ادامه مطلب
یکی از مشکلات موجود در کشور ما فزونی بیش از حد درگیریهای زناشویی و به دنبال ان طلاق و مشکلات بعدی ان خصوصا در ارتباط با فرزندان است که در مقالات قبلی به ان اشا ره شده است. اینجانب که سالها در این زمینه کار کرده ام یکی از علتهای اساسی انرا نداشتن اطلاعات کافی و عدم اموزش قبل از ازدواج میدانم .به هر حال پیشگیری بهتر از درمان است. برای شرکت در این کلاسها با شماره کلینیک تماس بگیرید . .افرادی که قصد ازدواج دارند یا دوره نامزدی خود را میگذرانند و یا ازدواج کرده اند خصوصا انهاییکه اوایل ازدواج انها است شرکت در این دوره ها برای انها مفید است. (ضمنا مراد از روابط زن و شوهری رابطه جنسی نیست بلکه نحوه ارتباط و رفتار طرفین با یکدیگر است...) شماره کلینیک ۸۸۷۲۰۷۴۶
کلاسهای گروهی شفای کودک درون
دوره اموزش و رواندرمانی گروهی شفای کودک درون در کلینیک مشاوره و رواندرمانی دکتر ذارابی برگزار میشود .جهت شرکت در این کلاسها با شماره کلینیک ۸۸۷۲۰۷۴۶ تماس بگیرید. ظرفیت کلاسها حد اکثر ده نفر است.
روان شناسی چیست، روان پزشکی چیست؟
مقدمه
یکی از سؤالهای اساسی اکثر مردم چه افراد عادی و چه افراد تحصیل کرده این است که روان شناسی و روان پزشکی چه فرقی با یکدیگر دارند. به عبارت دیگر چه تفاوتی بین روان شناس و روان پزشک وجود دارد. در این مقاله سعی می شود که این تفاوتها به زبان ساده و روشن برای خوانندگان مشخص شود. زیرا عدم شناخت این تفاوت بسیاری از افراد و خانواده ها را به بیراهه کشانده است. حتی مشاهده می شود که در بعضی از فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی این اصطلاحات به غلط توسط کارگردانها استفاده میشود. و یا در سالهای دورتر برای تیم ملی فوتبال از یک روان پزشک (دکتر حسن عشایری) به عنوان روان شناس ورزشی تیم ملی فوتبال استفاده شده بود.؟! نمونه های اینگونه اشتباهات حتی در صدا و سیمای ایران هم مشاهده می شود که از یک روان پزشک سؤالهایی پرسیده می شود که باید از یک روان شناس بپرسند یا در آن برنامه ها می بایست از یک روان شناس دعوت شود. با این مقدمه برمیگردیم به سؤال اول که فرق روان شناسی با روان پزشکی چیست؟ پس این مقاله را با دقت مطالعه کنید تا خدای نکرده به بیراهه نروید...
روان شناسی یک رشته علمی و جزو علوم انسانی است که از سابقه پیدایش علمی آن یک قرن و اندی میگذرد. هدف علم روان شناسی مطالعه رفتار انسان است. و برخی گفته اند که هدف علم روان شناسی مطالعه رفتار و فرایندهای ذهنی است. روان شناسی با عمر کوتاهی که نسبت به سایر رشته های علمی دارد، رشد بسیار شگرفی داشته است، طوریکه اکنون بیش از 20 رشته مستقل روان شناسی را شامل می شود، مثل روان شناسی کودک، روان شناسی مدیریت، روان شناسی صنعتی و سازمانی ، روان شناسی اجتماعی، روان شناسی آزمایشی، روان شناسی کودکان استثنایی،روان شناسی ورزش و ..... بالاخره روان شناسی بالینی.
مشاهده رشته های گوناگون روان شناسی نشانگر آن است که روان شناس فقط رفتارهای غیر عادی را مطالعه نمی کند و مطالعه رفتارهای غیرعادی یا مرضی بخش کمی از مطالعات روان شناسی را شامل میشود که عمدتاً در رشته روان شناسی بالینی مطرح می شود و لذا کلمه روان شناسی نباید بیماری یا جنون را به ذهن تداعی کند. حتی بیماریهاییکه در روانشناسی بالینی قابل درمان است، شامل بیماریهای روانی شدید که اصطلاحاٌ روان پریشی یا سایکوز (psychose) و به اصطلاح عامه جنون یا دیوانگی خوانده میشود را شامل نمیگردد و روان شناس نقش چندانی در درمان اینگونه اختلالات مثل بیماری اسکیزوفرن را ایفا نمیکند. روانشناسان بیشترین نقش درمانی را در بیماریهای روان نژندی دارند که بیمار از آن رنج می برد و خود به دنبال درمان آن است مثل بیماریهای وسواس، افسردگی، اضطراب و مثل آن. در اینگونه بیماریها، بیمار از بیماری خود آگاهی دارد و به دنبال درمان آن برمی آید. اما در بیماری سایکوز، بیمار، بیماری خود را قبول ندارد و برای درمان مقاومت می کند و معمولاً به اجبار آنها را در بیمارستانهای روانی بستری می کنند و بعد از بستری شدن در صدد پیدا کردن فرصتی برای فرار از بیمارستان است. بیماران اسکیزوفرن، مانیک و مانیک- دپرسیو (شیدایی- افسردگی) نمونه ای از اختلالات روانی شدید یا جنون است که با هذیان و توهم و رفتارهای غیر عادی و عجیب و غریب همراه است. اینگونه بیماران عمدتاً توسط روان پزشک مورد درمان قرار می گیرند نه روان شناس. حال روان پزشک کیست و وظیفه او چیست؟
روان پزشک فردی است که در رشته پزشکی تحصیل کرده است و بعد از گدراندن دوره پزشکی عمومی و اخذ دکترای حرفه ای در پزشکی عمومی، دوره تخصصی خود را در روان پزشکی و یا به قول امروزیها "اعصاب و روان "گذرانده است. او یک پزشک است و کار یک پزشک مثل همه رشته های پزشکی تجویز دارو برای درمان بیماری است. مشخص است که روان پزشک برعکس روان شناس، فقط با بیمار و بیماری سروکار دارد.دیدگاه او مثل هر پزشک دیگر در سایر رشته های پزشکی در مورد علت بیماریها یک دیدگاه بیولوژیک است. یعنی در پیدایش بیماریها عوامل ارث و هورمونها و میانجیهای عصبی یا نروترانسمیترها مثل دوپامین و سروتونین و ... را علت اساسی بیماری میدانند و روی عوامل روانی و یادگیری( اکثرا )تاکید چندانی ندارند . با این مفروضه ها او با استفاده از روشهای پزشکی مثل دارو درمانی و الکترو شوک درمانی (e.c.t) به درمان بیماریهای روانی می پردازد . بیماران شدید روانی مثل اسکیزوفرن و مانیک – دپرسیو باید برای درمان به روان پزشک مراجعه کنند و در مواردی بیماران روان نژند مثل افراد افسرده و وسواسی نیز نیاز به دارو درمانی دارند اما در عین حال باید توسط روان شناس بالینی تحت روان درمانی قرار بگیرند. روانشناسان در خصوص اثر داروها در برخی از بیماریهای روانی نظر مثبتی دارند . اینجانب بیمارانی که تشخیص دهم (مثل بیماران وسواسی در حالت وسواس بالا ) نیاز به دارو درمانی دارند را به روانپزشک ارجاع میدهم و تا کنون صدها بار این کار را کردم . ولی متاسفانه این همکاری از سوی روانپزشکان در اکثر قریب به اتفاق انها وجود ندارد که بیماران نیازمند به روان درمانی را به روان شناس ارجاع دهند و معمولا این کار را یا خودشان انجام میدهند که چندان در تخصص انها نیست (چون در دوره تخصصی روانپزشکی واحدهای درسی چندانی به صورت تئوری و عملی در زمینه رواندرمانی ندارند و اگر روان پزشکی کار رواندرمانی انجام میدهد بیشتر از روی علاقه شخصی است.به همین منوال روانشناس نیز حق تجویز دارو را ندارد حتی اگر اطلاعات زیادی در این زمینه داشته باشد .) و یا به یک روانشناس لیسانس و بعضا فوق لیسانس که در مطب خودشان به کار مشغول شده است ارجاع میدهند.
روان شناس علاوه بر درمان بیماریهای روان نژند، کار مشاوره ای نیز انجام می دهد مثل مشاوره در امور خانواده و ازدواج و این کار روان پزشک نیست فردی که برای مشاوره ازدواج یا خانواده مراجعه می کند، بیمار محسوب نمی شود بلکه برای یک تصمیم گیری درست مراجعه می کند. متأسفانه بارها مشاهده کردم که برخی افراد از روی نا اگاهی برای مشاوره ازدواج و یا خانواده و یا مشاوره های تحصیلی و شغلی، به روان پزشک یا متخصص اعصاب و روان مراجعه می کنند!؟.
روان شناس با استفاده از تئوریها و تکنیکهای روان درمانی سعی در تغییر فکر و رفتار شما را دارد. او از دارو استفاده نمی کند و حق این کار را نیز ندارد ُ بلکه به شما یاد می دهد که چگونه بهتر خود را بشناسید و با انجام مصاحبه و اجرای تستهای شخصیت و یا هوش ویژگی شخصیتی شما را به شما می شناساند و راههای کنار آمدن با مشکلات را برای شما روشن می کند. فرض اساسی در روان شناسی و روان درمانی این است که هر اندازه انسان از شخصیت خود آگاهی بیشتری پیدا کند، سلامت روانی او بیشتر است(البته اکثر مردم به غلط فکر مکنند که خود را خیلی می شناسند در حالی که اینگونه نیست ). فروید پایه گذار روان درمانی، هدف روان درمانی یا روان کاوی را ایجاد بینش (insight) می داند. البته روان درمانی رشته ها و رویکردهای زیادی دارد که برای توضیح آن نیاز به نوشتن یک کتاب با حجم زیاد است.در ضمن میتوانید به دو مقاله قبلی من در خصوص رواندرمانی در ارشیو های قبلی در این وبلاگ مراجعه فر مایید .
برخی سؤال می کنند که فرق روان شناس با روان کاو چیست؟ یا روان کاوی و روان شناسی چه تفاوتی دارند؟. روان کاوی یکی از رویکردهای علم روان شناسی است که توسط فروید پایه گذاری شد . در واقع روان کاو یک روان شناس است که برای درمان رویکرد روان کاوی را انتخاب کرده است. در رویکرد روان کاوی فرض بر این است که ریشه بیماریها مثل افسردگی، اضطراب، وسواس و اختلالات اضطرابی مثل حمله های وحشت و...در تجربیات دوران کودکی نهفته است که به صورت ناخودآگاه در آمده و به شکل بیماریهای فوق الذکر خود را نشان می دهد. روانکاوان معتقدند که عمده رفتارهای انسان از روی نا هشیاری یا ناخود اگاهی است .روان کاو با روشهایی مثل تداعی آزاد یا تعبیر رؤیاها و روابط بین فردی بیمار، سعی در شناسایی عناصر ناخود آگاه را دارد تا با شناساندن آن به بیمار و افزایش بینش و بصیرت او، این ناراحتی ها را از بین ببرد. امروزه روان کاوی به شکل سنتی ان کمتر مورد استفاده قرار می گیرد و شاید برای بیماران خاصی کاربرد داشته باشد. ضمنا درمانهای روان کاوی طولانی مدت است و سالها به طول می کشد .برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه ها به کتاب روان شناسی شخصیت تالیف اینجانب مراجعه کنید . پیروز باشید...
مقدمه
یکی از مشکلات و ویژگیهای شخصیتی شایع در بین انسانها و بویژه ایرانیان پدیده خودشیفتگی است .زمانی که اینجانب شاگرد شادروان دکتر سعید شاملو (پدر روانشناسی بالینی ایران) بوده ام یک بار از ایشان در یکی از کلاسهای دوره دکتری پرسیدم که به نظر شما شایع ترین اختلال شخصیت در ایران چیست ؟.ایشان با قاطعیت گفتند: اختلال شخصیت خود شیفته . ان زمان به اندازه الان من به اهمیت حرف او پی نبرده بودم و بعد از سالها کار بالینی به این موضوع واقف شدم .این اختلال دشواریهای زیادی را در روابط بین فردی خصوصا زناشوئی ایجاد میکند چون فرد خودشیفته همیشه حق به جانب است و دنیا باید بر محور او بچرخد و ابر و باد و مه و خورشید به خاطر او در فعالیت باشند تا این شازده دهل خان میرزا !! در اسایش زندگی کند .؟! او همیشه از خود تعریف میکند حتی از چیزهایی که دارد و نیز از اقوام نزدیک خود.او متکبر است و انگار از دماغ فیل افتاده است . خود را بسیار زیبا با هوش و دوست داشتنی میداند .با این ویژگیها به خود حق میدهد که با دیگران مثل یک ابزار برخورد کند چون فکر میکند که از همه بالاتر است ؟!.در عشق هم اینگونه است . در اوائل زندگی گرم و دوست داشتنی ظاهر می شود ولی با گذشت زمان سرد و بی اعتنا میشود .او کنترل کننده و از خود راضی است .همواره پر توقع و عقل در مشت است و چون باورهای خود را درست و بدون نقص میداند از طرف رابطه خود انتظار اطاعت بی چون و چرا دارد . (البته بیشتر این ویژگیها بعد از ازدواج خود را نشان میدهد) .این اختلال در مردان و نیز شخصیتهای سیاسی(در همه جای دنیا ) بیشتر شایع است . سیاستمدار خود شیفته خود را عقل کل میداند و از انتقاد وحشت دارد .او برای توجیه رفتار دیکتاتور مابانه خود به هر توجیهی دست میزند و به هر جیزی متوسل میشود .یا توجیه ملی دارد (مثل صدام حسین )یا توجیه نژادی دارد( مثل هیتلر )و یا توجیه ایده ئولوژیکی و مذهبی دارد(مثل استالین در روسیه و یا کلیسا در قرون وسطی ). دختران جوان خصوصا زیبا رویان بیشتر مورد صید این افراد قرار میگیرند . چون او همواره بهترینها را برای خود میخواهد .در ضمن این اختلال معمولا باسایر اختلالات شخصیت خصوصا اختلال شخصیت هیستریانیک یا نمایشی همراه است. انسان خودشیفته قادر به دوست داشتن دیگران نیست و دوست داشتن برای او نامفهوم است (مشاهده میکنید که دائم دیگران را مورد تمسخر قرار میدهد و با زیر دستان خود رابطه تحقیر امیز دارد) .البته در اوائل ارتباط برای فریب دادن دیگران و صید انها از این مفهوم (دوست داشتن )استفاده میکند ولی همه اش فیلم و نقش بازی کردن است .باید توجه داشته باشید که افراد خود شیفته خوش سر و زبان هستند و در برخورد اول شما را جذب خود میکنند و در ضمن ظاهرا از اعتماد به نفس بالا و شاید کاذبی برخوردار باشند و حتی برای موفق جلوه دادن خود دروغ می گویند و بسیار بلوف میزنند . این ویژگیها را در نظر داشته باشید تا اسیر این افراد بیمار( و حتی خطرناک) نشوید .در اینجا شما را به مطالعه مقاله استاد دانشمند خانم دکتر فرنودی که اصلاحات جزئی در ان ایجاد کردم دعوت می کنم که از سایت پیام اشنا اخذ شده است.شعر زیر را نیز اوردم که وصف حال همسران انسانهای خود شیفته و از خود راضی است.دکتر دارابی.
رابطه ی او با دیگران یک رابطه ی یک طرفه است. او فقط دریافت می کند.
ما همگی با نوعی خود شیفتگی به دنیا آمده ایم و تقریباً تمام انسانها زندگی خود را با خودشیفتگی آغاز می کنند. یک نوزاد هنگامی که پا به عرصه گیتی می گذارد، یک دنیای کوچک و محدودی را مشاهده می کند که فقط خودش در درون آن زندگی می کند. او فقط نیازهای خود را می بیند که باید بوسیله دیگران آنها را برطرف سازد. ولی زمانی که نوزاد به سنین رشد می رسد، متوجه می شود که دنیایی که در آن زندگی می کند بزرگتر و پیچیده تر از دنیای کوچک و رویایی اوست که همه چیز را در خود می بیند. در این درک و توجه، والدین و اطرافیان او نقش مهمی را ایفا می کنند که به بچه ها تفهیم کنند این دنیا فقط در آنها و خواسته هایشان خلاصه نمی شود.
خودشیفتگی در حد متعادل خود، همانند پدیده های دیگر بد نیست و می تواند به اعتماد به نفس هم کمک کند. ولی هنگامی که از حد متعادل خود پا فراتر بگذارد، مشکلات زیادی را فراهم می کند.
طبق مطالعاتی که در این زمینه انجام شده فرضیه بر این است که بعضی از بچه ها و نوجوانان بخاطر عدم توجه و یا بی مهری ها و ستم های وارد آمده، برای خود دنیایی خیالی و ذهنی می سازند که لااقل از آن دنیای خیالی، خود مورد توجه قرار بگیرند(قابل ذکر است که این یک فرضیه است و ریشه روان کاوی دارد و پشتوانه علمی و طرفدار زیادی در بین روانشناسان ندارد. دکتر دارابی ).
این نوع افراد اگر هم معلومات و یا کالایی برای عرضه داشته باشند، تظاهر به آن و یا به رخ کشیدن این کالا به این و آن، حق اولویت را بر خود کالا بوجود می آورد. این پدیده را می توان در موارد مالی، اجتماعی، فرهنگی و غیره مشاهده کرد.
اغلب خود شیفتگان در پی معالجه نیستند، چون باور ندارند که بیمار هستند. آنها تصور می کنند که افرادی استثنایی هستند که هیچگونه نیازی به کمک و درمان ندارند.
بعضی از پژوهشگران معتقدند که خود شیفتگی زائیده ی خود شیفتگی است، به دیگر سخن از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود(این دومین فرضیه در مورد علت شکل گیری شخصیت خود شیفته است که پشتوانه علمی و طرفداران بیشتری در بین روانشناسان دارد مطابق این فرضیه افراد خود شیفته دارای والدین خود شیفته ای هستند و یا اینکه انها فرزندان خود را خود شیفته تربیت می کنند .در این تئوری بر اکتسابی بودن خودشیفتگی و نقش یاد گیری تاکید میشود. دکتر دارابی.)
افرادی که با انسانهای خودشیفته رابطه تنگاتنگ دارندباید توجه کنند که اگر از طرف این افراد مورد ملامت و یا عیب و ایرادگیری قرار بگیرند، نباید به آن اهمیت زیادی بدهند. این عیب گیری ها و سرزنش ها مربوط به جهان بینی و دیدگاه های خاص این خود شیفتگان است. یک زن و شوهر جوان خانه خود را عوض کرده بودند. یک روز خانم خانه که از پشت پنجره اطاق خود منزل همسایه را مشاهده می کرد، به همسرش گفت: «نمی دانم چرا لباسهای این همسایه که روی بند آویزان شده اینقدر کثیف است، انگار او این لباسها را با آب کثیف شست و شو می کند.
هر بار که این خانم از پشت پنجره این لباسهای همسایه را می دید این مسئله را با شوهر در میان می گذاشت. یک روز صبح که خانم طبق معمول به طرف پنجره رفته بود تا لباسهای همسایه را مشاهده کند، با تعجب و خوشحالی به همسرش گفت: «بالاخره انگار صدای نق زدن های من به گوش همسایه اثر کرد، امروز لباسهایش بسیار تمیز است.»
شوهرش لبخندی به لب زد و گفت: «عزیزم لباسهای او همان لباسهاست، من امروز پنجره ی اطاقمان را شُستم.»
خود شیفتگان به خاطر عدم شست و شوی پنجره ی دیدگاه خودشان همه چیز دیگران را تیره و تار می بینند. آنها برای پر کردن خلاء اعتماد به نفس خود تمام تلاش و کوشش خود را می کنند تا به دیگران بقبولانند که چقدر مهم هستند.
طبق پژوهش های روانشناسان، امکان عوض کردن انسانهای خود شیفته کار ساده و آسانی نیست. همانند جریان آب رودخانه ایست که بخواهید جریان آب را به عقب برگردانید. سخنان و عقایدشما برای آنها چندان اثری ندارد. نه باید به تعریف و تمجید گزافه گویانه این خودشیفتگان دل خوش کرد و نه از ملامت و سرزنش های آنها رنجید. شما بیش از یک وسیله برای این افراد نیستید. درعرض 24 ساعت، در چشمان آنها از بهترین آدمها به بدترین آنها تبدیل می شوید.
افراد خود شیفته نمی توانند زیاد روابط عاطفی نزدیکی داشته باشند. آنها انسان های خود خواه، بی وفا و تشنه قدرت هستند.
آنها ابتدا در جلد انسانهای جذاب برای جذب شکار خود وارد صحنه می شوند و بعد از رسیدن به اهداف خود 180 درجه تغییر جهت می دهند.
طبق آمارهای بدست آمده، مردان بیشتر از زنان به دام خود شیفتگی پرتاب می شوند.
معمولاً کسانی در دام خودشیفتگان می افتند که از عقیده و اعتماد به نفسی کافی بر خوددار نیستند.
در افسانه های قدیمی یونان داستانی آمده که مردی از فرط عشق ورزیدن بخود نتوانست به کس دیگری عشق بورزد. او عاشق تصویر رؤیایی که برای خود ساخته بود شده بود. در حقیقت عاشق و مشعوق در یک کالبد انسانی قرار گرفته بودند.
یکروز در کنار یک دریاچه تصویر خود را در آب دید و چنان جذب و مدهوش این تصویر شد که خود را در آغوش این تصویر رؤیایی در آب انداخت و غرق شد. او خود را فدای تصویر رؤیایی خود کرد. اسم او «نارسیسوس» بود و واژه نار سیستیک که در زبان فارسی خود شیفتگی لقب گرفته است از این داستان افسانه ای به عاریت گرفته شده است .
در پایان اگر تجربه ای با این افراد دارید حتما در در بخش نظرات بنویسید تا دیگران بهتر این افراد را بشناسند . پیروز و از اینگونه افراد در امان باشید...دکتر دارابی . روانشناس .
با خیانت یا بی وفایی همسر چه باید کرد؟؟!!
مقدمه
مـتـوجه مـي شويد که همسرتان خيانتکار و بي وفا است. ايـن امر شما را واقعا ناراحت کرده و ضربه سختي به شمـا وارد مي سازد. تصـور مي کرديد که ازدواج سبب مي شود تا همسرتان ديگر هيچ گاه به خود اجازه بدعهدي و خيانت ندهد، اما کارها مطابق ميل شـما پيـش نـرفـت. هنوز هم زمـانيـــکه ياد کارهايي که او انـجام داده است، مي افتيد، احساس ناراحتي ميکنيد. چـگونـه مـي تـوانيد آزار و اذيـت ها را به دست فراموشي سپرده، همسر بي وفاي خود را ببخشيد و زندگي مشترک خود را از خطر نابودي نجات دهيد؟ امارها نشان میدهد که در طول زندگی مشترک برخی از همسران مرتکب خیانت به همسر خود میشوند .البته در ایران اماری در این خصوص در دست نیست و به نظر میرسد که این عمل در مردها بیشتر از زنان است .امارهای موجود در سایر کشورها میزان خیانت را بالا نشان میدهد که در هر دو جنس مشاهده میشود که البته در مردها باز هم بیشتر است .
خیانت همسر یک امر پیچیده و در عین حال دو طرفه است. لذا باید بدانید که شما هم در این مورد نقش دارید . نقش خودرا در این مورد وارسی کنید مثل بی توجهی عاطفی یا عدم ارضای جنسی و مشکلات در روابط بین فردی و مواردی مشابه .خیانت میتواند عاطفی یا جنسی باشد .تحقیقات نشان میدهد که برای زنها خیانت عاطفی و برای مردان خیانت جنسی نا بخشودنی تر و تحمل ان سخت تر است .معمولا زندگی زناشویی که با خیانت روبرو میشود دیگر طراوت و شادابی قبل را نخواهد داشت مگر اینکه طرف رابطه شما از ظرفیت روانی بالایی برخوردار باشد و خود را نیز در این اتفاق سهیم بداند . به فرد خیانتکار اجازه جبران اشتباهی را که مرتکب شده است را بدهید و بگویید اگر این خیانت تکرار شود شما به این زندگی خاتمه خواهید داد که البته حتما قبل از اقدام به این عمل با یک روانشناس یا مشاور با تجربه و کاردان مشورت داشته باشید .موارد زیر هم میتواند کمک کننده باشد.پیروز باشید.
۱- نبايد عکس العمل آني از خود نشان دهيد و يکمرتبه به دليل بدعهدي همسرتان تصميم بگيريد که از او جدا شويد. شما نيازمند کمي زمان هستيد تا مسائل ديگر را نيز زير و رو کنيد. نبايد به طور خاص تمام توجه خود را به خيانتي که از او سر زده معطوف کنيد.
۲- بايد قبول کنيد که احساس خشم، عصبانيت، شک و ترديد، شوکه شدن، آشفتگي، ترس، درد و رنج، افسردگي، و پريشاني براي فردي که شاهد خيانت همسرش بوده کاملا نرمال است.
۳- اين مشکل باعث به وجود آمدن برخي مشکلات فيزيکي در فرد مي شود از قبيل حالت تهوع و استفراغ، اسهال، مشکلات مربوط به خواب (بي خوابي و يا پر خوابي)، لرزش، اختلال حواس، کم غذايي و کم اشتهايي. سعي کنيد در اين حال بيش از پيش از خود مراقبت کنيد.
۴- خودتان را وادار کنيد تا غذاهاي سالم مصرف کنيد، طبق برنامه پيش برويد، به اندازه کافي استراحت کنيد، هر روز ورزش کنيد، به اندازه کافي آب بنوشيد و تفريح داشته باشيد. ايجاد تعادل، بهترين راه حل، براي مبارزه با آسيبي است که به شما وارد شده است.
۵- خنديدن کاملا طبيعي و نشان دهنده سلامت فرد است. فيلم يا سريال هاي تلويزيوني خنده دار تماشا کنيد و مقداري از وقت خود را با افرادي صرف کنيد که خنده بر روي لب هاي شما مي اورند. زندگي بدون اينکه توجهي به قلب هاي شکسته و خيانت هاي همسران داشته باشد، همچنان در حال پيش رفتن است.
۶- گريه کردن نيز يک امر کاملا طبيعي است. اگر خود به خود گريه نمي کنيد، مي توانيد آهنگ هاي غمگين گوش کنيد و يا به تماشاي فيلم هاي تراژيک بنشينيد.
۷- براي خود يک ژورنال درست کنيد. تمام افکار و احساساتي که به شما به دليل خيانت و بي وفايي همسرتان دست مي دهد را بر روي کاغذ يادداشت کنيد.
۸- با همسر خود در مورد بدعهديش صحبت کنيد. تمام سوال هايي که به ذهنتان ميرسد را بپرسيد. شايد با اين کار به اين نتيجه برسيد که همسرتان هنگام ارتکاب به اين کار، اصلا فکر نمي کرده که به شما خيانت مي کند.
۹- با یک روانشناس یا مشاور ملاقات داشته باشید . سعي نکنيد تا به تنهايي از پس اين مشکل برآييد. هم شما و هم همسرتان پيش از اينکه مجددا رابطه جنسي بدون محافظت با هم برقرار کنيد، بايد تحت آزمايش HIV (ايدز) و تست ساير بيماري هاي آميزشي قرار بگيريد(در صورت خیانت جنسی ).
۱۰- نبايد ضربه روحي وارده را پنهان کنيد. با فرزندانتان صادق باشيد؛ اما لازم نيست جزييات مشکل را نيز براي آنها شرح دهيد. قسم هايي نخوريد که بعدها نتوانيد به آنها عمل کنيد. تنها چيزي که بچه ها بايد بدانند اين است که حال شما رفته رفته رو به بهبودي خواهد رفت.
۱۱- سعي نکنيد اين بازي، که چه چيز و يا چه کسي مسبب بروز چنين فاجعه هاي شده است را شروع کنيد. با اين کار صرفا انرژي خود را تلف مي کنيد. در اينصورت فقط مي توانيد نفر سوم را سرزنش کنيد و خودتان خوب مي دانيد که هيچ چيز درست نخواهد شد.
۱۲- اگر بيش از اندازه عصباني باشيد، بر سر مسائل کوچک داد و بيداد راه بيندازيد، احساس کنيد که بر روي طناب باريکي در حال راه رفتن هستيد، و زماني که به ياد بدعهدي همسر خود مي افتيد، عکس العمل هاي شديد فيزيکي از خود نشان دهيد، بي شک دچار استرس پس از سانحه یا پی.تی.اس.دی. شده ايد و بايد هر چه سريعتر به یک متخصص مراجعه کنيد.
۱۳- انتظار نداشته باشيد که حس آشفتگي، بي اعتمادي و عصبانيت به مجرد اينکه تصميم مي گيريد همسر خود را ببخشيد به راحتي از بين برود. از بين رفتن درد و رنج وارده از طريق خيانت، نيازمند زمان است.
۱۴- واقع بين باشيد. درآمد، سرمايه، وضعيت مسکن، و حمل و نقل خود را در نظر بگيريد. اگر تصميم به خاتمه زندگي زناشويي خود مي گيريد بايد ببينيد که آيا جايي براي زندگي کردن داريد و منبع درامدي داريد که از آن طريق بتواند نيازهاي اوليه تان را مرتفع سازيد.
اگر نکته دیگری به ذهن شما میرسد در نظرات اضافه کنید...دکتر دارابی.روانشناس و استاد دانشگاه.
نکات مهم و کلیدی در مورد طلاق و فرزندان طلاق.
(کلینیک روان درمانی و مشاوره دکتر دارابی)
«طلاق گاهی خوب است و گاهی بد، اما همیشه زندگی را تغییر میدهد».
این جمله هرچند ساده است ولی نکات عمیقی در آن نهفته است. طلاق یکی از استرسهای بزرگ قرن حاضر است. استرس به هر عاملی گفته میشود که باعث تغییر در زندگی انسان شود و او را وادار به سازگاری مجدد با شرایط جدید بنماید. در طول سالها کار مشاوره با زوجها و خانواده ها چیزهای زیادی در زوجهای دارای مشکل به عینه مشاهده کردم و لازم دیدم این نکات را که هر چند به ظاهر ساده می اید ولی اثرات بسیار پایداری را در فرندان طلاق بر جای می گذارد خدمت شما ارائه دهم به این امید که شاید برخی از افراد که درگیر این مسائل هستند انرا اویزه گوش خود قرار داده تا به فرزندان انها کمتر اسیب برسد.
طلاق تنش زیادی ایجاد میکند،در دسته بندی هلمز و راهه از استرسها یا فشارهای روانی طلاق جزو چند عامل اول و بزرگ استرسهای زندگی محسوب میشود .( تازه این دسته بندی متناسب با کشور امریکا بوده است که طلاق و جدائی کار چندان مشکلی در مقایسه با کشور ما نیست .همانگونه که در یکی از مقاله های قبلی ام گفتم حدود پنجاه درصد از ازدواجها در امریکا منجر به جدائی می شود و در ان کشور و خیلی از کشورهای اروپائی بعد از طلاق از زنها و فرزندان حمایت میشود ). ما معمولاً تنش را مشکل بزرگسالان میدانیم، اما فرزندان طلاق فشارهای شدیدی را احساس و تحمل میکنند و این در حالی است که فاقد مهارتهایی هستند که بزرگسالان برای دریافت این فشارها و استفاده از فرصتهای موجود برای کاستن از این فشارها به آنها تکیه میکنند.
عدم آگاهی والدین از پیامدهای طلاق و اثرات منفی آن بر روی فرزندان و یا جدی نگرفتن ان به دلایل روانی و یا شخصیتی موجب شده است که درصد زیادی از بزهکاران و افراد دارای انحراف جنسی و اجتماعی را فرزندان طلاق تشکیل دهند که برای اطمینان میتوانید در این مورد به آمارها و مقالات مرتبط در سایر سایتها مراجعه نمائید.مثلا در یکی از سایتها و بر اساس تحقیقات انجام شده اعلام شده است که در بین بزهکاران و مجرمان فرزندان طلاق در رتبه اول بوده اند.
اثرات طلاق بر فرزندان یک واقعیت انکار ناپذیر است و گاهی طلاق بهترین تصمیم در زندگی و به سود زن و مرد و حتی فرزندان است، اما چه کنیم که این اثر گذاری منفی را به حداقل کاهش دهیم. در این مقاله سعی میشود که نکات کلیدی در این مورد را برای والدین دارای این مشکل و یا والدینی که میدانند زندگی آنها به جدایی ختم خواهد شد، برشمارم. ولی این مطالب جای مراجعه حضوری شما را به روان شناس یا مشاور خانواده نخواهد گرفت. حتماً در این خصوص با یک روان شناس کاردان و با تجربه در ارتباط باشید.
با توجه به اینکه اثرات منفی طلاق بر فرزندان با توجه به سن متفاوت عمل خواهد کرد و نیاز به یک مقاله مستقلی دارد ویا باید به متخصص با تجربه و دارای معلومات مراجعه شود ،(یعنی باید به این نکته توجه کنید که فرزند شما چند سال دارد و متناسب با آن با کودک رفتار کنید.) در اینجا نکات کلی در مورد رفتار با کودک یا فرزند طلاق را به صورت تیتر وار بر میشماریم:
1- هیچ وقت در حضور فرزندتان با همسر خود بحث و مجادله نکنید.
2- هیچ وقت همسر خود را پیش فرزندتان تحقیر و سرزنش نکنید و حرمت او را لگد مال نکنید زیرا نیمی از هویت ما متعلق به پدر و نیمی متعلق به مادر است و با تحقیر و کوچک جلوه دادن همسرمان در نگاه فرزند، در واقع به فرزندمان آسیب می رسانیم.
3- واقعیت را با فرزندتان در میان بگذارید و آن اینکه من و پدر یا مادر تو با هم سازگاری نداریم، ما عقاید و سلیقههای متفاوتی داریم و قادر نیستیم که در کنار هم راحت زندگی کنیم و ادامه این زندگی، بیشتر به شما آسیب میرساند.
4- برای فرزند خود وقت بگذارید، با او حرف بزنید و او را با واقعیات زندگی جدیدش آشنا کنید. در این مواقع بچهها معمولاً در خود فرو میروند و ناراحتیها و احساسات خود را بیان نمیکنند و یا به خاطر اینکه دایره لغات زیادی ندارند، نمیتوانند احساسات و افکار خود را آنگونه که هست بازگو نمایند. به این خاطر بداخلاق و بد عنق و لجباز میشوند و در واقع به این وسیله میخواهند ناراحتی خود را از وضع موجود اعلام نمایند.
5- به فرزند خود کمک کنید که از دیدن والد دیگرش لذت ببرد و او را بر علیه همسر سابق خود کوک نکنید و از فرزند خود به عنوان وسیلهای برای انتقام گرفتن از همسر سابق خود استفاده نکنید.
6- اگر یکی از والدین مسئولیت نگهداری از کودک را بر عهده گرفته است، والد دیگر به خود حق ندهد که دیگر مسئولیتی ندارد. باید در تربیت فرزند به والدی که این مسئولیت را پذیرفته است کمک کنید و از زیر بار مسئولیت شانه خالی نکنید. رشد سالم فرزند شما به حضور هر دو نفرتان نیاز دارد.
۷-با معلم و مشاور مدرسه فرزندتان در ارتباط دائمی باشید و از وضع درسی فرزندتان اگاه شوید.زیرا افت تحصیلی در این مواقع زیاد است.
۸-حتما با یک روانشناس کاردان و دارای تخصص در مورد فرزندتان مشورت دائمی داشته باشید. و از تجربیات و راهنمائیهای او بهره گیرید.
۹-گاهی بچه ها از اب گل الود ماهی میگیرند . یعنی از اختلاف شما برای منافع شخصی خود بهره میگیرند ...مثلا با تحریک احساسات شما از شما تقاضای پول یا چیز دیگری را میکنند و چون شما با همسر سابقتان ارتباطی ندارید قادر به پی گیری نیستید و ....
۱۰-از فرزند خود به عنوان وسیله ای برای انتقام گرفتن از همسر سابق خود استفاده نکنید . به عنوان مثال اجازه ندهید که همسر سابق شما فرزندش را ببیند و موارد ی مشابه.
۱۱-وضع روحی و افکار و رفتار فرزندتان را در موقعیتهای دیگر که شما حضور ندارید را جستجو کنید زیرا بسیاری از این مسائل توسط کودک در حضور شما اشکار نمی شود .
در ادامه از خوانندگان عزیز تقاضا دارم تا اگر نکته ای به ذهن انها میرسد را در بخش نظرات اضافه کنند تا در ادامه مقاله به ان افزوده شود . با تشکر از همه شما. دکتر دارابی.
ویژگی عصبی-روانی انسان مقاوم
(این مقاله توسط استاد گرامی دکتر نهضت فرنودی نوشته شده است که از سایت پیام اشنا عینا نقل میشود. . )
در دو ماه گذشته دو مقاله از مجله علمی مانیتور در رابطه با بحران اقتصادی در آمریکا و تاثیر آن بر روان انسان و خانواده ترجمه کردم که مورد استقبال خوانندگان «پیام آشنا» قرار گرفت و دوستانی نیز محبت و قدردانی خود را مستقیما ابراز داشتند.
در پایان دومین مقاله که در شماره قبل بچاپ رسید، ترجمه را به این شکل پایان دادم که:
غم ز دل هرچه بریزد یا برد
بی گمان آن چیز بهتر آورد
روزگار سخت همیشه و برای همگان میتواند پیش بیاید و بدنبال سختی، غم نیز معمولاً ظاهر می شود. تغییر، بخصوص اگر ما به آنچه که داریم سخت وابسته باشیم، هم دشوار است و هم اثرگذار.
اما چه کسانی از این بحرانها بیرون می آیند و قوی تر و پر صلابت تر به زندگی ادامه می دهند؟
شاید پاره ای از سطحی نگرهای ظاهراً جستجوگر که فقط آئین گفتگوگری، آنهم از نوع پُر ادعا و بی محتوای آنرا می دانند، خیلی راحت به برخی از باورهای فرهنگی ما به چشم تحقیر نگاه می کنند و آنرا نشانه نادانی و ناتوانی و نیازمندی می دانند و مباحثی مانند قناعت، بی نیازی، صبر و شکیبائی، آبرو داری و تحمل را به تمسخر می کشند و فکر می کنند که راه نجات مردم سرزمین ما، چوب حراج زدن و پاکسازی از این مزخرفات است.
من برای این گروه خبری دارم: نه از قلب ادبیات و عرفان شرق که بحث امروزی و علمی بنظر نمی رسد. نه از درون قصه های ملی، که گویا سرچشمه عقب ماندگی ماست. بلکه از دل علم عصب شناسی رفتار و از بطن مطالعات جدید رفتار شناسی و شناخت انسان مقاوم، استوار و آرام با ذهنی پویا و انعطاف پذیری بسیار.
در ابتدای این نوشتار باید ویژگیهای انسان مقاوم، استوار و آرام با پویایی ذهنی و انعطاف پذیری سالم را از دیدگاه عصب شناسی رفتار با شما در میان بگذارم:
یکی از شگفتی های مطالعات جدید عصب شناسی این است که ما را قادر می سازد تا یافته های علمی را مبنای درک درست از مفاهیمی مانند بهداشت روان، ذهنیت سالم و انسان مقاوم قرار بدهیم و در پرتو یافته های علمی-تجربی به ادراکی جدید دست یابیم.
«دانیال سیگال» روانپزشک و پژوهشگر رقتارشناسی در دو کتاب «ذهنی متحول» وپرنتینگ فرام اینساید اوت و همکاری هایی که با نظریه پردازان دلبستگی ودلبندی های انسانی کرده است به دو مفهوم کلیدی اشاره و تأکید جدی دارد و این دو مفهوم عبارتند از: انتیگریشن به معنای انسجام، هم آئی و وحدت بین دو چیز یا دو سیستم که تعادل و هم آهنگی بیشتری ایجاد می کنند و دیفرینتی ایشن یا تمیز و تفکیک و جدایی دو واحد که هر کدام به تنهایی به کار خود ادامه می دهند.
برای تجربه های پی در پی این دو حالت که اساس وصل و فصل های سازنده خویشتن مستقل و ارتباطی انسان است، انسان باید دارای ثبات - تعادل و انعطاف پذیری و قدرت سازگاری با وضعیت های جدید باشد.
این مفاهیم را از نظریه سیستم های پیچیده استخراج کرده اند. سیستم های پیچیده باز بین دو وضعیت کاملا ثابت و ایستا و خشک و سیستم های هرج و مرجی کامل، قرار دارد. یعنی سیستمی که می تواند از وضعیت موجود خارج شده و با تغییر روبرو شود و در میان بی نظمی ناشی از تغییر، دوباره به خود نظمی نوین ببخشد و به هم آهنگی و تعادل برسد.
قدرت سلف اورگانیزیشن یا نظم بخشی به خویشتن که برابر با اصطلاح سلف رگولیشن در نظریه های رشد و تحول روانی است از ویژگی های انسان مقاوم در برابر فشارهای ناخواسته ولی پیش آمده در زندگی است. در مطالعات دلبستگی، دلبستگی های امن که ناشی از یک روند ارتباطی ویژه به نام کانتبجن کامینو کیشن یا ارتباط مشروط است، شرط یک رابطه و دلبندی امن بین دو سیستم می گردد. شاید لازم باشد «ارتباط» مشروط» را از دیدگاه عصب شناسی تعریف کنیم. «ارتباط مشروط» آن نوع ارتباطی است که سیستم B علامت سیستم A را دریافت می کند و این علامت را شناسایی حسی و ذهنی می نماید و در زمانی متناسب پاسخی مناسب به سیستم A باز می گرداند. تردیدی نیست که در یک رابطه مشروط، بخش معناسازی های ذهنی سهمی بسیار مهم دارد و باز تردیدی نیست که در معناسازی های ذهنی تجربیات قبلی نقشی مهم ایفا می کنند و تجربه یعنی تمام بده-بستان های یک موجود از ابتدای وجود با محیط و موجودات حاضر در آن محیط. به این ترتیب است که فرهنگ و حوضچه فرهنگی که ما با آن احساس تعلق و دلبستگی امن داریم در معنابخشی های ما سهم بسیاری دارد. و به همین دلیل است که شناخت یک انسان و سیستم معناسازی های ذهنی او بدون شناخت فرهنگ او کاری تقریبا محال است.
برای پذیرفتن اهمیت «ذهن» ما در ابتدا باید پذیرفته باشیم که ذهن و ماده هر دو یکی اند و هر دو در فرایند آگاهی با همان ارتباطات مشروط به شیوه ای زنده و فعال اند.
اصغر مینایی استاد دانشکده مهندسی-معماری و کامپیوتر دانشگاه «هوارد» در کتاب «عرفان-زیبایی شناسی و شعور کیهانی» می نویسد:
«ذهن یک بخشی از قدرت روحانی هر جسم است و هر چه بیشتر این نیرو را تحت کنترل و انقیاد آگاهی جسمانی بگذاریم، به فعال تر شدن تأثیر عظیم آن کمک کرده ایم».
ذهن به صورت یک سیستم پیچیده خودسازه می تواند با رخداد ها و تغییرات دائمی زندگی متحول شود و نظمی نوین بوجود بیاورد که تمام ویژگی های ثبات و تعادل، انعطاف پذیری و انطباق را داشته باشد، که این ویژگی های انسان مقاوم است. ولی سئوال اصلی اینجاست که چنین ذهنیتی به چه عوامل و عناصری بستگی پیدا می کند.
تردیدی نیست که کسانی مانند «الن شور» استاد دانشگاه «یو.سی.ال ای» در کتاب سلف وسلف رگولیشن یا «تنظیم خویشتن» به اهمیت کُدهای اطلاعاتی دی ان ای در فرم بخشیدن به ذهنیت ما اشاره می کند و ادامه می دهد که تجربه چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی از عواملی است که دی ان ای را فعال می کند.
وقتی از تجربه در سطح جمعی سخن می گوییم، پای فرهنگ و باورهای کهن، خودبخود به میان می آید. در همین جا از اگر به سفسطه پردازان بازگردیم، می بینیم فورا خواهند گفت، باورهای کهن یعنی ایستایی، یعنی عقب رفتن، یعنی تغییر نکردن و یعنی درجازدن یک انسان، در حالی که رشد در پویایی و تغییر است. به ان جمع و قوم تجدد طلب باید گفت که نظریه کامپلکستی بخوبی روشن می کند که چیزی میان ایستایی و انعطاف ناپذیری یا ریجیدیتی و هرج و مرج وپا در هوایی وجود دارد و آن ، بیرون از محدوده نظم کهن و دور از هرج و مرج، نظمی نوین آفریدن و با بافت نوین سازگاری نشان دادن است. پس وقتی ما از روان قومی و جمعی ایرانی سخن می گوییم و نقش عظیم آن را در فرم بخشیدن به معناسازی های ذهنی به رسمیت می شناسیم، راه برای متحول کردن ذهن را مسدود نمی کنیم. به همین دلیل است که فرهنگ ها در طول زمان متحول می شوند و تغییر می کنند ولی به سمت بی فرهنگی و هرج و مرج نمی روند.
در تعریف فرهنگ، مفهوم نسبتا پذیرفته شده ی عمومی این است که: فرهنگ عبارتست از شبکه معناسازیهایی که ارتباط میان مستأجرین یک فرهنگ را ممکن و آسان می کند. برای همین است که رقتی شما به من می گویید «گلی به گوشه جمالت» من شعف تجربه می کنم و یک غیرایرانی نه!!!
در ماه گذشته به سه عنصر رایج در فرهنگ ایرانی اشاره کردم که با اطلاعات نوین روانشناسی امروز، نقشی مهم در ایجاد مقاومت در انسان دارد. مفهوم اول صبر و شکیبایی بود.
شاید بدانید که نیلوفر، دختر من روانشناس متخصص کودکان است و شاید باز بدانید که او مادر یک دختر و پسر دوقلو است. یقینا مادری که به دلیل اهمیت امر پرورش کودک، از تدریس و کار حرفه ای فاصله گرفته و نقش مادری را محور زندگی خود قرار داده است، با اصول روش درست نسبتا آشنا است. چندی پیش با دوقلوهای او بازی می کردم و نیلوفر متوجه شد که بچه ها اسباب بازی بخصوصی را می خواهند و از همدیگر با زور می گیرند. او وارد صحنه شده و گفت که برای دادن اسباب بازی مورد علاقه بچه ها باید به آنها «صبر» و «تحمل» بیاموزیم. لذا وقتی بچه ها در کسب اسباب بازی بی تابی می کردند، او اسباب بازی را بالا نگه می داشت و می گفت «صبر کن» باید از یک تا ده بشماریم بعد اسباب بازی مال توست.
بر سر این تمرین ساده، بحث میان من و او تا آنجایی پیش رفت که او از مدل مادری من برای خود و برادرش اشکال گرفت و گفت: تو هر وقت هرچه ما میخواستیم به ما می دادی و این کار از نظر آموزشی درست نبود. من به او یادآوری کردم که روانشناسی امریکا در دهه های هفتاد تأکید به پیشگیری کودک از تجربه محرومیت داشت و در آن سال ها یافته های مدرن عصب شناسی رفتار که ره آورد پانزده سال مطالعات جدید روانشناسی است در دسترس ما نبود. ولی امروزه روانشناسان و پژوهشگران می گویند: فاصله ای که بین خواستن و بدست آوردن بوجود می آید، در کودک منجر به تجربه صبوری و خودداری می شود و این پدیده به بلوغ رفتاری کمک می کند و بخش های بهتری ا ز اعصاب مغز را درگیر فعالیت می کند و از سویی دیگر محرومیت خود موجب مقاومت می شود و مقاومت نوعی واکسیناسیون روانی برای روبرویی با دشواری ها و شکست های زندگی است.
نیلوفر از من سئوال کرد پس چرا مادر تو این شیوه را بهتر از تو که روانشناس بودی می دانست. من به او پاسخ دادم مادر من با تکیه به فرهنگ رایج در سرزمین و زمانه خود، رازی را می دانست که من با تکیه بر دانش و نظریه های روانشناسی زمان خودم به آن پشت کرده بودم.
نظرم این نیست که همه شیوه های مادری مادرم درست بود و فرهنگ ملی ما راز پرورش کودک را می داند، بخصوص توسل به زور و تنبیه بسیار ناسالم و آسیب رساننده بوده، ولی در میان این شیوه های معیوب، حکمت های کهن خوابیده است که با مطالعات جدید علمی باید به کشف مجدد آن پرداخت و این کار فقط از طریق آشنایی با ریشه های فرهنگی و آشنایی از یافته های علمی نوین مقدور است، نه از هوچی گری های عالم نمایانه و ایجاد هرج و مرج هویتی در نسل مهاجر ما.
در مورد صبر و شکیبایی در دبستان که بودیم شعری را موضوع انشاء قرار می دادند که خاطره شیرینی در ذهن من بر جای گذاشته. شعر این بود:
«گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم».
یک دختر در کلاس ما بود که وقتی برای خواندن انشاء رفت در معنا کردن شعر گفت: «غوره اینقدر صبر کرد که مُرد و بعد برایش حلوا زدن..»!!! و معلم که خیلی مهربان بود و شوخ طبع به لباس دخترک نگاه کرد و گفت: آفرین برای همین هم تو سیاه پوشیده ای!!!»
در پایان می خواهم نتیجه گیری کنم که موضوع صبر و تحمل چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی منجر به بلوغ فکری و رفتاری می شود و بهترین بخش های مغز را که مغز پیشانی است، به شکل کامل تری در گیر ارتباطات ما می کند.
مغز پیشانی در انسان 30 درصد سلول های 100 بیلیونی مغز را در بر می گیرد و در هوشمندترین میمون ها این رقم فقط 11درصد و در سگها 7 درصد و در گربه 3,5 درصد سلول های مغز را شامل می شود.
لذا اگر چنین نتیجه گیری کنیم که در نردبان تکامل طبیعی، وجه تکاملی انسان، مغز پیشانی اوست و اگر صبر و بردباری که زیربنای تنظیم سیستم عواطف، فعال کردن کنترل های رفتاری، بالابردن آگاهی و حساسیت های اخلاقی در مغز پیشانی است، پس انسان با صبوری و تحمل، انسانی تر رفتار می کند. و به آگاهی های پیش رفته تر و پیچیده تر دسترسی پیدا می کند و انسان آگاه تر، معمولا ارتباطی تر است، ارتباط با خود، ارتباط با دیگران و در نهایت ارتباط با جهان و هستی پیرامون ما.
ضرورت مشاوره پیش (قبل)از ازدواج
مقدمه
یکی از معضلات قرن حاضر پدیده طلاق است . همانطور که امارها نشان میدهد میزان طلاق در تمام جوامع رو به به افزایش است و این معضل گریبان بسیاری از جوانان را گرفته یا خواهد گرفت . اما برای پیش گیری از ان انگونه که بایسته است اقدام لازم توسط زوجین یا خانواده ها انجام نمیگیرد و غالبا بعد از بروز مشکل خانواده ها به فکر چاره بر میایند که گاه نوش داروی پس از مرگ سهراب است ..حال این مقاله را با دقت تمام مطالعه کنید ..
بدون تردید ازدواج یكی از باارزشترین و مقدسترین وقایع و فعالیتها در زندگی اكثر بزرگسالان است كه نه تنها مورد پذیرش و تایید اقوام و ملل مختلف در دنیا است بلكه از جانب تمامی ادیان الهی نیز مورد تاكید واقع شدهاست، چنانچه در دین مقدس اسلام ازدواج به عنوان یكی از اركان دین و حافظ نیمی از دین معرفی شده است.در فرهنگ ما نیز ازدواج سنتی خوشایند است كه نه تنها خانوادهها، بلكه بیشتر جوانان هم، چه پسر و چه دختر آن را دوست دارند و انتظار دارند كه در سن و موقعیت مناسب ازدواج كنند تا با تشكیل خانواده از دروازه ورود به دنیای بزرگسالی و استقلال بگذرند. در عین حال رسیدن به استقلال با خود مسئولیتهایی هم به همراه میآورد. با تشكیل خانواده جدید، جوان دیگر خود را تنها فردی از خانواده اولیهاش نمیداند، بلكه میبیند خود تشكیلدهنده و بوجودآورنده سلول جدیدی از جامعه، یعنی یك خانوار تازه است.
این آگاهی در خود، هم احساس خوشحالی و افتخار دارد و هم اضطرابی كه با قبول هرگونه شرایط تازه همراه است: اینكه آیا میتواند با شخص دیگری كه به هرحال فرهنگ خانوادهاش با فرهنگ او تفاوت دارد و با طرز فكر و باورهای دیگری بزرگ شدهاست عملاً به تفاهم و توافق برسد؟ آیا همین كه یكدیگر را دوست داشتهباشند كافی است؟ و در صورت بروز اختلاف چطور باید با آن روبرو شوند؟ و دهها سوال دیگر كه جوان به دلیل عدم تجربه پاسخ كاملی برای آن ندارد و همین باعث بروز نگرانی و اضطراب برای او میشود. در ازدواج و مشاوره قبل از ازدواج عوامل متعددی باید مورد شناسایی قرار گیرد که برخی از این عوامل عبارتند از: میزان جاذبه فیزیکی -همانندی فرهنگی - هماهنگی در منش و شخصیت -همانندی در هوش و تحصیلات و ...هر اندازه این همانندی و هماهنگی بیشتر باشد سلامت ان ازدواج بیشتر خواهد بود زیرا جور بودن شرط اساسی در ازدواج و حتی در روابط دوستانه است که شاعر گفته: کند هم جنس با هم جنس پرواز کبوتر با کبوتر باز با باز .در مشاوره ازدواج و مشاوره قبل از ازدواج با تستهای دقیق و استاندارد عوامل فوق باید مورد سنجش و بررسی قرار گیرد تا اگر مشکلی هست بررسی و ریشه یابی و حل شود . کاری که اینجانب سا لها انرا انجام داده و می دهم .
علاوه بر این پس از غلبه بر تمام این دلواپسیها و پاسخ به پارهای از این سوالات و گرفتن تصمیم نهایی كه منجر به ازدواج دو جوان میشود در شرایط تازه، سوالات جدیدی هم مطرح میشود كه خود باعث بروز نگرانیهای تازهای میشود. اگر چه ازدواج و تشكیل خانواده امری مقدس و باارزش است اما چه بسا این ارزش وابسته به حفظ و دوام آن است، چه، ازدواجی كه منجر به طلاق شود از ارزش خاصی برخوردار نبوده باعث سرزنش زوجین نیز میشود.
آمار جاری نشان میدهد كه 97% از جمعیت بزرگسالان در طول زندگی خود حداقل یكبار ازدواج كردهاند. برطبق آمار جهانی نرخ ازدواج در طول 15 سال گذشته تقریباً ثابت ماندهاست اما متاسفانه این وضعیت در مورد نرخ طلاق صادق نیست. آمار نشان میدهد كه نرخ طلاق امروزه به مراتب بیش از گذشته است كه در این میان ایالات متحده امریكا بالاترین نرخ طلاق را در دنیا دارا است بطوریكه میزان طلاق در این كشور 40% مجموع ازدواجها را تشكیل میدهد. در ایران نیز این آمار برای جمعیت شهری 12% بوده است كه با توجه به ارزشهای مذهبی و سنتهای دیرین خانوادگی و اصالت و باور به زندگی مقدس زناشویی به یقین باید آمار طلاق در ایران از روند كندتری برخوردار باشد.
هرچند ازدواج به عنوان یك نهاد جهانی همچنان پایدار است و پایدار خواهد ماند، لكن نرخ ازدواج در دهههای اخیر افزایش نیافته است و برعكس نرخ طلاق بویژه در جوامع غربی، از جمله امریكا، رو به افزایش است . اما چه چیز باعث میشود كه بسیاری از زوجهایی كه غالباً با این عبارت كه «تنها مرگ ما را از یكدیگر جدا میكند» زندگی مشترك خود را آغاز میكنند و در ابتدا نسبت به این عبارت احساس تعهد دائمی دارند، پس از مدتی با مشكلات زیادی روبرو شده و در نهایت به جای مرگ، طلاق آنها را از هم جدا میكند، و كار به جایی میرسد كه نسبت به هم پرخاش و نزاع نموده و در مواردی كار به متاركه و طلاق میانجامد.
آنچه مسلم است دو زوج جوان كه از آغاز با دیدی غلط و محدود وارد زندگی زناشویی میشوند و برای خود بنایی رویایی و سراسر ایدهآل تصویر میكنند، از آنجا كه اطلاعاتشان از یكدیگر و از امكانات و تواناییهای هم بسیاری محدود و ناقص است و چه بسا با وهم و خیال خواستند برای خود دنیایی بسازند پس از گذشت چند ماه و یا حتی چند سال زندگی مشترك به فكر حسابرسی و ارزیابی میافتند و درمییابند آنچه تصور كردهاند باطل و بیحساب بودهاست و این سرآغاز مشكلات جدیتری میباشد. تحقیق كارشناسان خانواده نشان میدهد حدود 50% از زوجها، ازدواج خود را در نهایت ناموفق ارزیابی میكنند.
در هر حال تشكیل زندگی زناشویی مرحله انتقالی دشوار و پیچیدهای است، چرا كه ازدواج مستلزم از نو تعریفكردن افراد برای خود و توسط والدینشان است. در ازدواج زن و مرد نیاز دارند خود را در قالب نقشهای جدید بپذیرند و این مهم بدون آگاهی از مسائل مختلف مربوط به زندگی زناشویی و خصوصیات متفاوت زن و مرد امكانپذیر نمیباشد.
تحقیقات و شواهد بسیاری نشان میدهد كه در جوامع امروز، زوجهای جوان در اوایل زندگی خصوصا در دو سال اول زندگی مشترک با مسائل و مشكلات گوناگون و گاه شدیدی مواجه هستند و بیشترین امار درگیریها و طلاق و حتی خیانتهای جنسی یا عاطفی در این مقطع صورت می گیرد . بنابراین پیشنهاد اصلی و اساسی، بهرهمندی از خدمات مشاورهای پیش از ازدواج است تا زن و مرد با آگاهی هرچه بیشتر و تجهیز به دانش كافی در ارتباط با خود، ویژگیهای خود و ویژگیهای همسر آینده و نیز اهمیت و اهداف ازدواج به این دوره پویا و شكوفا در زندگی خود با آرامش بیشتری گام نهند. به بیان دیگر مرد و زن هر دو از آموزشهای پیش از ازدواج به ویژه در ارتباط با انتظاراتی كه از آنها به عنوان زن و شوهر میرود، سود میبرند.
در جوامع امروز، زندگی انسانها در تمامی ابعاد دستخوش تغییرات سریع و شگرفی بوده است. بازتاب ماهیت پیچیده این تغییرات و تحولات در زندگی فردی و اجتماعی افراد كاملاً محسوس است. ازدواج و زندگی زناشویی و تشكیل خانواده نیز از این قاعده مستثنی نیست. زن و مرد به دلایل متعدد از جمله شناخت ناكافی از یكدیگر، انتظارات و توقعات غیرواقعی از ازدواج و همسر، مشكلات اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی، لاجرم میبایست مسائل و مشكلات بسیاری را در ایجاد و حفظ و بقای زندگی زناشویی و روابط نزدیك و صمیمانه با یكدیگر تجربه كنند. طبق طبقهبندیهای تشخیص روانپزشكی مسائل و مشكلات زناشویی و خانوادگی یكی از بالاترین علل رجوع به كلینیكها و مراكز خدمات مشاورهای است كه این خود گواه صحت مطالب ذكرشده است.
بطور خلاصه ازدواج و تشكیل خانواده برای همه انسانها یك نیاز طبیعی است كه از فطرت و آفرینش ویژه آنان سرچشمه میگیرد و نباید آنرا یك قرارداد متعارف اجتماعی تلقی نمود كه در صورت عدم تحقق آن آسیبی به نظام اجتماعی وارد نمیشود بلكه برعكس هرگونه آسیبی به این بنیاد مقدس پیامدهایی را در تحول ساختاری كلی جامعه و نظامهای ارزشی و فرهنگی آن به دنبال دارد. جای آن دارد كه برای حفظ كانون مقدس خانواده از هر تلاشی فروگذار نشود كه در این میان مشاوره پیش از ازدواج یكی از راههای مناسب برای حفظ تداوم خانوادههاست و از آن جهت كه بیشتر جنبه پیشگیری دارد تا درمان، اهمیت بالاتری نیز پیدا میكند.
برخی از عواملی كه ضروری است تا مورد توجه قرار گیرد عبارتند از:
1. اشتباهات والدین خود را تكرار نكنید و بر عادات بدی كه در خانواده خود فراگرفتهایدپافشاری نکنید.(.میراث شومی که از والدین بیمار و ناسالم به شما میرسد را به فرزندان خود منتقل نکنید اگر توان این کار را ندارید خود را درمان کنید در غیر این صورت بپذیرید که لیاقت تربیت یک انسان سالم را ندارید پس ازدواج نکنید یا اگر کردید بچه دار نشوید. )
2. نقاط ضعف و قوت خود و طرف مقابل را بشناسید و در قبال آن مسئولیت بپذیرید. اغلب همین شناخت و احساس، تفاوت بین موفقیت و شكست در زندگی زناشویی است.
3. انتظارات واقعبینانه از زندگی زناشویی بدست آورید و از انتظارات رویایی و غیرواقعی دست بردارید.
4. بدانید كه چه انتظاری از خود و از همسر خود و از ازدواج دارید. این انتظارات بنیان ایمان و اعتقاد به زندگی را شكل میدهد.
این آموزشها به شیوههای گوناگونی میسر است از جمله: آموزش از طریق تشكیل كلاسهای رسمی و غیررسمی، توزیع جزوات، تشكیل كلاسهای پرسش و پاسخ و بحثهای گروهی، طرح موارد مبتلا به اكثریت و...
از نظر تاریخی در حرفههای كمكی، مشاوران و رواندرمانگران نخست با فرد، سپس با زوجین و در نهایت با كل خانواده كار میكردند. مشاوره ازدواج در آمریكا از مشاوره و رواندرمانی فردی و نیز مطالعات خانواده و آموزش خانواده نشات گرفته است .
در سال 1988 انجمن بینالمللی مشاوران ازدواج خانواده (I.A.M.F.C)، ملاكهای تربیت مشاوران و درمانگران ازدواج و خانواده را تعیین كرده است. ویژگیهای كلی این ملاكها عبارتند از: توسعه دانش و مهارت در مبانی مشاوره (فردی، گروهی، شغلی، بینفرهنگی)، تاكید بر مشاوره فردی ازدواج و سیستمهای خانواده، تاكید مفهومی بر سیستمهای خارج از خانواده كه با سیستم خانواده در تعامل هستند، آموزشهای بالینی شامل نظارت بر كار عملی درمانگر با افراد (زوجها و خانوادهها) و ادغام روشهای مشاوره فردی و رویكردهای سیستمی در كار با افراد (زوجها و خانوادهها).
در ایران برنامه تربیت مشاوران، سابقهای 30 ساله دارد، اگرچه هنوز این موضوع به طور كامل برای جوانان در آستانه ازدواج جا نیافتاده است. تاسیس و گسترش مراكز مشاوره و تربیت مشاوران شایشته و کار امد از مهمترین گامها و مسئولیتهای جامعه است تا از این طریق بتوان به خانوادهها، در جهت رشد سالم و مطلوب و نیز پویایی و شكوفایی استعدادهای همه اعضاء خانواده و پیشگیری از اختلافات و ناهنجاریهای فردی و اجتماعی كمك كرد.
بدیهی است موفقیت و كارایی مراكز مشاوره منوط به برخورداری از وجود مشاوران صالح و متخصص و كارآمد است. در هر حال در دنیای امروز ضرورت وجود کلاسهای مشاوره هر چه بیشتر احساس میشود با استفاده از سایت موازی دات ای ار.
پیشگیری از ... زناشویی(کلینیک تخصصی مشاوره و روان درمانی و بهداشت روانی و مرکز مشاوره ازدواج دکتر دا
پیشگیری از عصبانیت و مشاجره در روابط زناشویی
مدت زیادی است که در حال بررسی مسائل مربوط به مشکلات موجود در حوزه ی روابط هستم. به عنوان یک روانشناس و محقق در طول مراحل متعدد تحقیق خود نکته ای که بیش از همه نظر مرا به خود جلب کرد این امر بود که بیش از نیمی از زوج های دارای مشکل دائما درگیر این مشغولیت فکری هستند: "باید ادامه دهم یا ارتباطم را تمام کنم". در تقابل احساسی، گاه می شود که هر دو طرف در بیان یک مفهوم در قالب واژه ها به مشکل برخورد می کنند. این وضعی است که تعداد عدیده ای از مشکلات میان زوجین را سبب می شود و اساساً به دلیل عدم توانایی کافی در برقراری ارتباط و انتقال مفاهیم به وقوع می پیوندد نه به دلیل عدم همسانی کلی دو نفر. قوت احساسی یک ارتباط، وابسته به قوت ابزارهای ارتباطی میان طرفین است و این مهم حاصل نمی شود مگر به یمن وجود برقراری ارتباط کلامی متناسب با مختصاتی که در ذیل به آن اشاره خواهیم کرد. در این مقاله مهارتهایی را به شما آموزش می دهیم که به طور کلی نگاه و طرز برخوردتان به کشمکش ها و تعارض های موجود در روابط را دگرگون می سازد. این تکنیکها، نهایی ترین و خاص ترین تحولات را در سیر اندیشه های اجتماعی شما ایجاد خواهند کرد.
اکثر مشاجرات از آنجایی شروع می شوند که ما تصمیم می گیریم تا طرف مقابل را تغییر بدهیم و شبیه خودمان کنیم. نکته ی جالب قضیه این است که حتی تغییر دادن خودمان کار دشواری است، چه برسد به اینکه بخواهیم شخص دیگری را مطابق میل خودمان تغییر دهیم. به عقیده ی من همه ما باید سعی کنیم که از چنین کاری دست برداریم و برای رسیدگی به مقوله های احساسی فردیمان مسئولیت بیشتری را به عهده بگیریم. شکی نیست که اگر از متقاعد کردن دیگران برای عمل کردن مطابق با میل خودتان دست بردارید، مشاهده می کنید که آنها خودشان خیلی مشتاقانه تر از نظرات شما استقبال می کنند. اجازه دهید با یک مثال واضح تر توضیح بدهم که چگونه می توانید این کار را انجام دهید:
سواد احساسی یکی از مهارت های کلیدی در زندگی بشر محسوب می شود. اکثر اطرافیانتان را می بینید که در حال تقلا و کشمکش برای تشخیص شخصیت فردیتان هستند: "براساس رفتارهایمان" چه جور آدمی هستیم، "براساس واکنش هایمان" چه جور آدمی هستیم؟، "براساس نحوه عشق ورزیدنمان" چه جور آدمی هستیم؟. از جمله مهمترین مسائلی که اکثر مراجعین من همواره با آن درگیر هستند این است که چگونه می توانند سخنان ملال آور را بدون ایجاد کدورت و دلخوری مطرح کرده و طرف مقابل را مجاب به گوش کردن نمایند.
طی سالیان دراز یکی از مهمترین عباراتی را که من به مراجعینم برای بیان حس دلخوری آموزش می دادم، به این قرار بود: " وقتی که تو کار X را انجام دادی واکنش Y را از من دیدی". یکی از مراجعینم خشایار بود که با همسرش سیما به خاطر اینکه فراموش کرده بود اتومبیلشان را برای سرویس سالانه به نمایندگی ببرد کارشان به بحث و دعوا کشیده شده بود. این مسئله برای سیما خیلی گران تمام شده بود و به هیچ وجه نمی توانست بی توجهی همسرش را تحمل کند. من خیلی ساده عبارت فوق را برای او به طور اخص تعمیم دادم: "خشایار، وقتی قرار است که ماشین را برای سرویس ببری و چنین کاری را انجام نمی دهی، من واقعاً ناراحت و عصبانی می شوم." با بیان این جمله بسیاری از درگیری ها و منازعه های موجود میان این دو نفر سر و سامان پیدا کرد. در این قسمت با اتکا به دستاوردهای شخصی می خواهم عبارت فوق را برای هرچه کارآمدتر شدن به این شکل بسط دهم: "وقتی که تو کار X را انجام دادی برداشت من Y بوده و در نتیجه حس Z به من دست داد"
البته در تاثیر گذاری عبارت اول تردیدی وجود ندارد و در بسیاری از کتاب های روانشناسی هم می توانید مطالبی در زمینه اثر بخشی آن پیدا کنید، ولی با بکارگیری عبارت دوم به صورت مولد و پویاتر تاثیرگذار واقع می شوید.
با استفاده از این الگو، مشکل سیما و خشایار را می توانیم اینگونه حل کنیم: " خشایار زمانیکه تو ماشین را برای سرویس به تعمیرگاه نمی بری، من تصور می کنم برایت اهمیت ندارد و توجه نمی کنی که ممکن است ماشین دچار مشکل شود و مجبور شویم چند روز را بدون ماشین سپری کنیم. در نتیجه این مسئله مرا ناراحت می کند."
بکارگیری این الگو مشخصاً باعث فعال سازی "وجهه ی مهربان" در افراد می شود. می توانید به راحتی پیرامون ترس و احساس ناامنی که در مورد مسئله ای خاص به شما دست می دهد با همسرتان صحبت کنید. مردم معمولاً برای اطمینان دادن و ایمن کردن صادقانه طرف مقابل از خود عشق و مهربانی بروز می دهند و چتر حمایتشان را بر سر آنها می گسترانند. از دیگر مزایای الگوی جدید این است که حالت سرزنش و تدافعی ندارد. درست همان مسئله ای که بسیاری از مشاجرات در آن غرق می شوند. همچنین از شکل یک درخواست التزامی که به واسطه آن طرف مقابل مجاب به پذیرفتن بی چون و چرای احساسات شما می شود، در می آید.
می توان گفت که در هر مشاجره ای یک نردبان احساسی وجود دارد که از خشم به ناراحتی می رسد و از ناراحتی به ترس. اغلب افراد از خشم استفاده می کنند تا احساس واقعی خود را در زیر آن مخفی نگه دارند؛ احساسی که ممکن است از بیان آن عاجز بوده و یا شرمسار باشند؛ این یک حقیقت غیر قابل انکار در مورد انسان هاست. انسان ها از بزرگ نمایی به عنوان شیوه ای برای دفاع و تثبیت خود استفاده می کنند تا مجبور نشوند از قسمت های آسیب پذیر خود سخنی به میان بیاورند. زمانیکه بالاجبار احساسات واقعی خود را بروز نمی دهید، طبعاً از احساسات اصلی خود دور می شوید. این مطلب را در جریان کار خشایار و سیما به وضوح مشاهده نمودید و دیدید که چگونه از مرحله ی خشم به ناراحتی کشیده شدند.
چند هفته بعد وقتی سیما از سفر بازمی گشت، خشایار با او تماس گرفت تا وی را از فرودگاه به خانه بیاورد. خشایار از برگشت همسرش واقعاً خوشحال بود و در ذهن خود تخیلات زیبایی از تجدید دیدارشان را به تصویر می کشید. اما سیما به او اطلاع داد که تاکسی رزرو کرده و خودش به خانه می آید و در زمانی دیگر با هم قرار ملاقاتی را فیکس خواهند کرد. با استفاده از شیوه ی ارتباطی جدیدی که یاد گرفته بودند، خشایار به او گفت: "سیما رزرو کردن تاکسی باعث می شود که من تصور کنم تو اهمیتی برای دیدن من قائل نیستی و به آن اندازه که من به تو توجه می کنم و دوستت می دارم تو به من اهمیت نمی دهی. به همین دلیل قدری احساس کمبود محبت از جانب تو می کنم و در نتیجه دلخور و آزرده خاطر می شوم." این اولین باری بود که سیما یک چنین حرف هایی را از خشایار می شنید و این باعث خوشحالی بود. سیما با خودش فکر کرده بود که پس از یک پرواز 14 ساعته واقعاً خسته می شود، و سر و وضع بهم ریخته ای دارد و بهتر است زمانی خشایار را ببیند که از هر نظر مرتب و زیبا به نظر برسد. در این لحظه کمی فکر کرد به این نتیجه رسید که خودش هم به اندازه ی خشایار دلتنگ است؛ ازاینرو نظرش را عوض کرد و به خودش گفت اشکالی ندارد که به بهترین شکل و قیافه نباشد؛ و بعد هم تصمیم گرفت که دندانهایش را در سرویس بهداشتی فرودگاه مسواک بزند و کمی آرایش کند.
به نظر ساده می آید، اما مطمئن باشید تاثیری که این روش بر روی طرف مقابل می گذارد واقعاً عمیق است. استنتاج های آماری حاکی از این امر هستند که وقتی شفاف سازی صورت می پذیرد و زوجین به درستی مفهوم کلام یکدیگر را درک می کنند، شالوده و کیفیت ارتباط آنها تغییر چشمگیر و بی سابقه ای پیدا می کند.
نکاتی برای متوقف نمودن مشاجرات
مثبت اندیشی خود را افزایش دهید
با اندکی ریز بینی مشهود است که در طول روز از کارهای دیگران برداشت هایی می کنید که واقعاً به ضررتان می باشد. سعی کنید همیشه با دید مثبت به اطراف خود نگاه کنید. به عنوان مثال فرض کنید نسبت به فردی که با سرعت در حال رانندگی است عصبانی می شوید و اوقات خودتان را تلخ می کنید، اما زمانیکه متوجه می شوید که همسرش در بیمارستان بستری است و در حال زایمان می باشد، قدری نرم تر با او برخورد خواهید کرد. حتی اگر هم چنین مطلبی صحت نداشته باشد، ساختن نگرش مثبت در مورد رفتارهای نابهنجار سایرین زندگی را به کامتان شیرین تر و راحت تر می کند. این امر به ویژه در مورد برخورد شما با غریبه ها کارساز خواهد بود!
از هر فرصتی ولو کوچک، خوب استفاده کنید
شاید در نگاه اول الگوی X,Y,Z که در بالا برایتان مطرح نمودیم، ساده به نظر آید؛ اما به کارگیری آن در زندگی روزمره نیاز به قدری تمرین دارد. شما می توانید این تکنیک را در مورد هر کسی که با وی ارتباط دارید، امتحان کنید. زندگی بر اساس حقایق موجود در زندگی خیلی ساده تر از آن است که بخواهید زندگی خود را بر روی حدس و گمان های آزار دهنده بنا کنید. حدس و گمان مادر بسیاری از بد بختی هایی است که فرد با آنها روبرو می شود.
نرمی و ملایمت خود را تون آپ کنید
وقتی احساس کردید در حال عصبانی شدن هستید، به خودتان زمان بدهید تا به دقت اتفاقی که در درونتان در حال وقوع است را بررسی نمایید. خشم یک احساس کاملاً طبیعی است، البته به شرطی که متوجه این احساس باشیم و آنرا به شیوه ی صحیح بروز دهیم. بیشتر خشمی که به ما دست می دهد به این دلیل است که می خواهیم کسی را تغییر بدهیم و این درست نیست. دفعه ی آینده که انگشت خود را به نشانه ی خشم به سمت کسی نشانه رفتید، یک لحظه درنگ کنید و به دستتان نگاه کنید، می بینید که سه انگشت دیگر به سوی خودتان نشانه ذفته اند؛ این درست همان چیزی است که یک فرد هوشمند آنرا به عنوان یک سرنخ برای ترقی تلقی خواهد نمود.در روابط خود با دیگران غیر مشروط باشید یعنی دیگران را بی قید و شرط دوست بداریدخصوصا همسرتان را . البته این موضوع نیاز به توضیح دارد که در مقال دیگری به ان خواهیم پرداخت.خدا نگه دارتان .
ترک سیگار با هیپنوتیزم(دکتر جعفر دارابی)
سابقه مصرف توتون به چند هزار سال می رسد. مردمان بومی در امریکای شمالی و جنوبی اولین کسانی بودند که گیاه توتون را پرورش دادند و استفاده از آنرا به خاطر آثار روانگردانشان رواج دادند.
در سیگار قریب سه هزار نوع ماده سمی و شیمیایی وجود دارد و بیش از دیگر مواد مخدر به مصرف کننده زیان وارد می کند. جزء روان گردان سیگار، نیکوتین است که سم قوی و کشنده ای محسوب می شود. با مصرف هر نخ سیگار نیکوتین موجود در بدن اضافه می شود. حدود 25 درصد نیکوتین موجود در یک سیگار به خون می رسد و با فاصله حدود 15 ثانیه وارد مغز می گردد. مصرف نیکوتین در فرد اعتیاد ایجاد می کند و موجب بیماریهای عدیده جسمانی می گردد که برخی از آنها عبارتند از، برونشیت های مزمن، انفارکتوس های مهلک قلب، بیماریهای عروقی قلب، بیماریهای عروقی مغز، بیماریهای ریوی، انواع سرطانها خصوصاً سرطان ریه، حلق، حنجره، لب و دهان. علاوه بر این موارد، بیماریهای کبدی، کوتاهی عمر و دهها بیماری دیگر میتواند نتیجه مصرف سیگار باشد.
طبق تحقیقات سازمان بهداشت جهانی در هر 8 ثانیه یک نفر در دنیا در اثر مصرف سیگار جان خود را از دست می دهد. مطابق تحقیقات انجام شده در ایران، 70 درصد سیگاریها از نوجوانی شروع به مصرف سیگار کرده اند و اگر این افراد بیست سال یا بیشتر به مصرف سیگار ادامه دهند بیست تا بیست و پنج سال زودتر از افرادی که به هیچ وجه در زندگی سیگار نکشیده اند خواهند مرد.
تحقیقات نشان می دهد که از هر هفت ایرانی یک نفر سیگاری است. مطابق آمارهای موجود در طی یک سال، 54 میلیارد نخ سیگار در ایران دود می شود که 80 درصد آن سیگارهای قاچاق است. متوسط مصرف سیگار ایرانی ها برای هر نفر سیگاری 2/13 نخ است. طبق آمار بیماری و سلامت که در سال 78 انجام شد 7/1 درصد جمعیت 15 تا 69 ساله ایران سیگاری هستند و 70 درصد افرا دسیگاری زیر 40 سال هستند و 2/3 آنها اولین سیگار خود را در سنین اولیه جوانی تجربه کرده اند(احمدی.۱۳۸۷)
بر اساس تحقیق انجام شده در سال 78 در میان دانشجویان دانشگاههای تهران 16 درصد دانشجویان سیگاری بودند که 7/25 درصد سیگاریها دانشجویان پسر و 5/5 درصد سیگاریها دانشجویان دختر هستند. میزان مصرف سیگار از سال اول دانشجویی تا سال آخر رو به افزایش بوده است و در دانشجویان دختر این افزایش به مراتب بیشتر از دانشجویان پسر بوده است. این آمار نشان می دهد که 17 درصد دانشجویان پزشکی و 23 درصد کل پزشکان سیگاری هستند. رشد این ضایعه در اقشار تحصیل کرده بسیار نگران کننده است که باید توسط مسئولان بهداشت و سلامت کشور چاره ای اساسی برای پیشگیری آن صورت گیرد(احمدی.۱۳۸۷).
درمان مصرف سیگار به کمک هیپنوتیزم
همانگونه که در مقاله های اینجانب در این وبلاگ آمده است، هیپنوتیزم یک حالت روحی خاص است که همراه با آرامش عمیق و تلقین پذیری افراطی است. در حالت هیپنوتیزم یا خلسه، ذهن انسانی از انعطاف پذیری بیشتری برخودار شده و امکان تغییر دادن آن چندین برابر بیشتر از حالت عادی است.
افراد سیگاری، خصوصاً افرادی که سالها به مصرف سیگار ادامه می دهند تمایل زیادی برای ترک سیگار دارند، اما افکاری دارند که آنها را قادر به ترک سیگار نمی کند، از جمله این فکر که من نمی توانم سیگار را ترک کنم، هر چه برای ترک سیگار تلاش کنم، فایده ای ندارد و مواردی مثل آن. قاعدتاً هر چه این افکار منفی در ذهن انسان بیشتر باشد، امکان موفقیت در آن کار کمتر خواهد بود.
طبق یکی از قوانین تلقین که به قانون اثر متضاد شهرت دارد و توسط امیل کوئه دانشمند فرانسوی عنوان شده است، اگر ما معتقد باشیم که قادر به انجام عملی نیستیم، هر چه بیشتر تلاش کنیم، کمتر موفق
می شویم. طبعاً یک فرد معتاد به سیگار اگر این باور را داشته باشد که قادر به ترک سیگار نیست، هر چه تلاش کند، قادر به ترک این ماده مخدر نخواهد شد. لذا تغییر این باور در یک فرد سیگاری با استفاده از هیپنوتیزم به مراتب سهل تر و آسان تر خواهد بود.
در درمان مصرف سیگار با هیپنوتیزم، بعد از مشخص شدن میزان هیپنوزپذیری سوژه، در ابتدا چند جلسه (با توجه به میزان آمادگی سوژه می تواند متفاوت باشد) برای ایجاد خلسه صرف می شود، تا فرد سیگاری به بالاترین نقطه آرامش یا خلسه دست پیدا کند. بعد از ایجاد خلسه، با کمک روشهای گوناگون از جمله تصویر سازی ذهنی، با افکار و باورهای فرد سیگاری مقابله می شود تا به تغییر باورهای غلط، رفتار فرد هم تغییر کند. آموزش تفکرات و جمله های تلقینی و کلیدی، آموزش اهمیت تفکرات و نقش آن در مصرف دخانیات و نحوه مدیریت آن و کشف تفکرات و ایده های منفی و نیز نقش خود فرد و القائاتش در ساختار فکری و ادامه مصرف دخانیات از جمله روشهای ترک سیگار با کمک هیپنوتیزم است(دارابی.۱۳۸۶)
ترک سیگار به کمک هیپنوتیزم چقدر موثر است؟
پژوهشهای انجام شده در مورد اثرات هیپنوتیزم در ترک سیگار، نشانگر تأثیر معنی دار آن در درمان اعتیاد به مصرف سیگار بوده است. دکتر ون نوث ترک سیگار به کمک هیپنوتزم در مراجعانش را 94 درصد عنوان کرده است.
خانم دکتر ساندرز اعتیاد به سیگار را معلول چندین عامل می داند که می توان به خصوصیات فردی، نظام اعتقادی یا ارزشی و شرایط محیطی فرد اشاره کرد. در یک درمان موثر باید به تمام این عوامل توجه شود. در یک تحقیق مقایسه ای که توسط ساندرز انجام شد، نتیجه تحقیق نشان داد که گروه هیپنوتیزم در مقایسه با گروههای مشاوره بدون هیپنوتیزم، بسیار موثرتر بوده است. پژوهشهای دیگر نیز تأثیر هیپنوتیزم درمانی را در ترک موفق سیگار مورد تأیید قرار داده است. در مورد اثر ماندگاری درمان، پژوهشها موید آن است که ترک سیگار با هیپنوتیزم اثر ماندگارتری نسبت به درمانهای دیگر داشته است.تجربیات چندین ساله ای که اینجانب در این مورد دارم موید این است که هیپنوتیزم درمانی در ترک سیگار بسیار موثر بوده است البته اگر شما نخواهید بهترین دکتر روانشناس هم قادر به ترک دادن شما نخواهد بود .در پایان خاطرنشان می شود که کاربرد هیپنوتیزم فقط در ترک سیگار نیست . هیپنوتیزم در درمان بیماریهای روانی مثل افسردگی-اضطراب واختلالات اضطرابی شامل وسواس -پانیک- پی. تی. اس. دی. ونیز اختلالات جسمانی که ریشه های روانی دارند مثل ناراحتی های پوستی و قلبی وشمار زیادی از اختلالات دیگر موثر است که متاسفانه اطلاعات عموم مردم در این زمینه هابسیار اندک و محدود است. . برای اطلاعات بیشتر می توانید به کتابهای زیر مراجعه کنید.
1- هیپنوتیزم در روان درمانی-چاپ سوم – تألیف دکتر جعفر دارابی – تهران - نشر پیدایش (1386).
2- اعتیاد به مواد اعتیاد آور – تألیف دکتر ساعد احمدی – تهران – نشر مدیر (1387).
فرسودگي شغلي از معضلات قرن حاضر
یکی از مشکلات اجتماعی عصر ما فشارهای روانی ناشی از کار است که اصطلاحا فرسودگی شغلی یا به زبان انگلیسی "برن اوت" نام دارد که در این مقاله ابعاد ان و عوامل و نشانه های مهم ان مورد بررسی قرار میگیرد .امیدوارم این مقاله که مختصر و مفید (امیدوام اینگونه باشد )نوشته شده است مورد استفاده عزیزان قرار گیرد...
فرسودگي شغلي به عنوان فقدان انرژي و نشاط تعريف ميشود و شخص دچار فرسودگي شغلي احساس كسالتانگيزي را نسبت به انجام رفتار شغلي نشان ميدهد. فرسودگي شغلي حالتي است كه در يك فرد شاغل به وجود ميايد و پيامدي از فشار شغلي دايم و مكرر است. بدين ترتيب كه شخص در محيط كارش به علت عوامل دروني و بيروني احساس فشار ميكند و اين فشار، دايمي و مكرر بوده و در نهايت به احساس فرسودگي تبديل ميگردد. در اين وضعيت احساس كاهش انرژي رخ ميدهد.
در سالهاي اخير، روانشناسان نسبت به مطالعه و تحقيق در باب پديدهاي به نام فرسودگي شغلي، علاقه نشان داده و پژوهشهاي متعددي را در اين زمينه انجام دادهاند. در واقع، فرسودگي شغلي، آن نوع از فرسودگي رواني است كه با فشارهاي رواني يا استرسهاي مربوط به شغل و محيط كار توأم گشته است. به عبارت ديگر، فرسودگي شغلي پاسخي تأخيري به عوامل استرسزاي مزمن هيجاني و بين فردي در حيطه مشاغل است.
بر اساس نظر مازلاك فرسودگي شغلي سندرمي است كه در پاسخ به فشار رواني مزمن به وجود ميآيد و شامل سه جزء خستگي يا تحليل عاطفي؛ از خود بيگانگي يا مسخ شخصيت؛ فقدان موفقيت فردي يا پيشرفت شخص است. و بيشتر در ميان انواع مشاغل مددرسان و ياري دهنده نظير مشاوران، معلمان، مددكاران اجتماعي، پزشكان، پليس، پرستاران و مواردي از قبيل اين مشاغل بيشتر مشاهده ميشود و اين امر احتمالا معلول نوع وظايف و مسووليتهاي اينگونه مشاغل ميباشد.
فرسودگي شغلي با فشار، گمگشتگي نقش و ضعف عملكرد شغلي همراه است و علت آن در دو جنبه فردي و سازماني مطرح ميشود. اغلت مطالعات طولي كه اخيراً درباره فرسودگي شغلي انجام شدهاند از تحليلهاي بسيار پيچيدهاي براي تشخيص اينكه چگونه تغييرات عوامل فشارزاي محيط كار ميتوانند تغييرات در فرسودگي شغلي را پيشبيني كنند، استفاده نمودهاند. يك نظر عمومي اين است كه بهترين و آرمانگراترين افراد دچار فرسودگي شغلي ميشوند يعني افراد دچار فرسودگي شغلي، افرادي هستند كه براي رسيدن به آرمانها و معيارهاي كاري خود، بيش از حد تلاش مينمايند اما وقتي ميبينند فداكاريها و تلاشهايشان براي رسيدن به اهدافشان كافي نبوده است یا به اندازه کافی مورد قدرشناسی قرار نگرفته اند دچار فرسودگي و حتي دچار بدبيني ميشوند. نظر ديگر اين است كه فرسودگي شغلي نتيجه نهايي در معرض فشارهاي شغلي مزمن و طولاني مدت قرار گرفتن است. در نتيجه، فرسودگي شغلي ميبايست بيشتر در بين افرادي اتفاق بيافتد كه مدت بيشتري در يك شغل اشتغال داشتهاند تا افراديكه به تازگي شغلي را انتخاب نمودهاند. برخي محققان در پي يافتن رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي با نشانگان فرسودگي شغلي بودهاند، مطالعات اين گروه نشان داده است افراديكه از لحاظ عاطفي دچار فرسودگي شغلي ميشوند اغلب كمالگرا و بطور افراطي درگير كار و شغلشان هستند و از طرفي، اهداف غير واقعبينانه براي خود ترسيم ميكنند.
همچنين اين محققان بر اين عقيدهاند كه صفات و ابعاد شخصيتي ميتوانند توجيه كننده فرسودگي باشند مثلا، مازلاك معتقد است فرسودگي شغلي با بعد شخصيتي روان نژندي و نيمرخ رواني خستگي ناشي از كار مرتبط است.
برخي محققان بر اين عقيدهاند كه صفات و ابعاد شخصيتي ميتوانند توجيهكننده فرسودگي باشند مثلا، مازلاك معتقد است فرسودگي شغلي با بعد شخصيتي روان نژندي و نيمرخ رواني خستگي ناشي از كار مرتبط است.
برخي محققات بر اين تصورند كه توقعات بالا در محيط شغلي، موجبات بروز فشارهاي شغلي را فراهم مياورند و در نهايت فرسودگي شغلي را در دراز مدت ايجاد ميكنند. در مقابل، برخي ديگر از محققين اعتقاد دارند كه عوامل بيروني از قبيل درآمد پايين، ميتواند زمينه را براي فرسودگي شغلي فراهم سازند. مثلا گيلمور و دانسون معتقدند كمبود درآمد باعث ميشود كه افراد، سطوح بالاتري از فرسودگي شغلي را تجربه نمايند و احتمال خطر بروز فرسودگي شغلي در ميان آنان افزايش يابد. آنها همچنين بر اين عقديهاند كه يكي از علتهاي اصلي رواج بيشتر فرسودگي شغلي در بين معلمين، سطح پايينتر حقوق معلمين در مقايسه با ساير گروههاي شغلي ميباشد. عدهاي ديگر نيز، فرسودگي شغلي را اساساً ناشي از فشار شغلي ميدانند و معتفدند پيامد فوري و بدون واسطه فشار رواني در محيط كار، پديده فرسودگي شغلي را ایجاد می کند . اين گروه از نظريهپردازان، فشارهاي شغلي را به عنوان عوامل مؤثر در فرسودگي شغلي مطرح ميكنند و اصطلاحاتي از قبيل گمگشتگي نقش، كار بيش از حد و كار كمتر از حد را در نظر ميگيرند اما هنوز اين بحث مطرح است كه آيا فرسودگي شغلي نتيجه حجم كار زياد است يعني خواستهاي فراوان در منابع محدود و يا نتيجه حجم كار ناچيز است؟ يعني يكنواختي و بيتنوعي (مثلا نشان داده شده است كه فشار كار ميتواند يكي از عوامل تعيينكننده بروز شكايات ناشي از فرسودگي شغلي باشد اما اين بدان معنا نيست كه هر كس فشار كاري تجربه نمايد دچار فرسودگي شغلي خواهد شد بلكه اين بدان معناست كه فشار كار شرط لازم براي فرسودگي شغلي است اما شرط كافي نيست. عدهاي ديگر از محققين نيز حمايتهاي سازماني و سيستم مديريتي را در نظر گرفتهاند در حاليكه برخي ديگر به فرصتهاي ارتقاء شغلي و تأثير آن بر كاهش فرسودگي شغلي تأكيد دارند. نظريهپردازان پيرو مكتب رفتارگرايي نيز به تقويت مشروط اشاره دارند و پيامدهاي رفتاري و موقعيتي را در نظر ميگيرند.
عملكرد شغلي حاصل از فرسودگي شغلي به شيوههاي گوناگوني از قبيل كنارهگيري از كار،غيبت، تصميم به كنارهگيري از كار و تغيير عملي كار مشاهده ميشود. اما فرسودگي شغلي در مورد افرادي كه در شغل خود باقي ميمانند موجب كاهش توليد و اثربخشي در كار ميگردد در نتيجه، فرسودگي شغلي با كاهش رضايت شغلي و تعهد نسبت به كار يا سازمان مرتبط است. افراديكه دچار فرسودگي شغلي ميشوند ميتوانند اثر منفي روي همكاران خود بگذارند بنابراين فرسودگي شغلي ميتواند از طريق تعاملات غيررسمي موجود در محيط كار حالت مسري و دايمي به خود بگيرد. همچنين شواهدي وجود دارد كه نشان ميدهد فرسودگي شغلي تأثير منفي روي زندگي خانوادگي افراد دارد.
يافتههاي تحقيقات موازي با فرسودگي شغلي نيز آشكار ساختهاند كه ميان فرسودگي شغلي و شيوههاي گوناگون سوءمصرف مواد، ارتباط وجود دارد. در مورد ارتباط فرسودگي شغلي و بهداشت رواني فرض متداول اين است كه فرسودگي شغلي باعث برخي عملكردهاي نامناسب رواني ميشود بدين معنا كه اثرات منفي عواملي از قبيل اضطراب، افسردگي و كاهش عزت نفس را تشديد مينمايد و به طور غيرمستقيم بر بهداشت رواني تاثير ميگذارد.
عوامل زمينهساز و مرتبط با فرسودگي شغلي
فرسودگي شغلي، يك تجربه فردي و در عين حال مربوط به زمينههاي كاري است. بنابراين، تحقيقات انجام شده در طول 25 سال گذشته تمركز خود را متوجه دو عامل مرتبط با فرسودگي شغلي نمودهاند يعني عوامل موقعيتي و ويژگيهاي فردی، كه هر دو عامل ارتباط تنگاتنگي با پديده فرسودگي شغلي دارند.یکی از محققان در مقاله خود با عنوان تجويزي براي فرسودگي شغلي در بيان عوامل مرتبط با فرسودگي شغلي تاكيد بيشتري بر عوامل سازماني دارد و عوامل زير را معرفي مينمايد.
تعارض نقش: شخصي كه مسووليتهاي متعارضي دارد، اين احساس را خواهد داشت كه به چند جهت كشيده ميشود. چنين شخصي مجبور خواهد بود چندين كار را همزمان به انجام برساند و در نتيجه، به خستگي از كار و نهايتاً فرسودگي شغلي مبتلا خواهد شد.
ابهام نقش: بعضي از افراد،از انتظاري كه از آنها ميرود آگاه نيستد. چنين افرادي ، تنها ميدانند كه از آنها انتظار ميرود شخص كارآمدي در حرفه خود باشند اما مطمئن نيستد كه چگونه ميتوانند اين انتظار را برآورده سازند و اين عدم اطمينان، بدين دليل است كه براي ايفاي نقش خود، الگو يا راهنمايي ندارند كه از او پيروي كنند يا الگوبرداري نمايند. نتيجه اين عدم آگاهي نسبت به وظيفه محوله، اين خواهد بود كه فرد شاغل هرگز اين احساس را تجربه نخواهد نمود كه ميتواند در انجام كار خود، ارزشمند و موفق باشد.
ازدياد نقش: بعض افراد نميتوانند به پيشنهاد كاري و مسووليتهاي فراوان و بيش از حدي كه به آنها ميشود نه بگويند و در نتيجه، مسووليتها و وظايف زيادي را به خود تحميل مينمايند. چنين افرادي از جمله كساني هستند كه بيشتر در معرض ابتلا به فرسودگي شغلي قرار دارند.
عوارض و اثرات فرسودگي شغلي
اولين آسيب فرسودگي شغلي، رنج بردن از فرسودگي بدني است. افراديكه از اين عارضه رنج ميبرند دچار كاهش انرژي و احساس خستگي شديد ميگردند، بعلاوه اين افراد برخي از نشانههاي فشار بدني نظير سردرد، تهوع، كمخوابي، و تغييراتي در عادات غذايي را بطور فراوان گزارش ميدهند. همچنين افراد مبتلا به اين عارضه، فرسودگي عاطفي را نيز تجربه ميكنند. افسردگي، احساس درماندگي، احساس عدم كارآيي در شغل خود و همچنين ايجاد نگرشهاي منفي نسبت به خود، شغل، سازمان و به طور كلي نسبت به زندگي نشانگر فرسودگيهاي نگرشي هستند و نهايتا اينكه اغلب مبتلايان، احساس پايين بودن پيشرفت و ترقي شخصي را گزارش ميدهند كه ممكن است به جستجوي مشاغل و نقشهاي اداري و اجرايي جديد بپردازند. بنابراين با توجه به اينكه مشاغلی مثل زندانباني و مشاغل مرتبط با آن از مشاغل پرفشار محسوب ميشود، توجه به مسأله فرسودگي شغلي و مطالعه عوامل تاثيرگذار، زمينهساز و مرتبط با آن و راهكارهاي پيشگيري از بروز آن و فائق آمدن بر عوارض آن، ميتواند سهم ارزشمندي در سلامت و بهزيستي كاركنان و پيشبرد هر چه بهتر اهداف سازماني داشته باشد . برای" درمان فرسودگی شغلی "رواندرمانی خصوصا شناخت درمانی و اموزش تکنیکهای تن ارامی یا رلاکسیشن ضروری است ولی مهمتر از درمان "تشخیص درست "توسط روانشناس است که بسیار حایز اهمیت است . به این امید که سیستم مدیریتی کشور به گونه ای تدوین شود که فرسودگی شغلی در کشور ما به حداقل ممکن کاهش یابد و مدیران برای افزایش رضایت شغلی کارکنان برنامه ریزیهای جامع و همیشگی داشته باشند .به امید ان روز ...(در تهیه این مقاله از هفته نامه بازار کار استفاده شده است ) .
پی تی اس دی یا استرس پس از سانحه
(مرکز مشاوره و روان درمانی تخصصی دکتر دارابی).
مقدمه
در زندگي روزمره ، هركسي ممكن است با حوادث طاقت فرسا ، ترسناك ، و خارج از كنترل روبرو شود.ما ممكن است دچار حادثه رانندگي شويم , قرباني يك تجاوز باشيم , يا شاهد يك حادثه دردناك باشيم . پليس ،
آتش نشانهاوكاركنان امبولانس هابا احتمال بيشتري با چنين حوادثي روبرو مي گردند ،آنها اغلب مجبورند با حوادث ترسناك مقابله كنند . سربازان ممكن است هدف تير يا انفجار قرار گيرند و يا شاهد كشته و مجروح شدن دوستانشان باشند.
اغلب مردم ، بعد از مدتي بدون هيچ كمكي با آن كنار مي آيند. اگرچه در بعضي افراد تجربيات تلخ واكنشي را ايجاد مي كند كه ممكن است براي ماهها يا سالها طول بكشد. ما اين واكنش را اختلال استرسي پس از حادثه يا اختصارا (PTSD)مي ناميم.
اين مطالب براي هر كسي كه چنين تجربيات تلخي داشته است و يا كسي را مي شناسد كه چنين تجربيات تلخي داشته است مفيد مي باشد.
چگونه (PTSD)شروع مي گردد؟
PTSD ميتواند پس از هر حادثه تلخي آغاز گردد. يك حادثه تلخ ، حادثه اي ميباشد كه ما در آن احساس خطر مي كنيم ، زندگي مان در معرض تهديد است يا شاهد مردن و يا مجروح شدن ديگران باشيم.بعضي از نمومه هاي بارز حوادث تلخ شامل موارد زير مي باشد:
- حوادث شديد جاده اي
- درگيري هاي نظامي
- تجاوزهاي شديد شخصي (مانند: تجاوز جنسي,حمله فيزيكي,سو ء استفاده,دزدي,زور گيري)
- به گروگان گرفته شدن
-حملات تروريستي
- اسير جنگي بودن
-حوادث ناگوار طبيعي يا حاصل دست بشر .
داشتن بيماري هاي لاعلاج
حتي شنيدن حوادث غير منتظره و يامرگ ناگهاني يك دوست و يا فاميل مي تواند اغاز گر PTSD باشد
چه و قت
PTSD
شروع مي گردد؟
علائم PTSD مي تواند بعد از يك تاخير چند هفته اي و يا چند ماهه شروع گردند.آنها معمولآ در طی 6 ماه پس از حادثه ناگوار ظاهر میگردند.
بسياري احساس غم عميق ، افسردگي ، اضطراب، احساس گناه و يا عصبانيت مي كنند . به غير از اين احساسات قابل درك ، سه نوع عمده علائم ديگرهم وجود دارند :
1- فلاش بك و كابوس:
آن حادثه مداوما پيش چشم تان تكرار مي شود.اين ممكن بصورت فلاش بك در طي روز و يا كابوس در خواب باشد. آنها ممكن است آنچنان واقعي بنظر برسند كه شما احساس كنيد واقعا آن حادثه در حال اتفاق افتادن است. شما آن را در ذهن خود مي بينيد اما ممكن است احساسات (ترس ، تعريق) و يا حواس فيزيكي (اعم از شنوايي ، بويايي ، درد)كه اتفاق افتاده بود را دوباره احساس كنيد.
چيزهاي معمولي ممكن است باعث فلاش بك شوند. بعنوان مثال اگر شما يك حادثه رانندگي در يك هواي باراني داشته ايد يك روز باراني ممكن است باعث فلاش بك شود.
2- دوري گزيني و بي تفاوتي:
دوباره زنده كردن خاطرات ممكن است بسيار افسرده كننده باشد بنا براين ممكن است شما بخواهيد به آنها بي توجهي كنيد مثلا شما خودتان را با سرگرمي ، زياد كار كردن، يا حل كردن جدول و يا معما مشغول مي كنيد. شما از مكانها و افرادي كه باعث بخاطر آوردن حادثه مي گردند اجتناب مي ورزيد.
شما ممكن است خود را به بي تفاوتي كامل بزنبد. شما كمتر با ديگران ارتباط برقرار مي كنيد و در نتيجه زندگي كردن و كار كردن با شما سخت تر مي گردد.
3- در حالت گارد بسر بردن(On guard):
شما ممكن است هميشه در حالت آماده باش بسر ببريد گويي كه منتظر خطر مي باشيد. شما نمي توانيد احساس آرامش كنيد. احساس اضطراب داريد و بسختي بخواب فرو ميرويد. اطرافيان شما مي بينند كه شما بيقرار و نا آرام هستيد این حالت را گوش به زنگی هم می گویند .
علايم ديگر:
واكنش احساسي به استرس اغلب با دردهای عضلانی- ضربان قلب نامنظم - اسهال - ترس -افسردگی مصرف مواد مخدر - استفاده از الکل و ... همراه هستند.
چرا حوا دث ناگوار بسيار تكان دهنده هستند؟
زيرا آنها اين احساس را كه زندگي زيبا و تا حدمعقولي ايمن ميباشد و ما ايمن هستيم راتحت تاثير قرار ميدهند. يك حادثه ناگوار بطور واضحي به ما مي گويد كه ما ممكن است در هر لحظه اي فوت كنيم. علايم PTSD قسمتي از يك واكنش طبيعي به يك حادثه بالقوه مرگ آور ميباشد.
آيا هر كسي بعد از يك حادثه دچار PTSDمي گردد؟
لزوما نه . اما تقريبا هر كسي علايم PTSD را در طي ماه اول تجربه خواهد كرد. اين بشما كمك خواهد كرد كه به پيش برويد و همچنين باعث فهم آن تجربيات تلخ مي گردد. اين يك واكنش استرسي حاد ميباشد. اغلب افراد پس از چند هفته بآرامي با اتفاقات پيش آمده كنار مي آيند و علایم استرس بمرور از بین میروند.
اما همه خوش شانس نيستند . حدود يك سوم افراد متوجه مي شوند كه علائمشان ادامه پيدامي كند و نمي توانند با آنچه كه اتفاق افتاده است كنار بيايند . گويي كه راه خلاصي وجود ندارد . علائم استرس پس از حادثه، اگر چه ذاتاً طبيعي مي باشند ، اما وقتي علائم طولاني گردند خود تبديل به يك مشكل مي گردد كه به آن بيماري استرس پس از حادثه (PTSD) مي گويند .
چه چيزي PTSDرا تشديد مي كند؟
هر چه حادثه اسفناك تر باشد احتمال ابتلا به بيماري استرس پس از سانحه بيشتر مي گردد . اسفناك ترين حوادث عبارتند از :
- مرگ ناگهاني و غير منتظره
- حادثه مكرر و طولاني
- وقتي نمي توانيم از حادثه فرار كنيم
- حادثه ايجاد شده بوسيله انسان
- وقتي افراد زيادي فوت مي كنند
- حادثه منجر شونده به نقص عضو يا قطع دست و پا
- وقتي كودكان قرباني مي شوند
آيا حوادث روزمره هم ممكن است PTSDايجاد كنند ؟
هر كسي ممكن است گهگاه دچار احساس استرس شود. متاسفانه ، كلمه فشار (stress) با دو معناي مختلف استفاده مي شود:
- احساس دروني ما از نگراني و فشار جسماني و روحي.
يا
- مشكلات زندگي كه اين احساسات را به ما مي دهند . اين مشكلات مي توانند شامل كار ، روابط شخصي و يا مسائل مالي باشند . بر عكس PTSD ، اين مشكلات ذكر شده هميشه با ما هستند . آنها قسمتي از زندگي طبيعي ما هستند اما مي توانند اضطراب ، افسردگي ، خستگي و سر درد ايجاد كنند . آنها همچنين مي توانند باعث تشديد بعضي مشكلات جسماني مانند زخم معده و ناراحتي هاي پوستي گردند . آنها بطور قطع مشكل زا هستند اما آنها PTSD نيستند .
چرا PTSDاتفاق مي افتد ؟
جواب قطعي در این زمینه وجود ندارد . چند توضيح احتمالي براي علت بیماری PTSD وجود دارد .
دیدگاه روانشناسي :
وقتي كه ترسيده ايم ، حوادث را بوضوح بخاطر مي آوريم . هر چند بخاطر آوردن آنها ممكن است استرس زا باشند ،اما بما كمك مي كنند تا بهتر آنچه را كه اتفاق افتاده است بفهيم و در طولاني مدت بما كمك مي كتند تا به زندگي ادامه دهيم .
- تداعي (فلاش بك) و يا تجديد خاطرات ما را مجبور به تفكر درباره آنچه اتفاق افتاده است
مي كند . ما مي توانيم تصميم بگيريم چكار كنيم اگر دوباره حادثه اي رخ داد . بعد از مدتي ، ما ياد ميگيريم كه درباره آن فكر كنيم بدون آنكه غمگين شويم .
- بخاطر آوري يك تجربه تلخ خسته كننده و استرس زا مي باشد .دوري گزيني وكرختي احساسي باعث كاهش تعدد تجديد خاطرات به يك سطح قابل كنترل مي شود .
- گارد گرفتن بما كمك ميكند كه اگر بحران ديگري اتفاق بيفتد سريع واكنش نشان دهيم. ما بعضي وقتها شاهد اين پديده در بازماندگان يك زلزله هستيم كه ممكن است زلزله هاي دوم و يا سوم را تجربه كنند .اين همچنين بما انرﮋي لازمه براي مقابله با بحران را ميدهد.
اما ما نمي خواهيم باقيمانده عمرمان را اينطور بگذرانيم . ما فقط مي خواهيم درباره آن وقتي كه مجبوريم فكر كنيم ، مثلاً وقتي كه دوباره شرايط مشابهي برايمان بوجود مي آيد .
جسماني :
آدرنالين هورموني است كه تحت شرايط استرس توليد ميشود . اين هورمون باعث آمادگي بدني براي واكنش مي باشد . وقتي كه استرس از بين مي رود ، سطح آدرنالين پايين مي افتد . در PTSD ، خاطرات حادثه سطح آدرنالين را بالا نگه مي دارد . اين باعث مي شود كه يك شخص دچار فشار ، بيقراري، نا تواني از احساس راحتي و بيخوابي گردد .
- هيپوكامپ قسمتي از مغز است كه خاطرات را پردازش مي كند . مقادير بالاي هورمونهاي آزاد شونده در طي استرس مانند آدرنالين ممكن است باعث جلو گيري از كاركرد طبيعي آن گردد (مانند پريدن فيوز) . اين بدان معناست كه فلاش بكها و كابوسها ادامه پيدا مي كنند زيرا خاطرات حادثه نميتوانند پردازش گردند . اگراسترس از بين برود و سطح آدرنالين به حد طبيعي باز گردد مانند ساير تزميهاي طبيعي بدن مغز قادر به ترميم آسيب خواهد بود. آنگاه خاطرات ناراحت كننده پردازش خواهند شد و فلاش بكها و كابوسها از بين خواهند رفت.
چگونه من متوجه شوم كه بر يك حادثه تلخ غلبه كرده ام ؟
وقتي كه شما :
- به آن حادثه فكرمي كنيد بدون آنكه مضطرب گرديد .
- احساس در تهديد بودن نداشته باشيد .
- در اوقات نا مناسب به آن فكر نمي كنيد .
چرا اغلب PTSDتشخيص داده نمي شود ؟
- هيچكس تمايل ندارد درباره حوادث و احساسات ناگوار صحبت كند .
- بعضي افراد نمي خواهند بپذيرند كه مشكلي دارند چرا كه نمي خواهند به عنوان يك انسان ضعيف و يا از نظر ذهني ناپايدار به آنها نگريسته شود .
- پزشكان و متخصصات انسان هستند . آنها ممكن است دچار ناراحتي شوند اگر ما درباره آن حوادث خوفناك ومهيب صحبت كنيم .
- افراد مبتلا به PTSD ممكن است احساس كنند كه راحت تر آن است درباره مشكلات همراه آن مانند ،سر درد ، مشكلات خواب ، بيقراري ، افسردگي ،فشار روحي ، استفاده از مواد روان گردان ، مشكلات خانوادگي و يا مشكلات مربوط به كار صحبت كنند.
چگونه مي توانم بفهمم كه PTSDداریم ؟
آيا شما يك حادثه تلخ از نوعي كه قبلاً در اين باره توضيح داده شده داشته ايد ؟
اگر داشته ايد :
- آيا شما خاطرات واضح و زنده ، فلاش بك و يا كابوس داريد ؟
- آيا شما سعي مي كنيد كه از چيزهايي كه باعث بخاطر آوردن آنها مي شوند اجتناب كنيد ؟
- آيا گاهي اوقات دچار كرختي احساسي مي گرديد ؟
- آيا دچار بيقراري و اضطراب بدون دليل مي گرديد ؟
- آيا بيشتر از حد معمول مي خوريد ،مي نوشيد و يا مواد مخدر استفاده ميكنيد ؟
- آيا احساس مي كنيد كه خلق شما قابل كنترل نيست ؟
- آيا احساس ميكنيد كه كنار آمدن با ديگران سخت مي باشد ؟
- آيا احساس مي كنيد كه مجبوريد خود را بسيار مشغول نگه داريد تا مقابله كنيد ؟
- آيا احساس افسردگي يا خستگي ميكنيد ؟
اگر اين علائم كمتر از 6 هفته بعد از حادثه مي باشد و در حال بهبود مي باشند ، اين ممكن است يك واكنش طبيعي تطابقي نلقي گردد اگر اين علائم بيشتر از 6 هفته بعد از حادثه طول كشيده و در حال بهبود نيستيد بهتر است با دكترتان صحبت كنيد.
- كودكان و PTSD :
PTSD ممكن است در هر سني ايجاد شود.
كودكان كم سن وسال ممكن است تخيلات غم انگيز از حادثه واقعي داشته باشند كه بعداً ممكن است به كابوس درباره هيولا تبديل گردد .آنها اغلب حادثه را در بازيهايشان زنده ميكنند. بعنوان مثال ،كودكي كه درگير يك حادثه جدي تصادف بوده است ممكن است بطور مكرر آن حادثه را با ماشين هاي اسباب بازي تكرار كند .
ممكن است آنها علاقه شان را به چيزيهايي كه قبلاً علاقه مند بودند از دست بدهند. ممكن است باور اينكه آنها به سنين بزرگسالي خواهند رسيد برايشان دشوار باشد .
آنها اغلب از درد معده ويا سر درد شكايت مي كنند .
چگونه مي توانيم به خودمان كمك كنيم ؟
بايد ها :
- سعي كنيد زندگي را تا حد امكان به حالت نرمال بر گردانيد .
- به زندگي روزمرتان بازگرديد .
- درباره اتفاقيكه افتاده است با كسي كه اعتماد داريد صحبت كنيد .
- تمرينات آرامبخش را انجام دهيد .
- به سر كار بر گرديد .
- بصورت منظم بخوريد و ورزش كنيد .
- به محلي كه آن حادثه اتفاق افتاده است برگرديد.
- لحظاتي را با خانواده و دوستان صرف كنيد .
- با احتياط رانندگي كنيد – زيرا ممكن است تمركزتان ضعيف باشد .
- بصورت كلي محتاط باشيد – حوادث در اين لحظات با احتمال بيشتري اتفاق مي افتند .
- با دكترتان صحبت كنيد .
- انتظار بهبود داشته باشيد .
-با یک روانشناس بالینی و یک روانپزشک درمانتان را شروع کنید .
نبايدها :
- خودتان را بخاطر PTSD ملامت نكنيد . علائم PTSD نشانگر ضعف شما نيست . اين علائم ، علائم طبيعي در افراد طبيعي به حوادث تلخ مي باشند.
- احساساتتان را در خودتان نگه نداريد . اگر دچار PTSD شديد آنها را در خودتان نگه نداريد چرا كه درمان معمولا بسيار موفقيت آميز است .
- از صحبت كردن درباره آن اجتناب نكنيد .
- انتظار نداشته باشيد كه خاطرات سريعاً از بين بروند . آنها ممكن است براي مدتي با شما باشند.
- زياده از حد از خودتان انتظار نداشته باشيد. به خودتان زمان بدهيد تا تطابق به آنچه اتفاق افتاده است رخ دهد .
- از ديگران دوري نكنيد .
- از مصرف بيش از اندازه الكل ، قهوه و سيگار اجتناب كنيد .
- خودتان را بيش از اندازه خسته نكنيد .
- و عده هاي غذايتان را فراموش نكنيد .
- به تنهايي تعطيلات را سپري نكنيد .
چه چيزي مي تواند با بهبود تداخل كند ؟
شما ممكن است متوجه شويد كه مردم :
- به شما اجازه صحبت درباره آن را نمي دهند .
- از شما دوري مي كنند .
- از شما عصباني هستند
- فكر مي كنند كه شما ضعيف هستيد .
- شما را سر زنش مي كنند .
اين روشها را مردم براي حفاظت خودشان از فكر كردن درباره حوادث مهيب و خوفناك بر
مي گزينند .اين كمك كننده نيست چرا كه به شما اجازه صحبت درباره آنچه رخ داده است را نمي دهد .
شما ممكن است صحبت كردن درباره آنرا آسان نيابيد . يك حادثه تلخ ممكن است شما را در يك حالت خلسه فرو ببرد كه در نتيجه موقعيت شما غير واقعي يا عجيب براي ديگران بنظر برسد . اگر نتوانيد آنچه را كه اتفاق افتاد به خاطر آوريد و يا نتوانيد به زبان آوريد و يا نتوانيد آنرا قابل درك كنيد ، مقابله با آن برايتان سخت تر خواهد بود .
درمان :
همانطور كه PTSD دو وجه جسماني و روانشناسي دارد ، دو درمان جسماني وروانشناسي هم براي PTSD وجود دارد.
رواندرماني :
همه رواندرماني هاي موثر در PTSD ، بر روي آن حادثه نا گوار كه علائم را ايجاد كرده اند تمركز مي كنند نه بر روي زندگي گذشته تان. شما نمي توانيد آنچه را اتفاق افتاده است تغييردهيد و يا فراموش كنيد اما شما مي توانيد ياد بگيريد طور ديگري درباره آن ،درباره جهان و درباره زندگي تان فكر كنيد .
شما بايد قادر باشيد آنچه را كه اتفاق افتاده است تا آنجايي كه ممكن است بدون اينكه دچار وحشت و اضطراب شويد به خاطر آوريد . اين درمان ها به شما كمك مي كند تا حوادق ناگواري كه داشته ايد را به زبان آوريد . بوسيله به ياد آوردن حادثه ، غلبه كردن به آن و برخورد معقول با آن ذهنتان مي تواند كار طبيعي اش را كه شامل زدودن خاطرات گذشته و پرداختن به كارهاي ديگر است را انجام دهد .
اگر شما بتوانيد دوباره احساس امنيت داشته باشيد و احساساتتان را كنترل كنيد ، شما احتياج زيادي به دوري گزيدن از آن خاطرات ناگوار را نداريد . در واقع ، شما مي توانيد دوباره خاطرات گذشته تان را به كنترل در آوريد و بنابراين مي توانيد در رابطه با آنها تنها وقتي فكر كنيد كه شما مي خواهيد ، نه آنكه آنها به صورت خود به خود به ذهنتان هجوم آورند .
همه اين درمانها، بايد به وسيله متخصص درمان PTSD انجام گردد . جلسات بايد يك متخصص بصورت حداقل هفتگي برگزارشوند و بايد به مدت 12-8 هفته طول بكشد. اگر چه جلسات حدوداً 1 ساعت طول مي كشند ، اما ممكن است تا 90 دقيقه هم طول بكشند .
درمان شناختي رفتاري (CBT) راهي است كه به شما كمك مي كند تا به گونه ديگري درباره خاطرات نا مطلوبتان فكر كنيد . بنابراين آنها كمتر استرس زا ميشوند و بيشتر قابل كنترل مي گردند . معمولاً ، اين نوع درمان شامل چند جلسه آرامش بخشي (relaxation) هم ميباشد تا به شما كمك كند نا خوشايندي فكر كردن در رابطه با حوادث نا خوشايند را تحمل كنيد. براي اطلاعات بيشتر ميتوانيد به ليفلت اختصاصي ما درباره درمان شناختي رفتاري (CBT) رجوع نماييد.
حساسيت زدايي و بازپردازش حركت چشم EDMR)) تكنيكي است كه از حركات چشم براي كمك به مغز براي پردازش تداعي ها ومنطقي سازي حادثه نا خوشايند استفاده ميكند. ممكن است عجيب بنظر برسد ولي اين روش درماني موثر واقع شده است.
گروه درمان روشي است كه شما افراد مختلفي را كه مشكلات يكسان يا يك حادثه نا گوار يكسان را تجربه كرده اند ملاقات مي كنيد . اين حقيقت كه افراد ديگر گروه ، نظراتي در رابطه با مشكل شما دارند ، باعث مي شود كه صحبت كردن در رابطه با آنچه كه اتفاق افتاده است را آسان تر كند .
درمان دارويي :
قرصهاي ضد افسردگي SSRI هم باعث كاهش شدت علائم PTSD مي شوند و هم باعث رفع علائم افسردگي كه به طور همزمان وجود دارند ، مي شوند . اين قرصها بايد به وسيله دكتر تجويز گردند .
اين نوع درمان نبايد باعث خواب آلودگي شما گردد ، اگرچه آنها عوارض جوانبي براي بعضي افراد برجاي مي گذارند.
همچنين آنها ممكن است علائم نا خوشايندي را در صورت قطع ناگهاني ايجاد كنند. بنابراين بايد بصورت تدريجي كاهش يابند . اگر آنها اثر بخش هستند بايد بمدت 12 ماه مصرف گردند. بلافاصله بعد از شروع مصرف قرصهاي ضد افسردگي بعضي افراد ممكن است متوجه شوند كه آنها بيشتر :
- مضطرب هستند .
- بيقرار هستند .
-تمابلات خودكشي دارند .
اين احساسات بعد از چند روز از بين مي روند . اما شما بايد دكترتان را بطور مرتب ملاقات كنيد. اگر اين گروه داروئي موثر واقع نشد ، داروهاي ضد افسردگي سه حلقه اي و يا MAOI ممكن است اثر بخش باشد . براي اطلاعات بيشتر ميتوانيد به ليفلت ما درباره داروهاي ضد افسردگي مراجعه كنيد .
اگر در موارد معدودي ،شخص آنقدر مضطرب است كه نمي تواند بخوابد يا فكر كند ، داروهاي كاهش دهنده اضطراب ممكن است لازم باشد . اين داروها نبايد براي بيشتر از 10 روز تجويز گردد .
درمانهاي متمركز بر جسم :
اين درمانها باعث كنترل اضطراب ناشي از PTSD مي گردد . آنها همچنين باعث كاهش حالت درگارد بودن (On guard) ميگردند . اين درمانها شامل فيزيوتراپي و استئوپاتي است اما درمانهاي مكملي نظير ماساژ ، طب سوزني، رفلكسولوژي ، يوگا ، مديتيشن و تاي چي (Tai chi) را نيز شامل ميشود . همه آنها به شما كمك مي كند تا راههاي آرامش بخشي (Relaxing) و كنترل استرس را ياد بگيريد .
تاثير بخشي درمان:
در حال حاضر ، شواهدي وجوددارد كه نشان مي دهد EDMR ، رواندرماني ، درمان
شناختي- رفتاري (CBT) و داروهاي ضد افسردگي همگي درمانهاي مواثري هستند . اطلاعات كافي كه نشانگر برتري يكي از اين روشها بر ديگري باشد وجود ندارد . شواهدي كه بيانگر مفيد بودن شكلهاي ديگر رواندرماني يا مشاوره برايPTSD باشد وجود ندارد .
كدام درمان ابتدا بايد مد نظر قرار گيرد ؟
راهنماي انستيتو ملي براي بهبود طبابت (NICE) پيشنهاد مي كند تا آنجا كه ممكن است درمانهاي روانشناختي متمركز بر حادثه (CBT) يا (EMDR) بايد قبل از درمان داروئي بكار گرفته شوند .
براي دوستان ، وابستگان و همسايگان :
بايد ها
- مراقب هر گونه تغيير رفتار مانند كارائي ضعيف در سر كار ، تاخير ، مرخصي هاي ناشي از بيماري و تصادفات كوچك باشيد .
- مراقب عصبانيت ، تحريك پذيري ، افسردگي ، عدم علاقه و عدم تمركز باشيد .
- منتظر باشيد فردي كه حادثه نا گواري را پشت سر گذاشته است داستانش را براي شما بازگو كند .
- سوالات كلي بپرسيد .
- بگذاريد صحبت كنند ، جريان صحبت آنها را قطع نكنيد و به تجربيات خودتان رجوع نكنيد .
نبايدها :
- از كسي كه حادثه بدي را پشت سر گذرانده است نپرسيد كه او چه احساسي دارد .
- به آنها نگوئيد كه خوش شانس بوده اند كه زنده مانده اند چرا كه عصباني مي شوند .
- سعي در كوچك جلوه دادن تجربيات تلخشان نداشته باشيد مانند: " اين خيلي هم بد نيست ، مطمئاً...."
-به آنها پيشنهاد نكنيد كه فقط احتياج به كنترل احساساتشان را دارند .
( با نقل از سایت ار سی پسیک)
