر باید طرز تفکر خود را تغییر دهید. فیلم جالبی که در این زمینه ساخته شده و می تواند به تغییر شرایط شما کمک کند فیلم "راز (Secret)" می باشد.

یکی دیگر از موارد مهمی که در این زمینه باید به آن توجه داشته باشید، قانون وجود چرخه در طبیعت می باشد. به این ترتیب که افکار منفی باعث ایجاد احساسات منفی می شوند، پیرو آن اعمال منفی از فرد سر می زند، این امر سبب ایجاد شرایط منفی در وضعیت زنگی فرد می شود و همین امر مجدداً سبب ایجاد افکار منفی تری در ذهن فرد مورد نظر می شود.

البته خبر خوشحال کننده این است که چرخه فوق الذکر در مورد افکار مثبت نیز مصداق دارد. از هر دو طرف می توان به قضیه نگاه کرد. به هر حال ابزاری است که کائنات در اختیار ما قرار داده و این به خود ما بستگی دارد که چگونه از آن استفاده کنیم.

یا یک مثال دیگر می توانیم موضوع را روشن تر کنیم. تصور کنید که این چرخه یک برکه است. گاهی اوقات، مثلاً زمانی که در یک خواب عمیق و راحت هستید، برکه شما زلال و صاف است. زمانیکه با زخم ها و آسیب های احساسی مواجه می شوید، در برکه شما گرداب بوجود آمده و افکار منفی در آن غوطه ور می شوند. افکار خوآگاه شما سطح این برکه را می پوشانند و احساساتتان عمق آنرا تشکیل می دهند. هر گونه تغییر در اعماق برکه می تواند بر روی آبهای سطحی نیز تاثیر گذار واقع شود و هر گونه تلاطم در آب های سطحی بر روی آبهایی پایین تر نیز تاثیر می گذارد.

اما جریانی که به طور کلی برای بیشتر افراد اتفاق می افتد به این شرح است: یک نفر تصمیم می گیرد که دامنه افکار، و به طور کلی زندگی خود را مثبت کند، اما باز هم احساس خوبی به او دست نمی دهد. مسئله ای که در این مرحله اتفاق می افتد صرفاً به این شکل است که چون فرد در مراحل ابتدایی تغییرات درونی قرار دارد ممکن است دچار تضادهایی شود. چون یک سری تغییرات از سطح به عمق تحمیل می شود، اعماق وجود فرد سعی می کند تا نوعی مخالفت را اعمال کند و عنان امور را به دست گیرد. به همین دلیل می توان اظهار داشت که مراحل ابتدایی از اهمیت بیشتری برخوردار می باشند.

شاید در نگاه اول انجام دادن این کار کمی دشوار به نظر برسد، اما اینطور نیست؛ فقط کمی زمان می خواهید و قدری تعهد بیشتر. در ابتدا نوعی فیلتر وجود دارد که اجازه نمی دهد افکار مثبت به سطوع درونی تر نفوذ کنند. به همین دلیل روند تغییر فرد نیازمند زمان بیشتری است. زمانی که روی افکار مثبت پافشاری کنید، سطوح زیرین ابتدا آرام شده، متوقف می شوند و نهایتاً مطابق خواسته شما تغییر پیدا می کنند. از آن به بعد می توانید شاهد احساسات مثبت خود باشید.

در این موقعیت شما نه تنها خوب فکر می کنید بلکه احساس خوبی هم به شما دست می دهد و زمانی هم که یک ایده منفی به ذهن شما راه پیدا می کند به سرعت راه خروج خود را پیدا می کند و تاثیر کمتری را بر روی شما می گذارد.

اما به راستی شما چرا باید یک چنین کاری را انجام دهید؟ چرا باید مراقب فکر کردن خود باشید؟ چرا باید شیوه اندیشیدن خود را تغییر دهید؟ خوب اگر بخواهم خیلی راحت پاسخ شما را بدهم باید بگویم که آیا دوست دارید که خوشحال باشید؟ چگونه می توانید خوشحال باشید درحالیکه هر لحظه یک فکر منفی به سوی ذهن شما روانه می گردد؟ آیا درحالیکه افکار منفی، سرزنش گر و ناراحت کننده کنترل ذهن شما را به دست می گیرد، می توان انتظار شادکامی داشت؟

می خواهید خوشحال باشید؟ طرز تفکر خود را تغییر دهید.

در نهایت باید بگویم که اگر می خواهید دایره افکار خود را تغییر بدهید، ابتدا باید نوع نگرش خود را قبول کنید و تعیین کنید که آیا فرد منفی گرایی هستید یا خیر؛ اما هیچ گاه نباید اجازه دهید که احساس گناه به شما دست بدهد. اگر احساس گناه داشته باشید هیچ گاه نمی توانید از افکار منفی خود دست بردارید و به مثبت اندیشی برسید.

چیزی که باید به خودتان بگویید این است: "در حال حاضر، من در حال تفکر به یک مسئله منفی هستم و نباید مسئولیت افکار خود را به گردن دیگران بیندازم. من اینطوری فکر می کنم چون تا این لحظه نمی دانستم که حق انتخاب دارم، قبول می کنم که در حال منفی گرایی هستم و همین حالا موضع خود را به سوی مثبت اندیشی تغییر می دهم."

 اقتباس از سایت مردمان.

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

هیپنوتیزم چیست ؟

هیپتوتیزم یکی از پدیدههای علمی و در عین حال از موضوعات مهمی است که ذهن بسیاری از مردم عادی و تحصیل کرده را به خود جلب کرده است.اینجانب که سالها با هیپنوتیزم کار میکنم متوجه نکاتی و نتایجی شدم که شاید خودم انرا تجربه نمی کردم برایم باور کردنی نبود. حال هیپنوتیزم چیست؟ هیپنوتیزم یک حالت ارامش عمیق توام با هشیاری است. به عبارت دیگر سوژه در اوج ارامش یا خلسه کاملا هشیار و بیدار است.متوجه اطراف ومحرکات ان است و یک اگاهی تعمیم یافته به حوادث و محرکات پیرامون خود دارد.در این حالت تلقین پذیری به اوج خود میرسد ومیتوان با کمک ان بسیاری از خصوصیات منفی را از بین برد.مثل اضطراب افسردگی ناخن جویدن اختلالات خواب وسواس و مواردی دیگر مشابه موارد فوق. تجربه رواندرمانی و مشاوره ای من نشان میدهد که بکارگیری هیپنوتیزم در کنار سایر روشهای رواندرمانی سرعت درمان را چندین برابر افزایش میدهد. حتی در درمان بیماریهای جسمانی بسیار موثر است.برای نمونه بیماری داشته ام که به بیماری هالو پشیا دچار بوده است .که نوعی ریزش مو است.او تمام موهای بدن خود حتی موهای ابرو و مژه هایش را از دست داده بود که با کمک خدا و  هیپنوتیزم موهای از دست رفته خود را بعد از ۶ ماه درمان متوالی به دست اورد.برای اطلاعات بیشتر به کتاب هیپنوتیزم در رواندرمانی نشر پیدایش تالیف اینجانب مراجعه کنید و برای شرکت در کلاسهای خود هیپنوتیزم با شماره کلینیک تماس بگیرید .....پیروز باشید..

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |
 
offshore