تبليغاتX
کلینیک رواندرمانی و مشاوره - دکتردارابی کلینیک رواندرمانی و مشاوره - دکتردارابی
کلاسهای گروهی اموزش روابط زن و شوهری(زناشویی)

یکی از مشکلات موجود در کشور ما فزونی بیش از حد درگیریهای زناشویی و به دنبال ان طلاق و مشکلات بعدی ان خصوصا در ارتباط با فرزندان است که در مقالات قبلی به ان اشا ره شده است. اینجانب که سالها در این زمینه کار کرده ام یکی از علتهای اساسی انرا نداشتن اطلاعات کافی و عدم اموزش قبل از ازدواج میدانم .به هر حال پیشگیری بهتر از درمان است. برای شرکت در این کلاسها با شماره کلینیک تماس بگیرید . .افرادی که قصد ازدواج دارند یا دوره نامزدی خود را میگذرانند و یا ازدواج کرده اند خصوصا انهاییکه اوایل ازدواج انها است شرکت در این دوره ها برای انها مفید است. (ضمنا مراد از روابط زن و شوهری رابطه جنسی نیست بلکه نحوه ارتباط و رفتار طرفین  با یکدیگر است...) شماره کلینیک ۸۸۷۲۰۷۴۶               

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

 

کلاسهای گروهی شفای کودک درون

دوره اموزش و رواندرمانی گروهی شفای کودک درون در کلینیک مشاوره و رواندرمانی دکتر ذارابی برگزار میشود .جهت شرکت در این کلاسها با شماره کلینیک ۸۸۷۲۰۷۴۶ تماس بگیرید. ظرفیت کلاسها حد اکثر ده نفر است.   

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |


روان شناسی چیست، روان پزشکی چیست؟


مقدمه


یکی از سؤالهای اساسی اکثر مردم چه افراد عادی و چه افراد تحصیل کرده این است که روان شناسی و روان پزشکی چه فرقی با یکدیگر دارند. به عبارت دیگر چه تفاوتی بین روان شناس و روان پزشک وجود دارد. در این مقاله سعی می شود که این تفاوتها به زبان ساده و روشن برای خوانندگان مشخص شود. زیرا عدم شناخت این تفاوت بسیاری از افراد و خانواده ها را به بیراهه کشانده است. حتی مشاهده می شود که در بعضی از فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی این اصطلاحات به غلط توسط کارگردانها استفاده می­شود. و یا در سالهای دورتر برای تیم ملی فوتبال از یک روان پزشک (دکتر حسن عشایری) به عنوان روان شناس ورزشی تیم ملی فوتبال استفاده شده بود.؟! نمونه های اینگونه اشتباهات حتی در صدا و سیمای ایران هم مشاهده می شود که از یک روان پزشک سؤالهایی پرسیده می شود که باید از یک روان شناس بپرسند یا در آن برنامه ها می بایست از یک روان شناس دعوت شود. با این مقدمه برمی­گردیم به سؤال اول که فرق روان شناسی با روان پزشکی چیست؟ پس این مقاله را با دقت مطالعه کنید تا خدای نکرده به بیراهه نروید...


روان شناسی یک رشته علمی و جزو علوم انسانی است که از سابقه پیدایش علمی آن یک قرن و اندی می­گذرد. هدف علم روان شناسی مطالعه رفتار انسان است. و برخی گفته اند که هدف علم روان شناسی مطالعه رفتار و فرایندهای ذهنی است. روان شناسی با عمر کوتاهی که نسبت به سایر رشته های علمی دارد، رشد بسیار شگرفی داشته است، طوریکه اکنون بیش از 20 رشته مستقل روان شناسی را شامل می شود، مثل روان شناسی کودک، روان شناسی مدیریت، روان شناسی صنعتی و سازمانی ، روان شناسی اجتماعی، روان شناسی آزمایشی، روان شناسی کودکان استثنایی،روان شناسی ورزش  و ..... بالاخره روان شناسی بالینی.

مشاهده رشته های گوناگون روان شناسی نشانگر آن است که روان شناس فقط رفتارهای غیر عادی را مطالعه نمی کند و مطالعه رفتارهای غیرعادی یا مرضی بخش کمی از مطالعات روان شناسی را شامل می­شود که عمدتاً در رشته روان شناسی بالینی مطرح می شود و لذا کلمه روان شناسی نباید بیماری یا جنون را به ذهن تداعی کند. حتی بیماریهاییکه در روان­شناسی بالینی قابل درمان است، شامل   بیماریهای روانی شدید که اصطلاحاٌ روان پریشی یا سایکوز (psychose) و به اصطلاح عامه جنون یا دیوانگی خوانده می­شود را شامل نمی­گردد و روان شناس نقش چندانی در درمان اینگونه اختلالات مثل بیماری اسکیزوفرن را ایفا نمی­کند. روان­شناسان بیشترین نقش درمانی را در بیماریهای روان نژندی دارند که بیمار از آن رنج می برد و خود به دنبال درمان آن است مثل بیماریهای وسواس، افسردگی، اضطراب و مثل آن. در اینگونه بیماریها، بیمار از بیماری خود آگاهی دارد و به دنبال درمان آن برمی آید. اما در بیماری سایکوز، بیمار، بیماری خود را قبول ندارد و برای درمان مقاومت می کند و معمولاً به اجبار آنها را در بیمارستانهای روانی بستری می کنند و بعد از بستری شدن در صدد پیدا کردن فرصتی برای فرار از بیمارستان است. بیماران اسکیزوفرن، مانیک و مانیک- دپرسیو (شیدایی- افسردگی) نمونه ای از اختلالات روانی شدید یا جنون است که با هذیان و توهم و رفتارهای غیر عادی و عجیب و غریب همراه است. اینگونه بیماران عمدتاً توسط روان پزشک مورد درمان قرار می گیرند نه روان شناس. حال روان پزشک کیست و وظیفه او چیست؟

روان پزشک فردی است که در رشته پزشکی تحصیل کرده است و بعد از گدراندن دوره پزشکی عمومی و اخذ دکترای حرفه ای در پزشکی عمومی، دوره تخصصی خود را در روان پزشکی و یا به قول امروزیها "اعصاب و روان "گذرانده است. او یک پزشک است و کار یک پزشک مثل همه رشته های پزشکی تجویز دارو برای درمان بیماری است. مشخص است که روان پزشک برعکس روان شناس، فقط با بیمار و بیماری سروکار دارد.دیدگاه او مثل هر پزشک دیگر در سایر رشته های پزشکی  در مورد علت بیماریها یک دیدگاه بیولوژیک است. یعنی در پیدایش بیماریها عوامل ارث و هورمونها و میانجیهای عصبی یا نروترانسمیترها مثل دوپامین و سروتونین و ... را علت اساسی بیماری میدانند و روی عوامل روانی و یادگیری( اکثرا )تاکید چندانی ندارند . با این مفروضه ها  او با استفاده از روشهای پزشکی مثل دارو درمانی و الکترو شوک درمانی (e.c.t) به درمان بیماریهای روانی  می پردازد . بیماران شدید روانی مثل اسکیزوفرن و مانیک – دپرسیو باید برای درمان به روان پزشک مراجعه کنند و در مواردی بیماران روان نژند مثل افراد افسرده و وسواسی نیز نیاز به دارو درمانی دارند اما در عین حال باید توسط روان شناس بالینی تحت روان درمانی قرار بگیرند. روانشناسان در خصوص اثر داروها در برخی از بیماریهای روانی نظر مثبتی دارند . اینجانب  بیمارانی که تشخیص دهم (مثل بیماران وسواسی در حالت وسواس بالا ) نیاز به دارو درمانی دارند را به روانپزشک ارجاع میدهم و تا کنون صدها بار این کار را کردم . ولی متاسفانه  این همکاری از سوی روانپزشکان در اکثر قریب به اتفاق انها وجود ندارد که بیماران نیازمند به روان درمانی را به روان شناس ارجاع دهند و معمولا این کار را یا خودشان انجام میدهند که چندان  در تخصص انها نیست (چون در دوره تخصصی روانپزشکی واحدهای درسی چندانی به صورت  تئوری و عملی در زمینه رواندرمانی ندارند و اگر روان پزشکی کار رواندرمانی انجام میدهد بیشتر  از روی علاقه شخصی است.به همین منوال روانشناس نیز حق تجویز دارو را ندارد حتی اگر اطلاعات زیادی در این زمینه داشته باشد  .) و یا به یک روانشناس لیسانس و بعضا فوق لیسانس که در مطب خودشان به کار مشغول شده است ارجاع میدهند.

روان شناس علاوه بر درمان بیماریهای روان نژند، کار مشاوره ای نیز انجام می دهد مثل مشاوره در امور خانواده و ازدواج و این کار روان پزشک نیست فردی که برای مشاوره ازدواج یا خانواده مراجعه می کند، بیمار محسوب نمی شود بلکه برای یک تصمیم گیری درست مراجعه می کند. متأسفانه بارها مشاهده کردم که برخی افراد از روی نا اگاهی  برای مشاوره ازدواج و یا خانواده و یا مشاوره های تحصیلی و شغلی، به روان پزشک یا متخصص اعصاب و روان مراجعه می کنند!؟.

روان شناس با استفاده از تئوریها و تکنیکهای  روان درمانی سعی در تغییر فکر و رفتار شما را دارد. او از دارو استفاده نمی کند و حق این کار را نیز ندارد ُ بلکه به شما یاد می دهد که چگونه بهتر خود را بشناسید و با انجام مصاحبه و اجرای تستهای شخصیت و یا هوش ویژگی شخصیتی شما را به شما می شناساند و راههای کنار آمدن با مشکلات را برای شما روشن می کند. فرض اساسی در روان شناسی و روان درمانی این است که هر اندازه انسان از شخصیت خود آگاهی بیشتری پیدا کند، سلامت روانی او بیشتر است(البته اکثر مردم به غلط فکر مکنند که خود را خیلی می شناسند در حالی که اینگونه نیست ). فروید پایه گذار روان درمانی، هدف روان درمانی یا روان کاوی را ایجاد بینش (insight) می داند. البته روان درمانی رشته ها و رویکردهای زیادی دارد که برای توضیح آن نیاز به نوشتن یک کتاب با حجم زیاد است.در ضمن میتوانید به دو مقاله قبلی من در خصوص رواندرمانی در ارشیو های قبلی در این وبلاگ مراجعه فر مایید .

برخی سؤال می کنند که فرق روان شناس با روان کاو چیست؟ یا روان کاوی و روان شناسی چه تفاوتی دارند؟. روان کاوی یکی از رویکردهای علم روان شناسی است که توسط فروید پایه گذاری شد . در واقع روان کاو یک روان شناس است که برای درمان رویکرد روان کاوی را انتخاب کرده است. در رویکرد روان کاوی فرض بر این است که ریشه بیماریها مثل افسردگی، اضطراب، وسواس و اختلالات اضطرابی مثل حمله های وحشت و...در تجربیات دوران کودکی نهفته است که به صورت ناخودآگاه در آمده و به شکل بیماریهای فوق الذکر خود را نشان می دهد. روانکاوان معتقدند که عمده رفتارهای انسان از روی نا هشیاری یا ناخود اگاهی است .روان کاو با روشهایی مثل تداعی آزاد یا تعبیر رؤیاها و روابط بین فردی بیمار، سعی در شناسایی عناصر ناخود آگاه را دارد تا با شناساندن آن به بیمار و افزایش بینش و بصیرت او، این ناراحتی ها را از بین ببرد. امروزه روان کاوی به شکل سنتی ان کمتر مورد استفاده قرار می گیرد و شاید برای بیماران خاصی کاربرد داشته باشد. ضمنا  درمانهای روان کاوی طولانی مدت است و سالها به طول می کشد .برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه ها به کتاب روان شناسی شخصیت تالیف  اینجانب مراجعه کنید . پیروز باشید...

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

خود شیفتگی یا نارسیسیسم  چیست؟

مقدمه

یکی از مشکلات و ویژگیهای شخصیتی شایع در بین انسانها و بویژه  ایرانیان پدیده خودشیفتگی است  .زمانی که اینجانب شاگرد شادروان دکتر سعید شاملو (پدر روانشناسی بالینی ایران) بوده ام یک بار از ایشان در یکی از کلاسهای دوره دکتری  پرسیدم که به نظر شما شایع ترین اختلال شخصیت در ایران چیست ؟.ایشان با قاطعیت گفتند: اختلال شخصیت خود شیفته . ان زمان به اندازه الان  من به اهمیت حرف او پی نبرده بودم و بعد از سالها کار بالینی به این موضوع واقف شدم .این اختلال دشواریهای زیادی را در روابط بین فردی خصوصا زناشوئی ایجاد میکند چون فرد خودشیفته همیشه حق به جانب است و دنیا باید بر محور او بچرخد و ابر و باد و مه و خورشید به خاطر او در فعالیت باشند تا این شازده دهل خان میرزا !! در اسایش زندگی کند .؟! او همیشه از خود تعریف میکند حتی از چیزهایی که دارد و نیز از اقوام نزدیک خود.او متکبر است و انگار از دماغ فیل افتاده است . خود را بسیار زیبا با هوش  و دوست داشتنی میداند .با این ویژگیها به خود حق میدهد که با دیگران مثل یک ابزار برخورد کند چون فکر میکند که از همه بالاتر است ؟!.در عشق هم اینگونه است . در اوائل زندگی گرم و دوست داشتنی ظاهر می شود ولی با گذشت زمان سرد و بی اعتنا میشود .او کنترل کننده و از خود راضی است .همواره پر توقع و عقل در مشت است و چون باورهای خود را درست و بدون نقص میداند از طرف رابطه خود انتظار اطاعت بی چون و چرا دارد . (البته بیشتر این ویژگیها بعد از ازدواج خود را نشان میدهد) .این اختلال در مردان و نیز شخصیتهای سیاسی(در همه جای دنیا ) بیشتر  شایع است . سیاستمدار خود شیفته خود را عقل کل میداند و از انتقاد وحشت دارد .او برای توجیه رفتار دیکتاتور مابانه خود به هر توجیهی دست میزند و به هر جیزی متوسل میشود .یا توجیه ملی دارد (مثل صدام حسین )یا توجیه نژادی دارد( مثل هیتلر )و یا توجیه ایده ئولوژیکی  و مذهبی دارد(مثل استالین در روسیه و یا کلیسا در قرون وسطی ). دختران جوان خصوصا زیبا رویان بیشتر مورد صید این افراد قرار میگیرند . چون او همواره بهترینها را برای خود میخواهد .در ضمن این اختلال معمولا باسایر اختلالات شخصیت خصوصا اختلال شخصیت هیستریانیک یا نمایشی همراه است. انسان خودشیفته قادر به دوست داشتن دیگران نیست و دوست داشتن برای او نامفهوم است (مشاهده میکنید که دائم دیگران را مورد تمسخر قرار میدهد و با زیر دستان خود رابطه تحقیر امیز دارد) .البته در اوائل ارتباط برای فریب دادن دیگران و صید انها از این مفهوم (دوست داشتن )استفاده میکند ولی همه اش فیلم و نقش بازی کردن است .باید توجه داشته باشید که افراد خود شیفته خوش سر و زبان هستند و در برخورد اول شما را جذب خود میکنند و در ضمن ظاهرا از اعتماد به نفس بالا و شاید کاذبی برخوردار باشند و حتی برای موفق جلوه دادن خود دروغ می گویند و بسیار بلوف میزنند . این ویژگیها را در نظر داشته باشید تا اسیر این افراد بیمار( و حتی خطرناک)  نشوید .در اینجا شما را به مطالعه مقاله استاد دانشمند خانم دکتر فرنودی که اصلاحات جزئی در ان ایجاد کردم دعوت می کنم که از سایت پیام اشنا اخذ شده است.شعر زیر را نیز اوردم که وصف حال همسران انسانهای خود شیفته و از خود راضی است.دکتر دارابی. 
  در غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد      عجب از محبت من که دراو اثر ندارد
  غلط است اینکه گفتند دل به دل راه دارد    دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد.


 
خود شیفتگی یک بیماری روانی است که از سال 1980 شناخته شده است(قابل ذکر است که در دسته بندی جدید از بیماریهای روانی این اختلال در محور دو دی.اس.ام قراردارد و جزو اختلالات بالینی نیست و بیماری محسوب نمی شود  بلکه یگ ویژگی شخصیتی به حساب می اید.. اصطلاح بیماری شامل اختلالاتی مثل افسردگی-اضطراب-وسواس -فوبیا -پانیک و مواردی مثل ان است-دکتر دارابی). جهان بینی یک انسان خود شیفته بر روی خودمحوری قرار دارد.  او تشنه است و عطش تشنگی او در جلب  توجه دیگران حد و مرزی نمی شناسد.  هر چه بیشتر توجه مردم را بخود جلب کند، عطش او بیشتر می شود و همیشه یک انسان تشنه باقی می ماند.
رابطه ی او با دیگران یک رابطه ی یک طرفه است. او فقط دریافت می کند.
ما همگی با نوعی خود شیفتگی به دنیا آمده ایم و تقریباً تمام انسانها زندگی خود را با خودشیفتگی آغاز می کنند.  یک نوزاد هنگامی که پا به عرصه گیتی می گذارد، یک دنیای کوچک و محدودی را مشاهده می کند که فقط خودش در درون آن زندگی می کند.  او فقط نیازهای خود را می بیند که باید بوسیله دیگران آنها را برطرف سازد.  ولی زمانی که نوزاد به سنین رشد می رسد، متوجه می شود که دنیایی که در آن زندگی می کند بزرگتر و پیچیده تر از دنیای کوچک و رویایی اوست که  همه چیز را در خود می بیند.  در این درک و توجه، والدین و اطرافیان او نقش مهمی را ایفا می کنند که به بچه ها تفهیم کنند این دنیا فقط در آنها و خواسته هایشان خلاصه نمی شود.
خودشیفتگی در حد متعادل خود، همانند پدیده های دیگر بد نیست و می تواند به اعتماد به نفس هم کمک کند.  ولی هنگامی که از حد متعادل خود پا فراتر بگذارد، مشکلات زیادی را فراهم می کند.
طبق مطالعاتی که در این زمینه انجام شده فرضیه بر این است که بعضی از بچه ها و نوجوانان بخاطر عدم توجه و یا بی مهری ها و ستم های وارد آمده، برای خود دنیایی خیالی و ذهنی می سازند که لااقل از آن دنیای خیالی، خود مورد توجه قرار بگیرند(قابل ذکر است که این یک فرضیه است و ریشه روان کاوی دارد و پشتوانه علمی  و طرفدار زیادی در بین روانشناسان ندارد. دکتر دارابی ).
این نوع افراد اگر هم معلومات و یا کالایی برای عرضه داشته باشند، تظاهر به آن و یا به رخ کشیدن این کالا به این و آن، حق اولویت را بر خود کالا بوجود می آورد.  این پدیده را می توان در موارد مالی، اجتماعی، فرهنگی و غیره مشاهده کرد.
اغلب خود شیفتگان در پی معالجه نیستند، چون باور ندارند که بیمار هستند.  آنها تصور می کنند که افرادی استثنایی هستند که هیچگونه نیازی به کمک و درمان ندارند.
بعضی از پژوهشگران معتقدند که خود شیفتگی زائیده ی خود شیفتگی است، به دیگر سخن از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود(این دومین فرضیه در مورد علت شکل گیری شخصیت خود شیفته است که پشتوانه علمی و طرفداران بیشتری در بین روانشناسان دارد مطابق این فرضیه افراد خود شیفته دارای والدین خود شیفته ای هستند و یا اینکه  انها فرزندان خود را خود شیفته تربیت می کنند .در این تئوری بر اکتسابی بودن خودشیفتگی و نقش یاد گیری تاکید میشود. دکتر دارابی.)
افرادی که با انسانهای خودشیفته رابطه تنگاتنگ دارندباید توجه کنند که اگر از طرف این افراد مورد ملامت و یا عیب و ایرادگیری قرار بگیرند، نباید به آن اهمیت زیادی بدهند.  این عیب گیری ها و سرزنش ها مربوط به جهان بینی و دیدگاه های خاص این خود شیفتگان است.  یک زن و شوهر جوان خانه خود را عوض کرده بودند.  یک روز خانم خانه که از پشت پنجره اطاق خود منزل همسایه را مشاهده می کرد، به همسرش گفت:  «نمی دانم چرا لباسهای این همسایه که روی بند آویزان شده اینقدر کثیف است، انگار او این لباسها را با آب کثیف شست و شو می کند.
هر بار که این خانم از پشت پنجره این لباسهای همسایه را می دید این مسئله را با شوهر در میان می گذاشت.  یک روز صبح که خانم طبق معمول به طرف پنجره رفته بود تا لباسهای همسایه را مشاهده کند، با تعجب و خوشحالی به همسرش گفت: «بالاخره انگار صدای نق زدن های من به گوش همسایه اثر کرد، امروز لباسهایش بسیار تمیز است.»
شوهرش لبخندی به لب زد و گفت: «عزیزم لباسهای او همان لباسهاست، من امروز پنجره ی اطاقمان را شُستم.»
خود شیفتگان به خاطر عدم شست و شوی پنجره ی دیدگاه خودشان همه چیز دیگران را تیره و تار می بینند.  آنها برای پر کردن خلاء اعتماد به نفس خود تمام  تلاش و کوشش خود را می کنند تا به دیگران بقبولانند که چقدر مهم هستند.  
طبق پژوهش های روانشناسان، امکان عوض کردن انسانهای خود شیفته کار ساده و آسانی نیست.  همانند جریان آب رودخانه ایست که بخواهید جریان آب را به عقب برگردانید.  سخنان و عقایدشما برای آنها چندان اثری ندارد.  نه باید به تعریف و تمجید  گزافه گویانه این خودشیفتگان دل خوش کرد و نه از ملامت و سرزنش های آنها رنجید.  شما بیش از یک وسیله برای این افراد نیستید.  درعرض 24 ساعت، در چشمان آنها از بهترین آدمها به بدترین آنها تبدیل می شوید.
افراد خود شیفته نمی توانند زیاد روابط عاطفی نزدیکی داشته باشند.  آنها انسان های خود خواه، بی وفا و تشنه قدرت هستند.
آنها ابتدا در جلد انسانهای جذاب برای جذب شکار خود وارد صحنه می شوند و بعد از رسیدن به اهداف خود 180 درجه تغییر جهت می دهند.
طبق آمارهای بدست آمده، مردان بیشتر از زنان به دام خود شیفتگی پرتاب می شوند.
معمولاً کسانی در دام خودشیفتگان می افتند که از عقیده و اعتماد به نفسی کافی بر خوددار نیستند.  
در افسانه های قدیمی یونان داستانی آمده که مردی از فرط عشق ورزیدن بخود نتوانست به کس دیگری عشق بورزد. او عاشق تصویر  رؤیایی که برای خود ساخته بود شده بود.  در حقیقت عاشق و مشعوق در یک کالبد انسانی قرار گرفته بودند.
یکروز در کنار یک دریاچه تصویر خود را در آب دید و چنان جذب و مدهوش این تصویر شد که خود را در آغوش این تصویر رؤیایی در آب انداخت و غرق شد. او خود را فدای تصویر رؤیایی خود کرد. اسم او «نارسیسوس» بود و واژه نار سیستیک  که در زبان فارسی  خود شیفتگی لقب گرفته است از این داستان افسانه ای به عاریت گرفته شده است .



در پایان اگر تجربه ای با این افراد دارید حتما در در بخش نظرات بنویسید تا دیگران بهتر این افراد را بشناسند . پیروز  و از اینگونه افراد در امان باشید...دکتر دارابی . روانشناس .

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

با خیانت یا بی وفایی  همسر چه باید کرد؟؟!!


مقدمه


مـتـوجه مـي شويد که همسرتان خيانتکار و بي وفا است. ايـن امر شما را واقعا ناراحت کرده و ضربه سختي به شمـا وارد مي سازد. تصـور مي کرديد که ازدواج سبب مي شود تا همسرتان ديگر هيچ گاه به خود اجازه بدعهدي و خيانت ندهد، اما کارها مطابق ميل شـما پيـش نـرفـت. هنوز هم زمـانيـــکه ياد کارهايي که او انـجام داده است، مي افتيد، احساس ناراحتي ميکنيد. چـگونـه مـي تـوانيد آزار و اذيـت ها را به دست فراموشي سپرده، همسر بي وفاي خود را ببخشيد و زندگي مشترک خود را از خطر نابودي نجات دهيد؟ امارها نشان میدهد که در طول زندگی مشترک برخی از همسران مرتکب خیانت به همسر خود میشوند .البته در ایران اماری در این خصوص در دست نیست و به نظر میرسد که این عمل در مردها بیشتر از زنان است .امارهای موجود در سایر کشورها میزان خیانت را بالا نشان میدهد که در هر دو جنس مشاهده میشود که البته در مردها باز هم بیشتر است .
خیانت همسر  یک امر پیچیده و در عین حال دو طرفه است. لذا باید بدانید که شما هم در این مورد نقش دارید . نقش خودرا در این مورد وارسی کنید  مثل بی توجهی عاطفی یا عدم ارضای جنسی و مشکلات در روابط بین فردی و مواردی مشابه .خیانت میتواند عاطفی یا جنسی باشد .تحقیقات نشان میدهد که برای زنها خیانت عاطفی و برای مردان خیانت جنسی نا بخشودنی تر و تحمل ان سخت تر است .معمولا زندگی زناشویی که با خیانت روبرو  میشود دیگر  طراوت و شادابی قبل را نخواهد داشت مگر اینکه طرف رابطه شما از ظرفیت روانی بالایی برخوردار باشد  و خود را نیز در این اتفاق سهیم بداند . به فرد خیانتکار اجازه جبران اشتباهی را که مرتکب شده است را بدهید و بگویید اگر این خیانت تکرار شود شما به این زندگی خاتمه خواهید داد که البته حتما قبل از اقدام به این عمل با یک روانشناس یا مشاور با تجربه و کاردان مشورت داشته باشید  .موارد زیر هم میتواند کمک کننده باشد.پیروز باشید.




۱- نبايد عکس العمل آني از خود نشان دهيد و يکمرتبه به دليل بدعهدي همسرتان تصميم بگيريد که از او جدا شويد. شما نيازمند کمي زمان هستيد تا مسائل ديگر را نيز زير و رو کنيد. نبايد به طور خاص تمام توجه خود را به خيانتي که از او سر زده معطوف کنيد.

۲- بايد قبول کنيد که احساس خشم، عصبانيت، شک و ترديد، شوکه شدن، آشفتگي، ترس، درد و رنج، افسردگي، و پريشاني براي فردي که شاهد خيانت همسرش بوده کاملا نرمال است.

۳- اين مشکل باعث به وجود آمدن برخي مشکلات فيزيکي در فرد مي شود از قبيل حالت تهوع و استفراغ، اسهال، مشکلات مربوط به خواب (بي خوابي و يا پر خوابي)، لرزش، اختلال حواس، کم غذايي و کم اشتهايي. سعي کنيد در اين حال بيش از پيش از خود مراقبت کنيد.

۴- خودتان را وادار کنيد تا غذاهاي سالم مصرف کنيد، طبق برنامه پيش برويد، به اندازه کافي استراحت کنيد، هر روز ورزش کنيد، به اندازه کافي آب بنوشيد و تفريح داشته باشيد. ايجاد تعادل، بهترين راه حل، براي مبارزه با آسيبي است که به شما وارد شده است.

۵- خنديدن کاملا طبيعي و نشان دهنده سلامت فرد است. فيلم يا سريال هاي تلويزيوني خنده دار تماشا کنيد و مقداري از وقت خود را با افرادي صرف کنيد که خنده بر روي لب هاي شما مي اورند. زندگي بدون اينکه توجهي به قلب هاي شکسته و خيانت هاي همسران داشته باشد، همچنان در حال پيش رفتن است.

۶- گريه کردن نيز يک امر کاملا طبيعي است. اگر خود به خود گريه نمي کنيد، مي توانيد آهنگ هاي غمگين گوش کنيد و يا به تماشاي فيلم هاي تراژيک بنشينيد.

۷- براي خود يک ژورنال درست کنيد. تمام افکار و احساساتي که به شما به دليل خيانت و بي وفايي همسرتان دست مي دهد را بر روي کاغذ يادداشت کنيد.

۸- با همسر خود در مورد بدعهديش صحبت کنيد. تمام سوال هايي که به ذهنتان ميرسد را بپرسيد. شايد با اين کار به اين نتيجه برسيد که همسرتان هنگام ارتکاب به اين کار، اصلا فکر نمي کرده که به شما خيانت مي کند.

۹- با یک روانشناس یا مشاور ملاقات داشته باشید . سعي نکنيد تا به تنهايي از پس اين مشکل برآييد. هم شما و هم همسرتان پيش از اينکه مجددا رابطه جنسي بدون محافظت با هم برقرار کنيد، بايد تحت آزمايش HIV (ايدز) و تست ساير بيماري هاي آميزشي قرار بگيريد(در صورت خیانت جنسی ).
 

۱۰- نبايد ضربه روحي وارده را پنهان کنيد. با فرزندانتان صادق باشيد؛ اما لازم نيست جزييات مشکل را نيز براي آنها شرح دهيد. قسم هايي نخوريد که بعدها نتوانيد به آنها عمل کنيد. تنها چيزي که بچه ها بايد بدانند اين است که حال شما رفته رفته رو به بهبودي خواهد رفت.

۱۱- سعي نکنيد اين بازي، که چه چيز و يا چه کسي مسبب بروز چنين فاجعه هاي شده است را شروع کنيد. با اين کار صرفا انرژي خود را تلف مي کنيد. در اينصورت فقط مي توانيد نفر سوم را سرزنش کنيد و خودتان خوب مي دانيد که هيچ چيز درست نخواهد شد.

۱۲- اگر بيش از اندازه عصباني باشيد، بر سر مسائل کوچک داد و بيداد راه بيندازيد، احساس کنيد که بر روي طناب باريکي در حال راه رفتن هستيد، و زماني که به ياد بدعهدي همسر خود مي افتيد، عکس العمل هاي شديد فيزيکي از خود نشان دهيد، بي شک دچار استرس پس از سانحه یا پی.تی.اس.دی. شده ايد و بايد هر چه سريعتر به یک متخصص  مراجعه کنيد.

۱۳- انتظار نداشته باشيد که حس آشفتگي، بي اعتمادي و عصبانيت به مجرد اينکه تصميم مي گيريد همسر خود را ببخشيد به راحتي از بين برود. از بين رفتن درد و رنج وارده از طريق خيانت، نيازمند زمان است.

۱۴- واقع بين باشيد. درآمد، سرمايه، وضعيت مسکن، و حمل و نقل خود را در نظر بگيريد. اگر تصميم به خاتمه زندگي زناشويي خود مي گيريد بايد ببينيد که آيا جايي براي زندگي کردن داريد و منبع درامدي داريد که از آن طريق بتواند نيازهاي اوليه تان را مرتفع سازيد.


اگر نکته دیگری به ذهن شما میرسد در نظرات اضافه کنید...دکتر دارابی.روانشناس و استاد دانشگاه.


نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

نکات مهم و کلیدی در مورد طلاق و فرزندان طلاق.

(کلینیک روان درمانی و مشاوره دکتر دارابی)


«طلاق گاهی خوب است و گاهی بد، اما همیشه زندگی را تغییر می­دهد».


این جمله هرچند ساده است ولی نکات عمیقی در آن نهفته است. طلاق یکی از استرسهای بزرگ قرن حاضر است. استرس به هر عاملی گفته می­شود که باعث تغییر در زندگی انسان شود و او را وادار به سازگاری مجدد با شرایط جدید بنماید. در طول سالها کار مشاوره با زوجها و خانواده ها چیزهای زیادی در زوجهای دارای مشکل به عینه مشاهده کردم و لازم دیدم این نکات را که هر چند به ظاهر ساده می اید ولی اثرات بسیار پایداری را در فرندان طلاق بر جای می گذارد خدمت شما ارائه دهم به این امید که شاید برخی از افراد که درگیر این مسائل هستند انرا اویزه گوش خود قرار داده تا به فرزندان انها کمتر اسیب برسد.

طلاق تنش زیادی ایجاد می­کند،در دسته بندی هلمز و راهه از استرسها یا فشارهای روانی طلاق جزو چند عامل اول و بزرگ  استرسهای زندگی محسوب میشود .( تازه این دسته بندی متناسب با کشور  امریکا بوده است که طلاق و جدائی کار چندان مشکلی در مقایسه با کشور ما نیست .همانگونه که در یکی از  مقاله های قبلی ام گفتم حدود پنجاه درصد از ازدواجها در امریکا منجر به جدائی می شود و در ان کشور و خیلی از کشورهای اروپائی بعد از طلاق از زنها و فرزندان حمایت میشود ).  ما معمولاً تنش را مشکل بزرگسالان می­دانیم، اما فرزندان طلاق فشارهای شدیدی را احساس و تحمل می­کنند و این در حالی است که فاقد مهارتهایی هستند که بزرگسالان برای دریافت این فشارها و استفاده از فرصتهای موجود برای کاستن از این فشارها به آنها تکیه می­کنند.

عدم آگاهی والدین از پیامدهای طلاق و اثرات منفی آن بر روی فرزندان و یا جدی نگرفتن ان به دلایل روانی و یا شخصیتی موجب شده است که درصد زیادی از بزهکاران و افراد دارای انحراف جنسی و اجتماعی را فرزندان طلاق تشکیل دهند که برای اطمینان می­توانید در این مورد به آمارها و مقالات مرتبط در سایر سایت­ها مراجعه نمائید.مثلا در یکی از سایتها و بر اساس تحقیقات انجام شده اعلام شده است که در بین بزهکاران و مجرمان فرزندان طلاق در رتبه اول بوده اند. 

اثرات طلاق بر فرزندان یک واقعیت انکار ناپذیر است و گاهی طلاق بهترین تصمیم در زندگی و به سود زن و مرد و حتی فرزندان است، اما چه کنیم که این اثر گذاری منفی را به حداقل کاهش دهیم. در این مقاله سعی می­شود که نکات کلیدی در این مورد را برای والدین دارای این مشکل و یا والدینی که می­دانند زندگی آنها به جدایی ختم خواهد شد، برشمارم. ولی این مطالب جای مراجعه حضوری شما را به روان شناس یا مشاور خانواده نخواهد گرفت. حتماً در این خصوص  با یک روان شناس کاردان و با تجربه در ارتباط باشید.

با توجه به اینکه اثرات منفی  طلاق بر فرزندان با توجه به سن متفاوت عمل خواهد کرد  و نیاز به یک مقاله مستقلی دارد ویا باید  به متخصص با تجربه و دارای معلومات  مراجعه شود ،(یعنی  باید به این نکته توجه کنید که فرزند شما چند سال دارد و متناسب با آن با کودک رفتار کنید.) در اینجا  نکات کلی در  مورد رفتار با کودک یا فرزند طلاق را به صورت تیتر وار بر می­شماریم:

1- هیچ وقت در حضور فرزندتان با همسر خود بحث و مجادله نکنید.

2- هیچ وقت همسر خود را پیش فرزندتان تحقیر و سرزنش نکنید و حرمت او را لگد مال نکنید زیرا نیمی از هویت ما متعلق به پدر و نیمی متعلق به مادر است و با تحقیر و کوچک جلوه دادن همسرمان در نگاه فرزند، در واقع به فرزندمان آسیب می رسانیم.

3- واقعیت را با فرزندتان در میان بگذارید و آن اینکه من و پدر یا مادر تو با هم سازگاری نداریم، ما عقاید و سلیقه­های متفاوتی داریم و قادر نیستیم که در کنار هم راحت زندگی کنیم و ادامه این زندگی، بیشتر به شما آسیب می­رساند.

4- برای فرزند خود وقت بگذارید، با او حرف بزنید و او را با واقعیات زندگی جدیدش آشنا کنید. در این مواقع بچه­ها معمولاً در خود فرو می­روند و ناراحتی­ها و احساسات خود را بیان نمی­کنند و یا به خاطر اینکه دایره لغات زیادی ندارند، نمی­توانند احساسات و افکار خود را آنگونه که هست بازگو نمایند. به این خاطر بداخلاق و بد عنق و لجباز می­شوند و در واقع به این وسیله می­خواهند ناراحتی خود را از وضع موجود اعلام نمایند.

5- به فرزند خود کمک کنید که از دیدن والد دیگرش لذت ببرد و او را بر علیه همسر سابق خود کوک نکنید و از فرزند خود به عنوان وسیله­ای برای انتقام گرفتن از همسر سابق خود استفاده نکنید.

6- اگر یکی از والدین مسئولیت نگهداری از کودک را بر عهده گرفته است، والد دیگر به خود حق ندهد که دیگر مسئولیتی ندارد. باید در تربیت فرزند به والدی که این مسئولیت را پذیرفته است کمک کنید و از زیر بار مسئولیت شانه خالی نکنید. رشد سالم فرزند شما به حضور هر دو نفرتان نیاز دارد.     

 ۷-با معلم و مشاور مدرسه فرزندتان در ارتباط دائمی باشید و از وضع درسی فرزندتان اگاه شوید.زیرا افت تحصیلی در این مواقع زیاد است.

۸-حتما با یک روانشناس کاردان و دارای تخصص در مورد فرزندتان مشورت دائمی داشته باشید. و از تجربیات و راهنمائیهای او بهره گیرید.

۹-گاهی بچه ها از اب گل الود ماهی میگیرند . یعنی از اختلاف شما برای منافع شخصی خود بهره میگیرند ...مثلا با تحریک احساسات شما از شما تقاضای پول یا چیز دیگری را میکنند و چون شما با همسر سابقتان ارتباطی ندارید قادر به پی گیری نیستید و ....

۱۰-از فرزند خود به عنوان وسیله ای برای انتقام گرفتن از همسر سابق خود استفاده نکنید . به عنوان مثال اجازه ندهید که همسر سابق شما فرزندش را ببیند و موارد ی مشابه.

۱۱-وضع روحی و افکار و رفتار فرزندتان را در موقعیتهای دیگر که شما حضور ندارید را جستجو کنید زیرا بسیاری از این مسائل توسط کودک در حضور شما اشکار نمی شود .


در ادامه از خوانندگان عزیز تقاضا دارم تا اگر نکته ای به ذهن انها میرسد را در بخش نظرات اضافه کنند تا در ادامه مقاله به ان افزوده شود . با تشکر از همه شما. دکتر دارابی.


نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

ویژگی عصبی-روانی انسان مقاوم


(این مقاله توسط  استاد گرامی  دکتر نهضت فرنودی نوشته شده است که از سایت پیام اشنا عینا نقل میشود. . )

در دو ماه گذشته دو مقاله از مجله علمی مانیتور در رابطه با بحران اقتصادی در آمریکا و تاثیر آن بر روان انسان و خانواده ترجمه کردم که مورد استقبال خوانندگان «پیام آشنا» قرار گرفت و دوستانی نیز محبت و قدردانی خود را مستقیما  ابراز داشتند.
در پایان دومین مقاله که در شماره قبل بچاپ رسید، ترجمه را به این شکل پایان دادم که:
غم ز دل هرچه بریزد یا برد
بی گمان آن چیز بهتر آورد
روزگار سخت همیشه و برای همگان میتواند پیش بیاید و بدنبال سختی، غم نیز معمولاً ظاهر می شود.  تغییر، بخصوص اگر ما به آنچه که داریم سخت وابسته باشیم، هم دشوار است و هم اثرگذار.
اما چه کسانی از این بحرانها بیرون می آیند و قوی تر و پر صلابت تر به زندگی ادامه می دهند؟
شاید پاره ای از سطحی نگرهای ظاهراً جستجوگر که فقط آئین گفتگوگری، آنهم از نوع پُر ادعا و بی محتوای آنرا می دانند، خیلی راحت به برخی از باورهای فرهنگی ما به چشم تحقیر نگاه می کنند و آنرا نشانه نادانی و ناتوانی و نیازمندی می دانند و مباحثی مانند قناعت، بی نیازی، صبر و شکیبائی، آبرو داری و تحمل را به تمسخر می کشند و فکر می کنند که راه نجات مردم سرزمین ما، چوب حراج زدن و پاکسازی از این مزخرفات است.

من برای این گروه خبری دارم: نه از قلب ادبیات و عرفان شرق که بحث امروزی و علمی بنظر نمی رسد. نه از درون قصه های ملی، که گویا سرچشمه عقب ماندگی ماست.  بلکه از دل علم عصب شناسی رفتار و از بطن مطالعات جدید رفتار شناسی و شناخت انسان مقاوم، استوار و آرام با ذهنی پویا و انعطاف پذیری بسیار.

در ابتدای این نوشتار باید ویژگیهای انسان مقاوم، استوار و آرام  با پویایی ذهنی و انعطاف پذیری سالم را از دیدگاه عصب شناسی رفتار با شما در میان بگذارم:

یکی از  شگفتی های مطالعات جدید عصب شناسی این است که ما را قادر می سازد تا یافته های علمی را مبنای درک درست از مفاهیمی مانند بهداشت روان، ذهنیت سالم و انسان مقاوم قرار بدهیم و در پرتو یافته  های علمی-تجربی به ادراکی جدید دست یابیم.
«دانیال سیگال»  روانپزشک و پژوهشگر رقتارشناسی در دو کتاب  «ذهنی متحول» وپرنتینگ فرام اینساید اوت و همکاری هایی که با نظریه پردازان دلبستگی ودلبندی های انسانی کرده است به دو مفهوم کلیدی اشاره و تأکید  جدی دارد و این دو مفهوم عبارتند از: انتیگریشن  به معنای انسجام، هم آئی و وحدت بین دو چیز یا دو سیستم که تعادل و هم آهنگی بیشتری ایجاد می کنند و دیفرینتی ایشن یا تمیز و تفکیک و جدایی دو واحد که هر کدام به تنهایی به کار خود ادامه می دهند.
برای تجربه های پی در پی این دو حالت که اساس وصل و فصل های سازنده خویشتن مستقل و ارتباطی انسان است، انسان باید دارای ثبات - تعادل و انعطاف پذیری و قدرت سازگاری با وضعیت های جدید باشد.
این مفاهیم را از نظریه سیستم های پیچیده  استخراج کرده اند.  سیستم های پیچیده باز بین دو وضعیت کاملا ثابت و ایستا و خشک  و سیستم های  هرج و مرجی کامل، قرار دارد.  یعنی سیستمی که می تواند از وضعیت موجود خارج شده و با تغییر روبرو شود و در میان بی نظمی ناشی از تغییر، دوباره به خود نظمی نوین ببخشد و به هم آهنگی و تعادل برسد.
قدرت سلف اورگانیزیشن یا نظم بخشی به خویشتن که برابر با اصطلاح سلف رگولیشن در نظریه های رشد و تحول روانی است از ویژگی های انسان مقاوم در برابر فشارهای ناخواسته ولی پیش آمده در زندگی است.  در مطالعات دلبستگی، دلبستگی های امن که ناشی از یک روند ارتباطی ویژه به نام کانتبجن کامینو کیشن یا ارتباط مشروط است، شرط یک رابطه و دلبندی امن بین دو سیستم می گردد. شاید لازم باشد «ارتباط» مشروط» را از دیدگاه عصب شناسی تعریف کنیم. ‌«ارتباط مشروط» آن نوع ارتباطی است که سیستم B علامت سیستم A را دریافت می کند و این علامت را شناسایی حسی و ذهنی می نماید و در زمانی متناسب پاسخی مناسب به سیستم A باز می گرداند. تردیدی نیست که در یک رابطه مشروط، بخش معناسازی های ذهنی سهمی بسیار مهم دارد و باز تردیدی نیست که در معناسازی های ذهنی تجربیات قبلی نقشی مهم ایفا می کنند و تجربه یعنی تمام بده-بستان های یک موجود از ابتدای وجود با محیط و  موجودات حاضر  در آن محیط.  به این ترتیب است که فرهنگ و حوضچه فرهنگی که ما با آن احساس تعلق و دلبستگی امن داریم در معنابخشی های ما سهم بسیاری دارد.  و به همین دلیل است که شناخت یک انسان و سیستم معناسازی های ذهنی او بدون شناخت فرهنگ او کاری تقریبا محال است.
برای پذیرفتن اهمیت «ذهن»  ما  در ابتدا باید پذیرفته باشیم که ذهن و ماده هر دو یکی اند و هر دو در فرایند آگاهی با همان ارتباطات مشروط به شیوه ای زنده و فعال اند.

اصغر مینایی استاد دانشکده مهندسی-معماری و کامپیوتر دانشگاه «هوارد» در کتاب «عرفان-زیبایی شناسی و شعور کیهانی» می نویسد:
«ذهن یک بخشی از قدرت روحانی هر جسم است و هر چه بیشتر این نیرو را تحت کنترل و انقیاد آگاهی جسمانی بگذاریم، به فعال تر شدن تأثیر عظیم آن کمک کرده ایم».

ذهن به صورت یک سیستم پیچیده خودسازه می تواند با رخداد ها و تغییرات دائمی زندگی متحول شود و نظمی نوین بوجود بیاورد که تمام ویژگی های ثبات و تعادل، انعطاف پذیری و انطباق را داشته باشد، که این ویژگی های انسان مقاوم است. ولی سئوال اصلی اینجاست که چنین ذهنیتی به چه عوامل و عناصری بستگی پیدا می کند.
تردیدی نیست که کسانی مانند «الن شور» استاد دانشگاه «یو.سی.ال ای» در کتاب سلف وسلف رگولیشن یا «تنظیم خویشتن» به اهمیت کُدهای اطلاعاتی دی ان ای در فرم بخشیدن به ذهنیت ما اشاره می کند و ادامه می دهد که تجربه چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی از عواملی است که دی ان ای  را فعال  می کند.

وقتی از تجربه در سطح جمعی سخن می گوییم، پای فرهنگ و باورهای کهن، خودبخود به میان می آید.  در همین جا از اگر به سفسطه پردازان بازگردیم، می بینیم فورا خواهند گفت، باورهای کهن یعنی ایستایی، یعنی عقب رفتن، یعنی تغییر نکردن و یعنی درجازدن یک انسان، در حالی که رشد در پویایی و تغییر است. به ان جمع و قوم تجدد طلب باید گفت که نظریه کامپلکستی بخوبی روشن می کند که چیزی میان ایستایی و انعطاف ناپذیری یا ریجیدیتی و هرج و مرج وپا در هوایی وجود دارد  و آن ، بیرون از محدوده نظم کهن و دور از هرج و مرج، نظمی نوین آفریدن و با بافت نوین سازگاری نشان دادن است. پس وقتی ما از روان قومی و جمعی ایرانی سخن می گوییم و نقش عظیم آن را در فرم بخشیدن به معناسازی های ذهنی به رسمیت می شناسیم، راه برای متحول کردن ذهن را مسدود نمی کنیم. به همین دلیل است که فرهنگ ها در طول زمان متحول می شوند و تغییر می کنند ولی به سمت بی فرهنگی و هرج و مرج نمی روند.

در تعریف فرهنگ، مفهوم نسبتا  پذیرفته شده ی عمومی این است که: فرهنگ عبارتست از شبکه معناسازیهایی که ارتباط میان مستأجرین یک فرهنگ را ممکن  و آسان می کند.  برای همین است که رقتی شما به من می گویید «گلی به گوشه جمالت» من شعف تجربه می کنم و یک  غیرایرانی نه!!!
در ماه گذشته به سه عنصر رایج در فرهنگ ایرانی اشاره کردم که با اطلاعات نوین روانشناسی امروز، نقشی مهم در ایجاد مقاومت در انسان دارد.   مفهوم اول صبر و شکیبایی بود.

شاید بدانید که نیلوفر، دختر من روانشناس متخصص کودکان است و شاید باز بدانید که او مادر یک دختر و پسر دوقلو است. یقینا مادری که به دلیل اهمیت امر پرورش کودک، از تدریس و کار حرفه ای فاصله گرفته و نقش مادری را محور زندگی خود قرار داده است، با اصول روش درست نسبتا آشنا است.  چندی پیش با دوقلوهای او بازی می کردم و نیلوفر متوجه شد که بچه ها اسباب بازی بخصوصی را می خواهند و از همدیگر با زور می گیرند. او وارد صحنه شده و گفت که برای دادن اسباب بازی مورد علاقه بچه ها باید به آنها «صبر» و «تحمل» بیاموزیم. لذا وقتی بچه ها در کسب اسباب بازی بی تابی می کردند، او اسباب بازی را بالا نگه می داشت و می گفت «صبر کن» باید از یک تا ده بشماریم بعد اسباب بازی مال توست.

بر سر این تمرین ساده، بحث میان من و او تا آنجایی پیش رفت که او از مدل مادری من برای خود و برادرش اشکال گرفت و گفت: تو هر وقت هرچه ما میخواستیم به ما می دادی و این کار از نظر آموزشی درست نبود.  من به او یادآوری کردم که روانشناسی امریکا در دهه های هفتاد تأکید به پیشگیری کودک از تجربه محرومیت داشت و در آن سال ها یافته های مدرن عصب شناسی رفتار که ره آورد پانزده سال مطالعات جدید روانشناسی است در دسترس ما نبود. ولی امروزه روانشناسان و پژوهشگران می گویند: فاصله ای که بین خواستن و بدست آوردن بوجود می آید، در کودک منجر به تجربه صبوری و خودداری می شود و این پدیده به بلوغ رفتاری کمک می کند و بخش های بهتری ا ز اعصاب مغز را درگیر فعالیت می کند و از سویی دیگر محرومیت خود موجب مقاومت می شود و مقاومت نوعی واکسیناسیون روانی برای روبرویی با دشواری ها و شکست های زندگی است.

نیلوفر از من سئوال کرد پس چرا مادر تو این شیوه را بهتر از تو که روانشناس بودی می دانست.  من به او پاسخ دادم مادر من با تکیه به فرهنگ رایج در سرزمین و زمانه خود، رازی را می دانست که من با تکیه بر دانش و نظریه های روانشناسی زمان خودم به آن پشت کرده بودم.
نظرم این نیست که همه شیوه های مادری مادرم درست بود و فرهنگ  ملی ما راز پرورش کودک را می داند، بخصوص توسل به زور و تنبیه بسیار ناسالم و آسیب رساننده بوده، ولی در میان این شیوه های معیوب، حکمت های کهن  خوابیده است که با مطالعات جدید علمی باید به کشف مجدد آن پرداخت و این کار فقط از طریق آشنایی با  ریشه های فرهنگی و آشنایی از یافته های علمی نوین مقدور است، نه از هوچی گری های عالم نمایانه و ایجاد هرج و مرج هویتی در نسل مهاجر ما.

در مورد صبر و شکیبایی در دبستان که بودیم شعری را موضوع انشاء قرار می دادند که خاطره شیرینی در ذهن من بر جای گذاشته. شعر این بود:
«گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم».
یک دختر در کلاس ما بود که وقتی برای خواندن انشاء رفت در معنا کردن شعر گفت: «غوره اینقدر صبر  کرد که مُرد و بعد برایش حلوا زدن..»!!! و معلم که خیلی مهربان بود و شوخ طبع به لباس دخترک نگاه کرد و گفت: آفرین برای همین هم تو سیاه پوشیده ای!!!»

در پایان می خواهم نتیجه گیری کنم که موضوع صبر و تحمل چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی منجر به بلوغ فکری و رفتاری  می شود و بهترین بخش های مغز را که مغز پیشانی است، به شکل کامل تری در گیر ارتباطات ما می کند.

مغز پیشانی در انسان 30 درصد سلول های 100 بیلیونی مغز را در بر می گیرد و در هوشمندترین میمون ها  این رقم فقط 11درصد و در سگها 7 درصد و در گربه 3,5 درصد سلول های مغز را شامل می شود.

لذا اگر چنین نتیجه گیری کنیم که در نردبان تکامل طبیعی، وجه تکاملی انسان، مغز پیشانی اوست و اگر صبر و بردباری  که زیربنای تنظیم سیستم عواطف، فعال کردن کنترل های رفتاری، بالابردن آگاهی و حساسیت های اخلاقی در مغز پیشانی است، پس انسان با صبوری و تحمل، انسانی تر رفتار می کند. و به آگاهی های پیش رفته تر و پیچیده تر دسترسی پیدا می کند و انسان آگاه تر، معمولا ارتباطی تر است، ارتباط با خود، ارتباط با دیگران و در نهایت ارتباط با جهان و هستی پیرامون ما.


نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |

 ضرورت مشاوره پیش (قبل)از ازدواج 


مقدمه


یکی از معضلات قرن حاضر پدیده طلاق است . همانطور که امارها نشان میدهد میزان طلاق در تمام جوامع رو به به افزایش است و این معضل گریبان بسیاری از جوانان را گرفته یا خواهد گرفت . اما برای پیش گیری از ان انگونه که بایسته است اقدام لازم توسط زوجین یا خانواده ها انجام نمیگیرد و غالبا بعد از بروز مشکل خانواده ها به فکر چاره بر میایند که گاه نوش داروی پس از مرگ سهراب است ..حال این مقاله را با دقت تمام مطالعه کنید ..



بدون تردید ازدواج یكی از باارزش‌ترین و مقدس‌ترین وقایع و فعالیت‌ها در زندگی اكثر بزرگسالان است كه نه تنها مورد پذیرش و تایید اقوام و ملل مختلف در دنیا است بلكه از جانب تمامی ادیان الهی نیز مورد تاكید واقع شده‌است، چنانچه در دین مقدس اسلام ازدواج به عنوان یكی از اركان دین و حافظ نیمی از دین معرفی شده است.در فرهنگ ما نیز ازدواج سنتی خوشایند است كه نه تنها خانواده‌ها، بلكه بیشتر جوانان هم، چه پسر و چه دختر آن را دوست دارند و انتظار دارند كه در سن و موقعیت مناسب ازدواج كنند تا با تشكیل خانواده از دروازه ورود به دنیای بزرگسالی و استقلال بگذرند. در عین حال رسیدن به استقلال با خود مسئولیت‌هایی هم به همراه می‌آورد. با تشكیل خانواده جدید، جوان دیگر خود را تنها فردی از خانواده اولیه‌اش نمی‌داند، بلكه می‌بیند خود تشكیل‌دهنده و بوجودآورنده سلول جدیدی از جامعه، یعنی یك خانوار تازه است.
این آگاهی در خود، هم احساس خوشحالی و افتخار دارد و هم اضطرابی كه با قبول هرگونه شرایط تازه همراه است: اینكه آیا می‌تواند با شخص دیگری كه به هرحال فرهنگ خانواده‌اش با فرهنگ او تفاوت دارد و با طرز فكر و باورهای دیگری بزرگ شده‌است عملاً به تفاهم و توافق برسد؟ آیا همین كه یكدیگر را دوست داشته‌باشند كافی است؟ و در صورت بروز اختلاف چطور باید با آن روبرو شوند؟ و دهها سوال دیگر كه جوان به دلیل عدم تجربه پاسخ كاملی برای آن ندارد و همین باعث بروز نگرانی و اضطراب برای او می‌شود. در ازدواج و مشاوره قبل از ازدواج عوامل متعددی باید مورد شناسایی قرار گیرد که برخی از این عوامل عبارتند از: میزان جاذبه فیزیکی -همانندی فرهنگی - هماهنگی در منش و شخصیت -همانندی در هوش و تحصیلات و ...هر اندازه این همانندی و هماهنگی بیشتر باشد سلامت ان ازدواج بیشتر خواهد بود زیرا جور بودن شرط اساسی در ازدواج و حتی در روابط دوستانه است که شاعر گفته: کند هم جنس با هم جنس پرواز   کبوتر با کبوتر باز با باز .در مشاوره ازدواج و مشاوره قبل از ازدواج با تستهای دقیق و استاندارد عوامل فوق باید مورد سنجش و بررسی قرار گیرد تا اگر مشکلی هست بررسی و ریشه یابی و حل شود . کاری که اینجانب سا لها انرا انجام داده و می دهم .

علاوه بر این پس از غلبه بر تمام این دلواپسی‌ها و پاسخ به پاره‌ای از این سوالات و گرفتن تصمیم نهایی كه منجر به ازدواج دو جوان می‌شود در شرایط تازه، سوالات جدیدی هم مطرح می‌شود كه خود باعث بروز نگرانی‌های تازه‌ای می‌شود. اگر چه ازدواج و تشكیل خانواده امری مقدس و باارزش است اما چه بسا این ارزش وابسته به حفظ و دوام آن است، چه، ازدواجی كه منجر به طلاق شود از ارزش خاصی برخوردار نبوده باعث سرزنش زوجین نیز می‌شود.
آمار جاری نشان می‌دهد كه 97% از جمعیت بزرگسالان در طول زندگی خود حداقل یكبار ازدواج كرده‌اند. برطبق آمار جهانی نرخ ازدواج در طول 15 سال گذشته تقریباً ثابت مانده‌است اما متاسفانه این وضعیت در مورد نرخ طلاق صادق نیست. آمار نشان می‌دهد كه نرخ طلاق امروزه به مراتب بیش از گذشته است كه در این میان ایالات متحده امریكا بالاترین نرخ طلاق را در دنیا دارا  است بطوریكه میزان طلاق در این كشور 40% مجموع ازدواجها را تشكیل می‌دهد. در ایران نیز این آمار برای جمعیت شهری 12% بوده است كه با توجه به ارزش‌های مذهبی و سنت‌های دیرین خانوادگی و اصالت و باور به زندگی مقدس زناشویی به یقین باید آمار طلاق در ایران از روند كندتری برخوردار باشد.
هرچند ازدواج به عنوان یك نهاد جهانی همچنان پایدار است و پایدار خواهد ماند، لكن نرخ ازدواج در دهه‌های اخیر افزایش نیافته است و برعكس نرخ طلاق بویژه در جوامع غربی، از جمله امریكا، رو به افزایش است . اما چه چیز باعث می‌شود كه بسیاری از زوجهایی كه غالباً با این عبارت كه «تنها مرگ ما را از یكدیگر جدا می‌كند» زندگی مشترك خود را آغاز می‌كنند و در ابتدا نسبت به این عبارت احساس تعهد دائمی دارند، پس از مدتی با مشكلات زیادی روبرو شده و در نهایت به جای مرگ، طلاق آنها را از هم جدا می‌كند، و كار به جایی می‌رسد كه نسبت به هم پرخاش و نزاع نموده و در مواردی كار به متاركه و طلاق می‌انجامد.
آنچه مسلم است دو زوج جوان كه از آغاز با دیدی غلط و محدود وارد زندگی زناشویی می‌شوند و برای خود بنایی رویایی و سراسر ایده‌آل تصویر می‌كنند، از آنجا كه اطلاعاتشان از یكدیگر و از امكانات و توانایی‌های هم بسیاری محدود و ناقص است و چه بسا با وهم و خیال خواستند برای خود دنیایی بسازند پس از گذشت چند ماه و یا حتی چند سال زندگی مشترك به فكر حسابرسی و ارزیابی‌ می‌افتند و درمی‌یابند آنچه تصور كرده‌اند باطل و بی‌حساب بوده‌است و این سرآغاز مشكلات جدی‌تری می‌باشد. تحقیق كارشناسان خانواده نشان می‌دهد حدود 50% از زوجها، ازدواج خود را در نهایت ناموفق ارزیابی می‌كنند.
در هر حال تشكیل زندگی زناشویی مرحله انتقالی دشوار و پیچیده‌ای است، چرا كه ازدواج مستلزم از نو تعریف‌كردن افراد برای خود و توسط والدینشان است. در ازدواج زن و مرد نیاز دارند خود را در قالب نقشهای جدید بپذیرند و این مهم بدون آگاهی از مسائل مختلف مربوط به زندگی زناشویی و خصوصیات متفاوت زن و مرد امكان‌پذیر نمی‌باشد.
تحقیقات و شواهد بسیاری نشان می‌دهد كه در جوامع امروز، زوجهای جوان در اوایل زندگی خصوصا در دو سال اول زندگی مشترک  با مسائل و مشكلات گوناگون و گاه شدیدی مواجه هستند و بیشترین امار درگیریها و طلاق و حتی خیانتهای جنسی یا عاطفی در این مقطع صورت می گیرد . بنابراین پیشنهاد اصلی و اساسی، بهره‌مندی از خدمات مشاوره‌ای پیش از ازدواج است تا زن و مرد با آگاهی هرچه بیشتر و تجهیز به دانش كافی در ارتباط با خود، ویژگی‌های خود و ویژگی‌های همسر آینده و نیز اهمیت و اهداف ازدواج به این دوره پویا و شكوفا در زندگی خود با آرامش بیشتری گام نهند. به بیان دیگر مرد و زن هر دو از آموزش‌های پیش از ازدواج به ویژه در ارتباط با انتظاراتی كه از آنها به عنوان زن و شوهر می‌رود، سود می‌برند.
در جوامع امروز، زندگی انسان‌ها در تمامی ابعاد دستخوش تغییرات سریع و شگرفی بوده است. بازتاب ماهیت پیچیده این تغییرات و تحولات در زندگی فردی و اجتماعی افراد كاملاً محسوس است. ازدواج و زندگی زناشویی و تشكیل خانواده نیز از این قاعده مستثنی نیست. زن و مرد به دلایل متعدد از جمله شناخت ناكافی از یكدیگر، انتظارات و توقعات غیرواقعی از ازدواج و همسر، مشكلات اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی، لاجرم می‌بایست مسائل و مشكلات بسیاری را در ایجاد و حفظ و بقای زندگی زناشویی و روابط نزدیك و صمیمانه با یكدیگر تجربه كنند. طبق طبقه‌بندی‌های تشخیص روانپزشكی مسائل و مشكلات زناشویی و خانوادگی یكی از بالاترین علل رجوع به كلینیكها و مراكز خدمات مشاوره‌ای است كه این خود گواه صحت مطالب ذكرشده است.
بطور خلاصه ازدواج و تشكیل خانواده برای همه انسانها یك نیاز طبیعی است كه از فطرت و آفرینش ویژه آنان سرچشمه می‌گیرد و نباید آنرا یك قرارداد متعارف اجتماعی تلقی نمود كه در صورت عدم تحقق آن آسیبی به نظام اجتماعی وارد نمی‌شود بلكه برعكس هرگونه آسیبی به این بنیاد مقدس پیامدهایی را در تحول ساختاری كلی جامعه و نظام‌های ارزشی و فرهنگی آن به دنبال دارد. جای آن دارد كه برای حفظ كانون مقدس خانواده از هر تلاشی فروگذار نشود كه در این میان مشاوره پیش از ازدواج یكی از راه‌های مناسب برای حفظ تداوم خانواده‌هاست و از آن جهت كه بیشتر جنبه پیشگیری دارد تا درمان، اهمیت بالاتری نیز پیدا می‌كند. 
برخی از عواملی كه ضروری است تا مورد توجه قرار گیرد عبارتند از:
1. اشتباهات والدین خود را تكرار نكنید و بر عادات بدی كه در خانواده خود فراگرفته‌ایدپافشاری نکنید.(.میراث شومی که از والدین بیمار و ناسالم به شما میرسد را به فرزندان خود منتقل نکنید اگر توان این کار را ندارید خود را درمان کنید در غیر این صورت بپذیرید که لیاقت تربیت یک انسان سالم را ندارید پس ازدواج نکنید یا اگر کردید بچه دار نشوید. )
2. نقاط ضعف و قوت خود و طرف مقابل را بشناسید و در قبال آن مسئولیت بپذیرید. اغلب همین شناخت و احساس، تفاوت بین موفقیت و شكست در زندگی زناشویی است.
3. انتظارات واقع‌بینانه از زندگی زناشویی بدست آورید و از انتظارات رویایی و غیرواقعی دست بردارید.
4. بدانید كه چه انتظاری از خود و از همسر خود و از ازدواج دارید. این انتظارات بنیان ایمان و اعتقاد به زندگی را شكل می‌دهد.
این آموزش‌ها به شیوه‌های گوناگونی میسر است از جمله: آموزش از طریق تشكیل كلاس‌های رسمی و غیررسمی، توزیع جزوات، تشكیل كلاس‌های پرسش و پاسخ و بحث‌های گروهی، طرح موارد مبتلا به اكثریت و...
از نظر تاریخی در حرفه‌های كمكی، مشاوران و روان‌درمانگران نخست با فرد، سپس با زوجین و در نهایت با كل خانواده كار می‌كردند. مشاوره ازدواج در آمریكا از مشاوره و روان‌درمانی فردی و نیز مطالعات خانواده و آموزش خانواده نشات گرفته است .
در سال 1988 انجمن بین‌المللی مشاوران ازدواج خانواده (I.A.M.F.C)، ملاك‌های تربیت مشاوران و درمانگران ازدواج و خانواده را تعیین كرده است. ویژگی‌های كلی این ملاك‌ها عبارتند از: توسعه دانش و مهارت در مبانی مشاوره (فردی، گروهی، شغلی، بین‌فرهنگی)، تاكید بر مشاوره فردی ازدواج و سیستم‌های خانواده، تاكید مفهومی بر سیستم‌های خارج از خانواده كه با سیستم خانواده در تعامل هستند، آموزش‌های بالینی شامل نظارت بر كار عملی درمانگر با افراد (زوج‌ها و خانواده‌ها) و ادغام روش‌های مشاوره فردی و رویكردهای سیستمی در كار با افراد (زوج‌ها و خانواده‌ها).
در ایران برنامه تربیت مشاوران، سابقه‌ای 30 ساله دارد، اگرچه هنوز این موضوع به طور كامل برای جوانان در آستانه ازدواج جا نیافتاده است. تاسیس و گسترش مراكز مشاوره و تربیت مشاوران شایشته و کار امد از مهمترین گام‌ها و مسئولیت‌های جامعه است تا از این طریق بتوان به خانواده‌ها، در جهت رشد سالم و مطلوب و نیز پویایی و شكوفایی استعدادهای همه اعضاء خانواده و پیشگیری از اختلافات و ناهنجاری‌های فردی و اجتماعی كمك كرد.
بدیهی است موفقیت و كارایی مراكز مشاوره منوط به برخورداری از وجود مشاوران صالح و متخصص و كارآمد است. در هر حال در دنیای امروز ضرورت وجود کلاس‌های مشاوره هر چه بیشتر احساس می‌شود با استفاده از سایت موازی دات ای ار.

نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) در ساعت | لینک ثابت |
 
offshore

روان درمانی , هیپنوتیزم درمانی , مشاوره ازدواج و خانواده-88720746

<-PostTitle->
<-PostContent->
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  <-PostDate-> ساعت <-PostTime->  توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه ) 

 
align:center;direction:rtl} .main {width: 300px;float: left} .content{padding:5px; text-direction:rtl} .menu {background-color: #FAFAFF;border: 1px solid #C0D0E0;margin-top: 0px;margin-bottom: 10px;text-align:right;padding-bottom: 5px;direction:rtl} .sidebar{float:right;width:160px;padding-top:5px;font-family: Tahoma; font-size: 8pt} .title {border-bottom: 1px solid #C0D0E0;padding: 1px 2px 2px 0px;text-align: right;color:#444444;background: url('http://www.blogfa.com/layouts/shamim/bg_title.gif');direction:rtl} .title a, a:visited, a:hover{color:#444444} .mbody {padding: 5px 3px 0px 3px; line-height: 150%} .post {width: 570px;border: 1px solid #C0D0E0;margin: 5px 5px 10px 0px;font-family: Tahoma; font-size: 8pt;overflow: hidden} .postbody {text-align:right;direction:rtl;padding: 10px 5px 3px 5px; line-height: 1.5em;font-family: Tahoma; font-size: 9pt;direction:rtl} .comments {text-align: left;direction: rt;margin-top: 10px;font-family: Tahoma; font-size: 8pt} .postdesc{text-align: right;direction: rtl;font-family: Tahoma; font-size: 7pt;color:navy;padding-bottom:5px} .postdesc A:link{text-align: right;direction: rtl;font-family: Tahoma; font-size: 8pt;color:#0066BB} .postdesc A:hover{text-align: right;direction: rtl;font-family: Tahoma; font-size: 8pt;color:red} .postdesc A:visited{text-align: right;direction: rtl;font-family: Tahoma; font-size: 8pt;color:#0066BB} .custom{float:left;width:160px;overflow:auto;text-align:center;margin-top:5px} -->
<-PostContent->
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime-> |